دوست داشتی؟
رمان نگار لنگ دراز اثر maah1401

رمان نگار لنگ دراز

  • به قلم maah1401
  • ⏱️۱۴ ساعت و ۷ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 72.4K 👁
  • 89 ❤️
  • 107 💬

خلاصه رمان :

داستان درباره‌ی دختری ساده به اسم نگار هستش که با ورود با دانشگاه با دوستانی آشنا میشه که هر کدوم نگار رو به سمتی می‌کشونن.

قسمتی از متن رمان نگار لنگ دراز

شرکتشون که پا بگیره ،مطمئنا من اونجا کار میکنم.هر روز رضا رو میبینم و تمام سعیم رو برای پیشرفت شرکتشون میکنم.از اونجایی که من یه نابغه ام موفق میشم و توجه امیر رو هم میتونم جلب کنم و دیگه مانعی برای ازدواج من و رضا نیست....اخر تمام رویاهای من ازدواج با رضاست...
رابطه محمد و هدی بهم خورد.قابل حدس زدن بود،ولی رابطه من و سپیده با هدی نه.من دوسش دارم.خیلی دوست دارم شخصیت من به محکمی هدی باشه. با اینکه خانوادش توی تهران زندگی میکنن،ولی هدی تنها زندگی میکنه.هدی حقوق خونده و مشاور چنتا شرکته. درامدش خوبه .کارش هم.کارشو رضا و امیر هم قبول دارن .از حالا ازش قول گرفتن کاراشو کم کنه تا بتونه بیاد شرکت اونا.
خیلی شخصیت هدی رو دوس دارم.از اون ادماست که به هیشکی وابسته نیست.برعکس من ،من به خیلیا وابسته بودم.تا قبل از اینکه بیام دانشگاه به شدت به مامان وابسته بودم. موقع غذا خوردن حتما باید به مامان تکیه میکردم.نگین حتی منو مسخره می کرد!
دانشگاه که قبول شدم با اینکه اونهمه درس خونده بودم که قبولی تهران رو بیارم،وقتی فهمیدم دیگه جدی باید بیام تهران،زار میزدم نذارن من برم.التماس میکردم و میگفتم اجازه بدن سال دیگه بخونم تا بتونم اهواز قبول شم..خاک بر سرم..خدا رو شکر مامان بابا نذاشتن،وگرنه من اهواز چطوری رضا رو میدیدم؟ بعدش که اومدم تهران به ترتیب به مریم و سپیده و رضا وابسته شدم.همیشه باید یکی باشه من بهش وابسته بشم.هدی اما اینجوری نیست.برای من عین یه خواهره.به اپنی سارا نیست و هیچوقت منو به خاطر اخلاقام مثل سپیده مسخره نمیکنه.کلی خوشحال شد موقع قبولیم.چند ثانیه منو محکم بغل کرد و حتی گریه کرد.گفت چقدر برام دعا میکرده وحالا چقدر خوشحاله که من اون چیزی که دوس داشتم رو قبول شدم.فکر نمیکردم اینقد مهربون باشه. تو دلم گفتم خاک بر سر محمد،لیاقت داشتن هدی رو نداشت.یکی دیگه از اخلاقایی که از هدی دوس دارم توانایی عجیبش تو ست کردن لباسهاست.کلی چیز میدونه در مورد هیکلا و رنگ لباسها و مدلشون.چیزایی که من بهشون فک نمیکردم.مثلن در مورد خطوط لباس و رنگشون و اینکه چقدر میتونه لاغرتر یا چاقتر نشونت بدن.خیلی دوس دارم طوری لباس بپوشم یا راه برم که همه تا چند لحظه ماتم بشن.راهنماییهای هدی در مورد لباس پوشیدن کلی به دردم خورده.
سپیده زنگ زد،گفت فردا کله پاچه دارن واسه صبحونه.گفت به هدی هم زنگ بزن ،با هم بریم خونشون.
از حالا ،غروب نشده هنوز!
فک میکنم اگه به هدی بگیم بیاد قبول نمیکنه.حتی امکانش هست به ما هم بگه نخورین ! چربیش زیاده و اینا،چاق میشیم و بیریخت !اصلن نمیتونم الان از کله پاچه بگذرم.کم میخورم ،ول کن هدی رو! خب این میتونه شیرینی قبول شدنم باشه که به بدنم میدم ! به هر حال من میخورم..چند ساله دارم جلوی خودمو میگیرم ! بعدش با سپیده میتونیم کلی ورزش کنیم...پیاده روی میکنیم اصلا کلی...
من میرم!
سریع مانتو شلوار سورمه ای مو پوشیدم.کاور پتوی الهه رو دراوردم، زندگی الهه زیر تختشه.خیلی وقته میخوام این پتو رو بشورم.دو ساله !
