پارت سوم :

با شصت تیغه بینیش رو لمس کرد و هم زمان در رو با کلید باز کرد و وارد خونه شد
زبونش رو، رو دندونای نیشش کشید و با دست خالیش پشت گردنش رو لمس کرد و عینک دودیش رو برداشت
چشم گردوند و با نگاه تیزش خونه رو با چشماش اسکن کرد و به سمت کاناپه رفت که در اتاق باز شد و مهیار درحالی که سرش تو گوشی بود از اتاق خارج شد و سرش رو که بلند کرد با دیدن فرد روبه روش جیغ دخترونه ای کشید و دستش رو گذاشت روی صورتش و گفت:
اومای گاد...میلاد!
میلاد ابرو بالا انداخت و گوشیش رو انداخت رو کاناپه و به سمت آشپزخونه رفت و هم زمان در یخچال رو باز کرد و نگاه ریز شده اش رو به درون یخچال دوخت
مهیار ترسیده دستی پشت گردنش کشید و گفت:
-چه زود اومدی...م...مامانت گفت تیمارستان بستری ای حالا حالا ها
در یخچال رو بست و مهیار آب دهنش رو قورت داد
دو سه ماه پیش چند نفر رو آورده و خونه رو مرتب کرده و مثل قبل شده بود...اما اگر میلاد میفهمید کسی تو خونش بوده...بیچاره میشد
دست به جیب از آشپزخونه خارج شد و سرش رو کج کرد و نگاه خالی و ترسناکش رو به مهیار دوخت
-اومدی گلا رو آب بدی؟
مهیار هول شده گفت:
-آ...آره دیگه داداش
میلاد لبخندی زد و خیلی آروم گفت:
پس تشکر کنم؟
مهیار نفس راحتی کشید و نیشش رو شل کرد
-نه داداش وظیفه اس
کت سیاهش رو، رو کاناپه انداخت و لپش رو کمی باد کرد و با چشمای ریز شده گفت:
-مهیار!
مهیار با لبخند گفت:
-جان
در حالی که دست تو جیب کتش می کرد و بسته سیگارش رو در می آورد گفت:
چرا نقاشی من سوراخ شده؟
مهیار بهت زده به میلاد زل زد و چشم گردوند و به دیوار پر از نقاشی زل زد
هیچ چیز نمیدید
میلاد نیشخندی زد و با خنده گفت:
احمق...
مهیار چشماش گرد شد و میلاد سیگارش رو با فندک شکل بمبش روشن کرد و هم زمان که کام می گرفت با نوک کفشای چرمش به گلدون روی میز اشاره کرد و دود رو از دهانش خارج کرد و گفت:
-با توجه به زاویه اون گلدون...یه نفر اون گلدون رو پرت کرده...
انگشت اشارش رو به سمت پارکت برد و گفت:
اون جا که خیلی کوچیک نسبت به جاهای دیگه انگار رنگ چوب پریده
مهیار بهت زده به پارکت زل زد اما نمیفهمید...چیزی نمیدید
تکیه اش و به پشتی کاناپه داد و لم داده گفت:
و تیکه شیشه پریده خورده به نقاشیم...نقاشیمم سوراخ شده
سیگارش رو تو جاسیگاری کنارش خالی کرد و هم زمان بشکنی با دو انگشت سبابه و شصتش زد و با لبخند گفت:
-و حدس بزن چیشده! نقاشی ای که سه ماه طول کشید تمومش کنم...پاره شده
مهیار آب دهانش رو قورت داد!
لبخند عمیقی زد و گفت:
-ایرادی نداره...پیش می
یهو چشماش رو گرد کرد و متعجب گفت:
آه داشت یادم میرفت...مهیار...اون گلدون که شکسته و جاش یه چیز شبیهش گذاشتی!
اون گلدون فیکه...ولی اونی که شکست رو من از مزایده تو روم خریده بودم
مهیار دیگه نفسش بالا نمی اومد
میلاد چشماش رو به حالت طبیعی برگردوند و گفت:
حالا بگو وقتی قرار بود گلای خونم رو آب بدی...چه طور کارت به شکستن گلدونم کشید؟
مهیار ترسیده با چشمان گرد مدام به همه لعنت میفرستاد
چ...چیزه...ف...فریاد...داداشم...یعنی پسر عموت،اون عاشق یه دختری شده بود...فرهاد و فرهان...داداشای دیگم و پسرعموهات...یه مشکلی با اون دختره داشتن...فکر می کردن بابای دختره باعث مرگ باباشون شده...ولی بعد فهمیدن اشتباه شده... ما ام مجبور شدیم
ا..ا...این جا دختره رو قایمش کنیم
این دختره ام تو عصبانیت با فریاد دعوا کرده زده گلدونت رو شکسته
میلاد بلند خندید و گردنش رو به لبه پشتی کاناپه تکیه داد و سرش از کاناپه آویزون شده و بلند میخندید
مهیار لبخند ترسیده ای زد و زیر لب گفت:
-چ...چرا میخندی؟
خنده اش تو کسری از ثانیه قطع شد و سرش رو جدا کرد و آرام و ترسناک گفت:
-چون قانع نشدم
هم زمان بلند شد و مهیار جیغی زد و گفت:
-گ...وه خوردم
میلاد درحالی که بخ سمتش قدم برمیداشت گفت:
صادق بودنت با خودت رو دوست دارم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستاره علیزاده

