دوست داشتی؟
رمان شکارچی من اثر sedna.z

رمان شکارچی من

  • به قلم sedna.z
  • ⏱️۵ ساعت و ۲۲ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 75K 👁
  • 115 ❤️
  • 70 💬

خلاصه رمان :

یه دخترشیطونـ…. مهربونـ…. دیووونهـ…. به همه کمک میکنه سرخودش بی کلاه میمونهـ…. یه فضولی نابه جامی کنهـ… یه فضولی خطرناکـــ…. زندگیشوتغییرمیدهـ…. ولی اون تغییرباعث زجروعذابش میشهـ…. سمت دیگه یه پسرخُل که هیچی براش اهمیت ندارهـ… زندگی خودشوبه گَندکشیدهـ…. تنهاست وتنها….

قسمتی از متن رمان شکارچی من

خندیدوگفتم:اشکال نداره مریمی...فرداهمشومینویسیا...
دلخوربودبه خاطرهمین فقط سرشوتکون داد...
دستشوگرفتمـ:عزیزدل منـ،من اگه اخمی میکنم یابداخلاقی میکنم به خاطراینه که ناراحت میشم
شمابه این خوشگلی به این مهربونی درستم که خوبه ..یه روزمشقتم ننویسی عقب میوفتی
لباشوبرگردوند:چشم خانوم قول میدم ازاین به بعدمشقاموهمون روزبنویسم
موهای فرشوداخل روسریش فرستادمـ:آفرین خوشگل من
ترنم جلواومدودفترشوبازکرد:خانوم ببین چه خوشگل نوشتمـ
مهام تادست خط ترنم ودید ازخنده پوکید
من ـ مهام نخند
بعداولین قطره اشک ترنم باعث تعجب مهام شد
محکم به پهلوی مهام زدم:خوبت شدعنترمیمون
مهام یه آبنبات ازتوکیفش دراوردوگرفت سمت ترنم...ترنم چشاش برق زد..بغل مهام پرید:آخیش
این سامان راست میگفتا...
متعجب ازاین تغییرحالت گفتم:واع
خندیدومهام گفت:الکی گریه کردی؟
دندوناشونشون داد:دفعه قبل بهنازگریه کردبهش ازاینادادیدمنم گریه کردم خو
مهام لپ ترنموکشید:ببین ماگیرچه فسقلیایی افتادیمـ
ازجابلندشدمـ:خب بچه هاتاهفته بعداینایی که پاتخته مینویسم بنویسید
گچ وبرداشتم وحروفkوgوj.h.tروپای تخته نوشتمــــ
همه ازدرکلاس خارج شدنــ
مهام ـ تواینجامیای که حوصلت سرنمیرها
کولموبرمیدارم:اهونـ...البته هرهفته دوبارکلاس دارنـــــــــ....
سوارماشین شدیمــ
من ـ مهام میخوای چیکاکنی!؟
مهام ـ نمیدونم به نظرم ازاینجااثاث کشی کنیمـ..تاپیدامون نکنهـ....منوتوخوب میدونیم اون
چی میخواد...ماهم دورش میزنیم..من میتونم انتقالی بگیرم
ـ یعنی بریم تهران؟
ـ اره تهران شلوغه پیداکردنمون سختهــــ....پویابرامون خونه پیدامیکنه دیگهـــ....
ـ اوووف من بچه های اینجاروچیکاکنم؟به ایناعادت کردم میدونی چندساله اینجازندگی میکنیم؟
پشت فرمون نشست:برای منم آسون نیست ولی بریم بهتره ازدستش خلاص میشیم
تهران؟
من ازکوچیکی توشمال بزرگ شدمــ...تابه حال تهران نرفتمـ
اشتیاق چندانی هم ندارمــــــــــ....
توفکربودم اصن نفهمیدم کی به خونمون رسیدیمـ
مهام ماشین وپارک کرد
من ـ عخی ازاین خونه هم بایدخدافیضی کنیم
مهام دستشودورکمرم انداختـــــــ:ایشالاتهران بهترشومیخریم دیه اجاره نمیکنیمـ...که صابخونش
الکی بیادوبره وفک کنه منم خرم
زیرچشی نگاش کردم پس فهمیدهـ....
مهام ـ بایددینابهم بگه که این صابخونه چشم چرونهـ....؟
خندیدم ولپاشوکشیدمـ:جووون غیرتت توحلقمــ...
دوییدم تودستشویی وآب توصورتم ریختمــــــــ....
چه جوری ازاینجابرمــــ؟
چه جوری؟
***
شنیدم میخواین ازاینجابرین؟
لب گزیدمـ...وگفتم:مجبوریمــــــــ...
کنارم نشست وشال مشکی رنگ وازسَرم سُرداد:من چیکاکنم؟
روم خم شدوسرشوتوموهام برد:هان؟من چیکارکنم بدون تو!
من لیاقت این عشقوندارمـ...لامصب من هنوزمطئن نیستم دوستت دارمـــ!
سمت دسته کاناپه سُرم دادوتوچشمای طوسی تیرم نگاه کرد:دیه این چشماروهروزنمیتونم ببینم!
برام جداشدن ازاین لعنتی سخته؟
نمیدونمـــــــــــــ....خداگیرکردمـــــــ بین عشق وبی خیالی...
دستش روگونم نشستـ :نروتوروجون رادین نرو
دستشوگرفتم ونشستم:من چیکاکنم رادینم بخدانمیشه مهام هم سختشه بیادتهرون ولی مجبوریم
سرشوروشونم گذاشتـــــــ....:توروخدانرو
اشکم دیه داشت درمیومد...
دستم موهاشولمس کرد...:زمانی که کمکت کردم بهت گفتم چی رادین وابستم نشو...
گفتم رادین من از دوست داشتن سردرنمیارمـ....پای منووسط احساسات نکشـ...