خوابگاه ما اسانسور نداره، ما هم طبقه چهاریم! موقع خروج به خانم رشیدی گفتم شب نمیام.باید بگی شب نمیام !
بعدش ادرس و شماره و نسبت طرف رو با خودت بگی.خانم رشیدی سپیده رو میشناسه ولی هر سری باید بنویسم و امضا کنم.سه ساله میخوام یه چنتا کپی از ادرس و تلفن خونه سپیده اینا بذارم تو کیفم.از خوابگاه که اومدم بیرون نمیدونم چرا به این فک کردم که حالا که هدی اینقد منو دوس داره چرا بهم نمیگه برم اپارتمان اون.چقد دلم میخواد منم حتمن تا قبل از ازدواجم چند سال مجردی زندگی کنم.هوا کم کم داره بهتر میشه.چند روز دیگه ست که مثل هر سال این موقعا بگم خدایا یه کاری کن هوا همیشه اینجور بمونه.
راننده تاکسی:دخترم درست تموم شده؟
حتمن به خاطر پتوئه میگه!
دارم میرم یه خابگاه دیگه.
اها، موفق باشی دخترم.
مرسی.
صدای تلفنم بلند میشه، نازنینه...
سلام ،خوبی نگار؟
سلام،تو خوبی؟
کجایی؟برنامه اماده ست ؟
شنبه میفرستمش دیگه !
باشه.خودتم بیا.
کی؟
شنبه دیگه!
واسه چی؟
حالا بیا،بهت میگم.
باش.
خداحافظی!
باشه!
من برا شرکت نازنین اینا یه ساله برنامه مینویسم.اوایل پولش زیاد جالب نبود ولی الان بهتره.بواسطه اونا از چند جای دیگه هم کار میگیرم.عاشق برنامه نویسی ام.به خاطر دانشگاه باید فقط از یکی دو تا از زبانا سر در بیاری،ولی اگه سر دراوردی سوئیچ از یه زبان به زبان دیگه کار یه هفته ست.ترم دوم میرفتم واسه اینا که تبلیغشون هست تو روزنامه ها مجانی کار میگرفتم.درواقع اگه میخواستم پول بگیرم خودمو ضایع کرده بودم.کلی زار میزدم که کاراشونو بدن من مجانی انجام بدن براشون! مریم میگفت اینقد برا پیدا کردن کار عجله نکن.ولی من برای پیدا کردن کار عجله نداشتم، ولی برای پول چرا ! من همیشه دوس داشتم کلی پول داشته باشم. کلی پول که بشه باهاشون کلی چیز خرید.هر چی بخوام.
مرسی من پیاده میشم
سپیده بجز خودش یه خواهر دیگه داره که هشت سال ازش کوچیکتره ،سمیرا. اونا توی یه خونه هفتادمتری دارن که مال خودشونه.با اینکه مامان باباشون دوس دارن شانسشون برای یه بار دیگه امتحان کنن،سپیده و سمیرا گفتن خودشونو میکشن اگه اونا بخوان تو این سن دوباره بچه دار بشن.اونم چی ؟ واسه پسر ! اصلن حرفشو نزن ! منم مثله سپیده بچه بزرگ خوانوادم. ولی ما دو تا خواهریم و دو تا داداش.نگین دو سال از من کوچیکتره و الان ترم اخر رادیوولوژیه.حامد سوم دبیرستانه و محمدرضا اول دبیرستان.
زنگ خونه سپیده اینا رو میزنم.
سلام عزیزم بیا تو.
مامان سپیده دست پختش حرف نداره، میتونم حدس بزنم فردا چه کله پاچه ای انتظارمو میکشه....
سلام.
مامان سپیده: سلام عزیزم خوش اومدی.
مرسی.
سمیرا: سلام نگار.
سلام عزیزم.
سمیرا : نگار شنبه امتحان زبان داریم ! هیچی ام بلد نیستم!
اویزونمه تقریبا.
خب برو بخون دیگه.
نگاررر ....بلد نیستم خوووو...تو باید یادم بدی!
باشه بابا، برو این پتو رو بذار تو ماشین لباسشویی فعلن،سپیده چرا نیومد استقبالم ؟
میرم تو اتاقشون..سمیرا هم پشت سرم راه افتاده..انگار نه انگار چی بش گفتم !سپیده چپ شده رو تخت !
ا... سمیرا برو دیگه !
حالا چه عجله ای داری؟ تو که هستی !
نباد خشک بشه؟ برو دیگه ! زبان بی زبان ها !
حالا انگار میخواد چیکار کنه ؟ باشه بابا رفتم !
بی ادب!
سمیرا رفتش بیرون..ولی سپیده هنوز زیر پتوئه...یه چیزیش هست...وقتی داشت تو تلفن میگفتش بیام هم صداش یه جوری بود.
سلام ،خوبی سپیده؟ ببینم؟
سعی کردم پتو رو بزنم کنار،نذاشت !
خوبم ! نکن !
معلومه ! خیلی خوبی ! چته خب ؟
هیچ !
بگو دیگه.
سرشو از زیر پتو دراورد ،گریه کرده بود ؟


