شاه مار به قلم اقلیما نائینی
پارت هشتم :
تیری که بیرون نیامد، متعجب و عصبی خشابش را چک کرد بعد چشمان روشنش را به چشمانم دوخت و فریاد زد:
- اسلحهات رو بده جیکوب!
نیشخندی به او زدم. تمام تیرهای هفت تیرش تمام شده بود.
اسلحهام را به سویش گرفتم و شلیک کردم. تیر مستقیم به گلو ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