بیشتر بخوانید
4.6 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 115 رای
5 ★
63%
4 ★
33%
3 ★
4%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان شکارچی من

  • فریده بانو

    0

    تیکه های خنده دارش جدید و جالب بود

    ۳ ماه پیش
  • عباسی

    0

    سلام خوب بود ولی آخرش خیلی خلاصه کرد

    ۳ ماه پیش
  • ستاره

    0

    سلام خسته نباشید یعنی که چی دختره همش بااین پسرو اون پسر میپرید بعدش همه چیش نامفهوم بود چطور مهام زنده بود چطور باوجود قاتل بودن دامیار کارش نداشتن چطور پری هم مادر سامیار بود هم دامیار

    ۲ سال پیش
  • ارمی

    2

    عزیزووم بابا هاشون یکی نبوده

    ۱۱ ماه پیش
  • ♡z♡

    3

    خب دختره که همش با این پسر و اون پسر بود باید بهت بگم که این چیزا توی رمان های الان کاملا عادی شده و حتی تو بعضی رمان ها هم بد تر از این هست...همه چیز نامفهوم بود؟نمیدونم من که همه چیزشو فهمیدم...مهام چطوری زنده موند؟اول رمان که گفت هواپیما سقوط کرده و بعضی ها مردن و بعضی ها هم ممکنه زنده باشن و

    ۹ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    آره رمانی بود دختره با چهار تا داداش شوهر کرده بود البته با یکی فقط عقد بود آنلاین بود پاکش کردم نفهمیدم آخرش چی شد 😅

    ۶ ماه پیش
  • nazi

    4

    تاوان خیانت😂 همون رمان که نمیدونستن پدر بچه کدومه

    ۴ ماه پیش
  • ♡z♡

    2

    و مهام هم جزو اونایی بوده که زنده مونده بودن...چطور با وجود قاتل بودن دامیار کاریش نداشتن؟خب این جزو فانتزی های داستان بود!😉...چطور پری هم مادر سامیار بود هم دامیار؟پری قبلا با یکی دیگه هم رابطه داشته یعنی قبلا هم ازدواج کرده بوده و باباهای دامیار و سامیار یکی نبودن...!

    ۹ ماه پیش
  • نگار

    0

    رمان خوبی بود هم نقص هایی داشت هم نقاط قوتی داشت کلا خوب بود💙💙💙💙

    ۴ ماه پیش
  • ‌

    7

    سلام بچه ها ی رمان بود سه تا پسر بودن ک دخترا رو میدزدیدن میبردن تو هتلشون کسی اسمشو یادشه؟؟

    ۴ سال پیش
  • ثنا

    11

    عزیز همچین رمان هایی زیاده ولی یدونه بود ، کلاهداران، نویسندش هم خانم فریدی هستند ،پیشنهاد میکنم اگه نخوندید حتما بخونید

    ۴ سال پیش
  • ss

    3

    پیدا کردی اسشمو بگو به ماهم

    ۴ سال پیش
  • ^_^

    0

    شیاطین سیاه هم هست این نوع زیاده اسم شخصیت های اصلی رو میدونی؟

    ۵ ماه پیش
  • ماریا

    0

    سلام کسی اسم این رمان میدونه که دختره بخاطر این که ناپدریش اذیتش نکنه مادربزرگش میفرستتش از سن کم خارج و حالا برای فوت مادر بزرگش از خارج برمیگرده تک هواپیما با پسری رو به رو میشه که از آشناهاشون در میاد و ناپدریش میاد آزارش بده و این پسره که فکر کنم اسمش بابک بود نجاتش میده

    ۵ ماه پیش
  • نسرین

    0

    قشنگ بود زیبا دستتون درد نکنه واقعا خسته نباشید

    ۶ ماه پیش
  • لیلا

    0

    دوسش داشتم قشنگ بود

    ۷ ماه پیش
  • نازگل

    0

    رمان جالبی بود خوشحالم السا به سزای عملش رسید

    ۷ ماه پیش
  • آلیا

    0

    اقا این رمان هنوز نصفه است

    ۸ ماه پیش
  • آلیا/Awen

    1

    🥺😂چند سال پیش توی انجمن یک سایت رمان نویسی بودم و نویسنده این داستان دوستم بود اون موقعه نیمه کاره بود الان خیلی ذوق دارم رمان بچمو بخونم

    ۸ ماه پیش
  • ♡z♡

    2

    خیلی رمان عالی و خوبی بود ارزش وقت گذاشتن و خوندنش رو داشت و من نمیتونم هیچ ایرادی ازش بگیرم...!🙂🙃👌🏻

    ۹ ماه پیش
  • Mohi

    0

    اگر بلند تر بود بهتر می شد خیلی دیگه غیر واقعی بودنش رو نشون میداد

    ۹ ماه پیش
  • آرام

    1

    رمان خوبی بود فقط آخراش رو همینجوری رد شدی👌🏻

    ۱۱ ماه پیش
  • ملیکا

    0

    رمان متوسطی بود

    ۱ سال پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️