    1

    واقعا رمانه خوبیه من الان نزدیک ۴ بار این رمان رو میخونم

    ۲ سال پیش
  • طرفدار

    0

    خیلی خیلی رمان خوبیه ولی چرا ادامش رو نمیزارین؟

    ۲ سال پیش
  • عسل

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • ندا

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • طوبا

    0

    خیلی خوبه ممنون

    ۲ سال پیش
  • زا

    0

    خوب

    ۳ سال پیش
  • عالی

    0

    پرفکت

    ۳ سال پیش
  • ..

    3

    جلد دوم دختر بد پسر بدترهههه😨

    ۵ سال پیش
  • من منم???

    13

    لنتی جررررر🤣🤣🤣🤣🤣🤣صداقت و تورو دوست دارم😈😂رمانتون عالیه من رو اهنگ دختر بد کراش زدم🥺با اون یکی اهنگ بنام مکالمه🙂🥺🥰🥰🥰

    ۶ سال پیش
  • Sadaf

    6

    لطفا بگید که اسم فصل یکش چیه فصل یک راجب زندگی فرهان و فریاده و اون دختره اگه میشه بگید اسمشو همش دنبالشم خواهش میکنم

    ۶ سال پیش
  • هستی

    7

    صدف جان این رمان فصل اول نداره در واقع اسم اون رمان دختر بد پسر بدتر بود که درباره نیاز و فریاد هستش

    ۶ سال پیش
  • Sadaf

    5

    اوک هستی جون واقعا ممنون💙💋یعنی همونجا زدن گلدون شکستن؟ از همون موقع ها تو رمان تیمارستانی ها و دختر بد پسر بد تر دوست داشتم میلاد و بشناسم🤣🦄و اینکه میدونم فصل اولش نیست اما چون توش بود گفتم🥺🔮💥

    ۶ سال پیش
  • Rezvan

    15

    رو میلاد کراش زدم :/ آخه لنتی جذاااااب ، شیطونه میگ فش بدما روانی سادیسمی،هرچند فریاد سادیسم داشت میلاد چند شخصیتیه ،اوففففف روانیتم جذابع... تا کراشی دیگر بدرود

    ۶ سال پیش
  • نام من به توچه

    5

    وااایییی آره منم رو میلاد کراشم خیلیییییی خووبههه اصلا بی نقصه کلا با پرستیژه ووویییی قشششش خیلی خوبههههه منم میخوام حالا پسرای اطراف من میگم۲+۲میشه ۴میگه نمیشه ۴اییییی خدااایه چهارتا مثل میلاد بده

    ۶ سال پیش
  • آمنه

    1

    سلام خیلی خیلی عااالی بود😻💜

    ۶ سال پیش
  • نیلی

    1

    این رمانو دوس 😊😊 ممنون عالیه واقعا منتظر ادامه اش بودم

    ۶ سال پیش
  • سارینا

    2

    وای چقدر کیف کردماا میلاد فهمید از کار مهیار ولی خدا کنه میلاد زنده باشع ☺😪

    ۶ سال پیش
  • حدیث

    1

    الان این فصل دونه یکه چجوریه من گیج شدم توضیح بدین

    ۶ سال پیش
  • آیسن

    4

    عالی

    ۶ سال پیش
کپی شد!