لیست کلیه پارتهای رمان طالع دریا : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 83
-
رمان طالع دریا - پارت 1
مقدمه: طالعم را دوخت زدند به دریا. و کلافش را سیاه و آبی برگزیدند. اوایلش زیبا بود. یک ساحل و یک دریا. یک عشق و یک رویا. اما ناگهان،گویی دریا دیوانه شد. کلبه کوچک آرزوهایم را که در نزدیکی ساحلش ساخته بودم را ویران ساخت. قصد زندگی در میان خرابه های آرزویم را داشتم. از طالع دریایی ام متنفر...
بروزرسانی در : ۲۱۶۸ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 2
کلیدای مطب رو برداشتم و شالم رو روی موهای لختم مرتب کردم و از مطب خارج شدم دکمه آسانسور رو فشردم و منتظر موندم بلاخره رسید و درش که باز شد وارد شدم و دکمه pرو فشردم و نگاهم رو از تصویرم تو آینه گرفتم و به دیواره آسانسور تکیه زدم و به موسیقی آرومش گوش دادم در آسانسور که باز شد خارج شدم و ریموت ...
بروزرسانی در : ۲۱۶۸ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 3
با شصت تیغه بینیش رو لمس کرد و هم زمان در رو با کلید باز کرد و وارد خونه شد زبونش رو، رو دندونای نیشش کشید و با دست خالیش پشت گردنش رو لمس کرد و عینک دودیش رو برداشت چشم گردوند و با نگاه تیزش خونه رو با چشماش اسکن کرد و به سمت کاناپه رفت که در اتاق باز شد و مهیار درحالی که سرش تو گوشی بود از ات...
بروزرسانی در : ۲۱۶۸ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 4
-سر میز شام با غذام ور می رفتم که صدای بابا باعث شد سرم رو بلند کنم -دنیز؟ سرم رو بلند کردم و بابا جدی نگاهم می کرد از موقعی که یادم میاد همین طوری بود جدی و آروم...و بد تر از اون مامانم! معلم زبان بود و شغلش ازش یه زن خشک و جدی و زیادی منظم بار اورده بود -بله؟ نگاهم کرد و گفت: -میلاد است...
بروزرسانی در : ۲۱۶۷ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 5
با لرزش گوشیم صدای آهنگ رو کم کردم و تماس از خونه بود -بله؟ هیچ صدای نیومد...متعجب گفتم: -سارینا!؟ -د..دنیز خیره به دویست و هفت نوک مدادی جلوم گفتم: -مامان! صدات چرا این طوریه؟ زد زیر گریه و با همه وجود هق هق میکرد وحشت زده عینک دودیم رو از روی چشمام برداشتم و به ساعت زل زدم پنج بعد از...
بروزرسانی در : ۲۱۶۶ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 6
چشمام اروم اروم بسته شد و فقط با بغض زمزمه می کردم: -تو زنده ای...تو این جایی... * در چمدونم رو باز کردم نگاه خشک شدم رو قاب عکسش بود که با خودم اورده بودمش خاکش که تو شیشه بلوری کوچیکی ریخته بودمش...سه تا از لباساش...گردنبندش... ادکلن محبوبش...توپ کوچیک و آبی رنگی که همیشه همراهش بود و میگف...
بروزرسانی در : ۲۱۶۵ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 7
وحشت زده برگشتم و با دیدنش بهت زده خشکم زد و با چشمای درشت و ارومش نگاهم می کرد لبخندی زد و بلندم کرد و بدون توجه به خیسی لباسام بغلم کرد بغض کرده گفتم: -م...مرده...دیگه نمیاد محکم تر از قبل من رو به سینه اش فشرد و آروم گفت: -مرده دنیز...ولی تو زنده ای آب بینیم رو بالا کشیدم و ازم جدا شد و به...
بروزرسانی در : ۲۱۶۴ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 8
چمدونم رو با خودم می کشیدم و اون یکی چمدون دست عارف بود همچنان شیشه خاک میلاد تو چمدونم...و سرتاپا سیاه پوش! از هواپیما که خارج شدیم تنها کاری که کردم سُر دادن شال سیاهم دور گردنم بود...کت سیاه و شلوار ستش به خاطر چند کیلو لاغر شدنم کمی تو تنم زار میزد با پوزخند به صدای پاشنه های کفشم گوش داد...
بروزرسانی در : ۲۱۶۳ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 9
-هی...هی! غلطی زدم و پلکای سنگینم رو به زور باز کردم و نور چشمام رو اذیت کرد و دوباره بستمشون -با تو ام! نمیشد بیشتر از این صدای جیغش رو تحمل کرد به سختی چشمام رو باز کردم و نیم خیز شدم روبه روم با اخم سر پا ایستاده و دست به کمر نگاهم می کرد -تو کی ای دیگه! ابروهام به هم گره خورد و خیره ن...
بروزرسانی در : ۲۱۶۲ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 10
سرم رو به پشتی کاناپه تکیه زده بودم سرم کج شده بود و نیاز رو میدیدم به قاب پنجره تکیه زده و سیگار می کشید. چهار روز بود که با عارف می رفتیم بیرون... تویه پارک خلوت روی نیم کت میشستیم و ازم میخواست حرف بزنم... و تمام دو ساعتی که منتظر شکست سکوتم بود من تنها در سکوت به تاب و سرسره ها زل ...
