لیست کلیه پارتهای رمان شاه مار : پارت های 1 تا 9
تعداد کل پارت های منتشر شده : 9
-
رمان شاه مار - پارت 1
تا به حال عاشق یک هیولا شدهای؟ پایان خوشی برایت ندارد. چشمانت را ببند... سیاهی را میبینی؟! چشمانت را ببند... دنیا واهیست... چشمانت را ببند، طبل عاشقی تو خالیست... رویای رهایی خیالیست. در رویای تلالو دست و پا میزنی اما تمام دنیا، سیاهیست. چشمانت را ببند، از پس چشمانت چشمان او را ببین که چون ف...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان شاه مار - پارت 2
از راهرویی که با فرش قرمز و ستونهای منبتکاری شده زینتش داده بودند عبور کردم. - پنج ثانیه. چهار... سه... از کنار نگهبانی که کنار در ورودی ایستاده بود رد شدم. - دو... یک! به محض رد کردن اولین پله، صدای بوقی گوشخراش از سوی خانه آمد. نگهبان فورا به داخل دوید و من هم به سوی ماشین مشکی رنگ او. در ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان شاه مار - پارت 3
میدانستم. دستم را روی گردنم فشردم. لمس برآمدگی جسم خارجی که پوستم مدتها میشد به آن عادت کرده بود و دیگر مانند روزهای اول حس یک چیز اضافی را نداشت، اخمهایم را درهم کشاند. - لوکیشنم رو مادام بهت داد؟ با دیدن جادهی آسفالت، با وجود کوفتگی و درد و تمام خستگی و زاریام، اما صاف در جایم نشستم و لب...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان شاه مار - پارت 4
سر چرخاندم و چهره در هم جیمز را دیدم. دستش را روی شکمش قفل کرده و با اخمهایی درهم و بیتمرکز به بیرون زل زده بود. قطرات عرق مانند دانههای مروارید بر شقیقهاش میدرخشیدند. - خوبی؟ نگاهم کرد. با مکث سر تکان داد و مثل خودم آرام لب زد: - خوبم. خوب نبود اما کاری برایش از دستم برنمیامد. لبم را به ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان شاه مار - پارت 5
پشت میز صبحانه نشسته بودم و به آرامی وافلم را تکه میکردم. سرهای تماممان پایین بود و هرکسی مشغول صبحانهی خودش بود. تنها صدای میانمان صدای قاشق و چنگالها بود. تکهی آخر را که به دندان کشیدم، عقب کشیدم و به او نگاه کردم که در راس میز، با قدرت و ابهت نشسته بود. هیچکس حق نداشت زودتر از مادام میز...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان شاه مار - پارت 6
استفانی چشمانش را در حدقه چرخاند و مزحکانه گفت: - بله بله... داشتم فراموش میکردم، کارآموز طلایی مادام هیچوقت ناامیدش نمیکنه. دندانهایم را روی هم سابیدم و دستهی صندلی را میان دست مشت کردم. دیوید خیره به جو متشنج میانمان، با بیخیالی روی صندلیاش لم داد و زانوهایش را به میز تکیه زد. لبخندی زدم...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان شاه مار - پارت 7
ارتباطش ضعیف بود و صدای خش خش میامد. - تفانی؟! - چ... چیکار کرد...ی! نگاه عصبیام را به او دوختم که سعی داشت از جایش بلند شود. - زحمت نکش، دارو فورا توی بدنت پخش میشه و پیامرسانی سلولای عصبیت واسه تحرک و برای حداقل یک ساعت مختل میکنه. - زیرزمین خالیه بچهها. فقط یه سری موتور سوخته و صندوقها...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان شاه مار - پارت 8
تیری که بیرون نیامد، متعجب و عصبی خشابش را چک کرد بعد چشمان روشنش را به چشمانم دوخت و فریاد زد: - اسلحهات رو بده جیکوب! نیشخندی به او زدم. تمام تیرهای هفت تیرش تمام شده بود. اسلحهام را به سویش گرفتم و شلیک کردم. تیر مستقیم به گلویش برخورد و تن نیمهجانش از پنجره آویزان ماند. اسلحه خودم را روی...
بروزرسانی در : ۱۰ ساعت پیش
-
رمان شاه مار - پارت 9
خودم را داخل کشاندم. کیف را زیر بغلم زدم و به دیویدی که تکیهاش را به دیوار زده بود لگدی زدم تا بلند شود. از جایش بلند شد و اسلحهاش را نشانم داد: - خشابم و چک کردم، دو تا گلوله مونده برام. نگاه مضطربم را به جیمز دوختم. چانه بالا انداخت و مردد گفت: - منم شاید همون حدودا داشته باشم. کلافه به ...
بروزرسانی در : ۵ ساعت پیش
- 1
