خلاصه رمان :
یه دخترشیطونـ…. مهربونـ…. دیووونهـ…. به همه کمک میکنه سرخودش بی کلاه میمونهـ…. یه فضولی نابه جامی کنهـ… یه فضولی خطرناکـــ…. زندگیشوتغییرمیدهـ…. ولی اون تغییرباعث زجروعذابش میشهـ…. سمت دیگه یه پسرخُل که هیچی براش اهمیت ندارهـ… زندگی خودشوبه گَندکشیدهـ…. تنهاست وتنها….
قسمتی از متن رمان شکارچی من
عباسی
0سلام خوب بود ولی آخرش خیلی خلاصه کرد
۳ ماه پیشستاره
0سلام خسته نباشید یعنی که چی دختره همش بااین پسرو اون پسر میپرید بعدش همه چیش نامفهوم بود چطور مهام زنده بود چطور باوجود قاتل بودن دامیار کارش نداشتن چطور پری هم مادر سامیار بود هم دامیار
۲ سال پیشارمی
2عزیزووم بابا هاشون یکی نبوده
۱۱ ماه پیش♡z♡
3خب دختره که همش با این پسر و اون پسر بود باید بهت بگم که این چیزا توی رمان های الان کاملا عادی شده و حتی تو بعضی رمان ها هم بد تر از این هست...همه چیز نامفهوم بود؟نمیدونم من که همه چیزشو فهمیدم...مهام چطوری زنده موند؟اول رمان که گفت هواپیما سقوط کرده و بعضی ها مردن و بعضی ها هم ممکنه زنده باشن و
۹ ماه پیشفاطیما
0آره رمانی بود دختره با چهار تا داداش شوهر کرده بود البته با یکی فقط عقد بود آنلاین بود پاکش کردم نفهمیدم آخرش چی شد 😅
۶ ماه پیشnazi
4تاوان خیانت😂 همون رمان که نمیدونستن پدر بچه کدومه
۴ ماه پیش♡z♡
2و مهام هم جزو اونایی بوده که زنده مونده بودن...چطور با وجود قاتل بودن دامیار کاریش نداشتن؟خب این جزو فانتزی های داستان بود!😉...چطور پری هم مادر سامیار بود هم دامیار؟پری قبلا با یکی دیگه هم رابطه داشته یعنی قبلا هم ازدواج کرده بوده و باباهای دامیار و سامیار یکی نبودن...!
۹ ماه پیشنگار
0رمان خوبی بود هم نقص هایی داشت هم نقاط قوتی داشت کلا خوب بود💙💙💙💙
۴ ماه پیش
7سلام بچه ها ی رمان بود سه تا پسر بودن ک دخترا رو میدزدیدن میبردن تو هتلشون کسی اسمشو یادشه؟؟
۴ سال پیشثنا
11عزیز همچین رمان هایی زیاده ولی یدونه بود ، کلاهداران، نویسندش هم خانم فریدی هستند ،پیشنهاد میکنم اگه نخوندید حتما بخونید
۴ سال پیشss
3پیدا کردی اسشمو بگو به ماهم
۴ سال پیش^_^
0شیاطین سیاه هم هست این نوع زیاده اسم شخصیت های اصلی رو میدونی؟
۵ ماه پیشماریا
0سلام کسی اسم این رمان میدونه که دختره بخاطر این که ناپدریش اذیتش نکنه مادربزرگش میفرستتش از سن کم خارج و حالا برای فوت مادر بزرگش از خارج برمیگرده تک هواپیما با پسری رو به رو میشه که از آشناهاشون در میاد و ناپدریش میاد آزارش بده و این پسره که فکر کنم اسمش بابک بود نجاتش میده
۵ ماه پیشنسرین
0قشنگ بود زیبا دستتون درد نکنه واقعا خسته نباشید
۶ ماه پیشلیلا
0دوسش داشتم قشنگ بود
۷ ماه پیشنازگل
0رمان جالبی بود خوشحالم السا به سزای عملش رسید
۷ ماه پیشآلیا
0اقا این رمان هنوز نصفه است
۸ ماه پیشآلیا/Awen
1🥺😂چند سال پیش توی انجمن یک سایت رمان نویسی بودم و نویسنده این داستان دوستم بود اون موقعه نیمه کاره بود الان خیلی ذوق دارم رمان بچمو بخونم
۸ ماه پیش♡z♡
2خیلی رمان عالی و خوبی بود ارزش وقت گذاشتن و خوندنش رو داشت و من نمیتونم هیچ ایرادی ازش بگیرم...!🙂🙃👌🏻
۹ ماه پیشMohi
0اگر بلند تر بود بهتر می شد خیلی دیگه غیر واقعی بودنش رو نشون میداد
۹ ماه پیشآرام
1رمان خوبی بود فقط آخراش رو همینجوری رد شدی👌🏻
۱۱ ماه پیشملیکا
0رمان متوسطی بود
۱ سال پیش
نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

فریده بانو
0تیکه های خنده دارش جدید و جالب بود