بروزرسانی در : ۲۱۶۱ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 11
درست یک ماه پیش هم عارف هم من فهمیدیم بهترین راه سریع خوب شدنم کاره! کارمون این شده بود... نیاز رو مینشوندیم جلومون...و اون بیچاره مثل موش ازمایشگاهی حرف میزد و درداش رو میگفت و ما براش راه کار ارائه میدادیم تنها زمان حرف زدن راجب مشکلات و روان شناسیم بود که حالم بهتر بود درست بعد از کار... دو...
بروزرسانی در : ۲۱۶۰ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 12
اول رفتیم خونه و و هر دو به نوبت دوش گرفتیم و وقتی از حموم اومدم نیاز جلو آینه داشت آرایش می کرد به سمت کمد رفتم که خیلی جدی گفت: -اونایی ک گذاشتم رو تخت رو بپوش...امروزم خرید کنیم، برای بیرون چیزی نداری گیج گفتم: -خودم لباس دارم رژ لبش رو از لبش دور کرد و برگشت سمتم و با حرص گفت: -عزیزم ...
بروزرسانی در : ۲۱۵۹ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 13
ناخواسته حواسم پرت موجود قد بلند و بی روح کنارم میشد...که از رفتن منصرف شده و حالا درست میتونستم ببینمش... نفسم رو حبس کردم و سرم رو چرخوندم و فریاد با حرص بازوی نیاز رو گرفت و داد زد: -قایم باشک دوست داری نه؟ بار دومته نیاز...بار دومته مجبورم میکنی چند ماه مثل روانیا همه جارو دنبالت بگردم ن...
بروزرسانی در : ۲۱۵۸ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 14
نفسم بند اومد و مرد گاز داد و رفت و فوری با کف دست کوبیدم به بازوش و داد زدم: -راجب خودت چی فکر کردی ها! انگشتم رو با تحدید جلوش تکون دادم: -الان میرم پیش پلیس...شما فکر کردید هر غلطی دلتون بخواد میتونید بکنید!؟ بی توجه بهم انگشتاش رو یکی یکی به ترتیب اورد بالا: -سه تا راه داری...یک...مثل دخ...
بروزرسانی در : ۲۱۵۷ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 15
دیگه تا اخر مسیر حتی نفسم نمیکشیدم مطمئن بودم دفعه بعد برای ترسوندنم مثل سریع و خشن با ماشین میره بین لاستیکای کامیونا با اخم به روبه رو زل زدم که گوشیش رو از جیبش دراورد و هندزفریش رو به گوشش زد و شماره ای گرفت و گوشی رو پرت کرد جلوی ماشین و هم زمان بعد چند لحظه گفت: -کدوم گوری ای؟ چشماش لحظ...
بروزرسانی در : ۲۱۵۶ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 16
نفس عمیقی کشیدم و از اشپزخونه خارج شدم که صدای زنگ در باعث شد چشمام گرد شه کنجکاو و خوشحال بودم...نکنه پیدام کردن! میلاد به سمت در رفت و در رو باز کرد که نیاز تو خونه شلیک شد و با چشمای گرد شده گفتم: -نیاز! نیاز با عصبانیت رو به میلاد گفت: -واسه چی دزدیدیش! میلاد خونسرد روی دسته کاناپه نشست...
بروزرسانی در : ۲۱۵۵ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 17
دستاش رو در هم قلاب کرد و عارف خیلی آروم گفت: -چرا نمیزاری واست توضیح بده؟ فریاد الان ادرست رو میدونه...ادرس منم میدونه...منم الان دیگه دشمن خونیش محسوب میشم فریاد رو که میشناسی! اخم کرده گفتم: -فریاد مشکل داره؟ عدم کنترل خشم؟ عارف سر تکون داد و گفت: -اره...البته تا حدودی درمان شده مشکل ح...
بروزرسانی در : ۲۱۵۴ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 18
نیاز برام کفش باله خریده بود! و لباس راحت و کشی...برای راحت بودنم موقع رقص دستی به شلوار جذب سیاهم کشیدم و جلوی آینه دامن بنفش و کوتاهم رو جابه جا کردم. تی شرت مشکیم کمی کوتاه و وقتی دستم رو بالا میبردم نافم مشخص میشد به سختی کفشارو پوشیدم و هنوز کسی نیومده بود استرس داشتم مخصوصا الان که نی...
بروزرسانی در : ۲۱۵۳ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 19
-هنوزم میگم فکر افتضاحیه! انتهای پیراهنش رو به دست گرفت و گفت: -می خواستی تنها بیام؟ اون جا غاز بچرونم؟ با اخم گفتم: -از لحاظ روانشناسی تو باخودت درگیری میخوای بره ولی از طرفی تمام کاراش واست مهمه...اهنگاش رو گوش دادن و با پیج فیک دنبالش کردن دیگه چه جور صیغه تنفره؟ با حرص گفت: -منم که گیر...
بروزرسانی در : ۲۱۵۲ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 20
شونه هاش رو بالا انداخت و سیگارش رو بین لباش گذاشت و دست به جیب آروم آروم ازم دور شد و ساختمون رو دور زد بهت زده فقط به جای خالیش زل زده بودم میلاد چند شخصیتی بود! پس اون خونه ای که میگفت مال من نیست...در حقیقت مال این شخصیتشه! برای همین رو عکس نوشته بود بوراک! بهت زده گفتم: -شت! فوری با فا...
بروزرسانی در : ۲۱۵۱ روز پیش
