شاه مار به قلم اقلیما نائینی
پارت چهارم :
سر چرخاندم و چهره در هم جیمز را دیدم. دستش را روی شکمش قفل کرده و با اخمهایی درهم و بیتمرکز به بیرون زل زده بود. قطرات عرق مانند دانههای مروارید بر شقیقهاش میدرخشیدند.
- خوبی؟
نگاهم کرد. با مکث سر تکان داد و مثل خودم آرام لب زد:
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
