طالع دریا به قلم مرجان فریدی
پارت یک :
مقدمه:
طالعم را دوخت زدند به دریا.
و کلافش را سیاه و آبی برگزیدند.
اوایلش زیبا بود.
یک ساحل و یک دریا.
یک عشق و یک رویا.
اما ناگهان،گویی دریا دیوانه شد.
کلبه کوچک آرزوهایم را که در نزدیکی ساحلش ساخته بودم را ویران ساخت.
قصد زندگی در میان خرابه های آرزویم را داشتم.
از طالع دریایی ام متنفر شدم.
شکست را پذیرفتم...مرا چه با جنگ با دریا!
فکر می کردم طوفان واقعی اش را دیده و چیزی برای از دست دادن ندارم.
اما او را فرستاد...از میان موج های خروشانش.
او را فرستاد تا کار نیمه تمامش را تمام کند.
این بار بسش بود!
برخواستم...مقابل چشم هایش.
مقابل مشت هایش.
مقابل سونامی جدید زندگی ام.
این بار کوتاه نمی آمدم.
اگر قرار است در طالع دریایی ام غرق شوم.
قرار نیست برایش آسان باشد...
غرق کردن من...از این پس دیگر آسان نخواهد بود.
حتی اگر مقابلم...دریا باشد!
گوشی رو به گوشم چسبوندم و در حالی که با خودکار طلایی رنگی که به دست داشتم روی برگه های
سفید دفتر قلب های کوچیکی می کشیدم گفتم:
آبی نه!
صدای ریز خندش باعث شد لبخند حرصی ای روی لبام نقش ببنده
-کوفت نخند
صدای خندش اوج گرفت:
-دریا من آبی دوست دارم
کلافه عصبی چشمام رو بستم و گفتم:
-اتاق کدوم زن و شوهری رو دیدی دکوراسیونش آبی باشه!
با حرص ادامه دادم:
-حتما می خوای عکس بنتن و مرد عنکبوتی ام بزنی به دیوار!
همچنان داشت می خندید!
-اصلا من فردا بلیط میگیرم میام اون جا ببینم چه بلایی سر خونه زندگیمون آوردی
بعد چند لحظه صداش رو شنیدم که همچنان آثاری از خنده داشت:
عزیزم،آبی قشنگ میشه..تختمون رو سفید انتخاب کردم دیوارا آبی
تابلو و گلدون سفید
گلای آبی...میز سفید...
چشمام هرلحظه گرد تر می شد! قطعا اونو می کشتمش!
میلاد زده به سرت!
مگه سیسمونیه؟
دوباره خندید و منم به خنده افتادم
از پشت میز بلند شدم و در حالی که به سمت پنجره قدی می رفتم به کارتون های روی زمین زل زدم و
گفتم:
-من یاسی دوست دارم،ترکیب یاسی و سفید و بنفش کم رنگ..یا سوسنی...
حس می کردم لبخند عمیقی داره:
-من یه فکر بهتری دارم، دو هفته بعد که اومدی کارا تموم شده می گم سریع حلش کنن
با تردید گفتم:
-میلاد گند نزنی به اتاقمونا!
خندید و گفت:
عزیزم سلیقه ام بد بود که تورونمی گرفتم
نگران نباش حلش می کنم
لبخندی زدم و گفتم:
-بار اخرت باشه بگی دریا ها...من دنیزم!
صدای زنگ در رو شنیدم و بعد صداش
همکارم اومد...بعدا بهت زنگ
می زنم...در ضمن دنیز یعنی دریا...دریا ام یعنی تو پس فرقی نداره
خواستم جوابش رو بدم که قطع کرد
لبخندی زدم و چشم از کارتون ها گرفتم و از پنجره به بیرون زل زدم
چه نمای آلوده ای!
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
الب
0عالی بود ممنون میشم اگه راهنمایی کنید که در یکی از این به بعد همون موقع بگو که
۱ سال پیشAilin
1خیلی خوشحالم که بلا خرهه دارم این رمانو میخونمممم
۲ سال پیشنیما
1خیلی ممنون عالی بود
۲ سال پیشا
0ذ
۲ سال پیش..
1عالی
۲ سال پیشنفس
2بهترین رمانی هست که خوندم
۲ سال پیشدیوونه رمانای مرجان
1اصاا عالییییی چهاربار خوندمش میخوام کتابشو بخونم🥺 تازه انشا داریم باید راجب رمان مورد علاقمون بنویسیم به جز دنیز ومیلاد چیزی ب ذهنم نرسید
۲ سال پیشبانو
1عالی
۲ سال پیشالی
0عالی
۲ سال پیشZ.M
0خیلی عالی بود
۲ سال پیشعسل
0عالی
۲ سال پیشندا
0عالی
۲ سال پیشمانیلا
0واااای خیلی خوشم آومد
۲ سال پیشمریم
0عالی
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الهام
1نظری ندارم