بیشتر بخوانید
4.6 از 5
بر اساس 90 رای
5
64%
4
31%
3
4%
2
0%
1
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان نگار لنگ دراز

  • فندق

    0

    لیقو یا لیقات یعنی چیه هی به نگار میگفتن؟

    ۶ روز پیش
  • فندق

    1

    نویسنده اگر خسته شدی یه تایمی به خودت استراحت بده بعد سرحال شروع کن به نوشتن..اخه چرا باید آخرش بدون اینکه بفهمیم این رابطه درست میشه یانه تموم بشه. دلم برای اشکان سوخت با این زن سلیطش.چرا باید این مرداگیرهمچین دخترایی بیفتن.امیر هم لیاقت آنید ونداشت.ولی خیلی بدی نویسنده انتظار پایان بهتری داشتم

    ۴ هفته پیش
  • فندق

    1

    اینقدر نظرات بد بود که میخواستم رمان و حذف کنم ولی فقط به خاطرکامنت یک نفر که گفته بودرضا اعتمادنداره گفتم بذار بخونم ببینم پسره سر چی اعتماد شو از دست داده ولی داستان خیلی جذاب بود به طوری که یکسره خوندمش بااینکه نگار شخصی شیطونی داشت اواخر خیلی کمروبودجلوی رضا.باید یه جایی تمومش میکرد این کمرویی

    ۴ هفته پیش
  • فاطمه

    0

    قلم خوبی داشتین ولی سادگی نگارو دوست داشتم اما بعد خیلی بچه گانه رفت ودرس خوند وکلز دوست پسر داشت فقطم به قول خودش بوس وبغل یعنی چی؟کسی که *** نیخوکه وروزه میگیره نباید این چیزلرو رعایت کنه ویا با نامحرم برقصه ودست بده وتاب وداگن بپوشه وو اگه میخواین دینو نشون بدین خوب نشون بدین خیلی بدم تموم شد

    ۲ ماه پیش
  • yasna

    0

    چرااخرش اینجوری تموم شد میتونست بهتر بنویسه لااقل عروسی میکردن

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    1

    ببین نویسنده من واقعا برا خودم متاسفم که همچین رمانی رو خوندم چراا باید شخصیت دختر آنقدر رو مخ باشه چرا باید آنقدر تو سری خور باشه دخترا خیلیم قوی و باحالن اصلا خوشم نمیاد دختره اینجور باشه آخرشم که هیچی نگم بهتره وقت آدم رو هدر می دید💙💙

    ۳ ماه پیش
  • افسانه

    0

    نویسنده عزیز،تا من یخم از پایان سردرگم داستان آب بشه،لطف بفرمایید برای دنباله اش یه فکری کنید.ّخدا مسلمون نیستی..

    ۳ ماه پیش
  • نسیم

    0

    به اولش توجه نکنید کم کم جذب داستان می شید چیزی که عجیبِ پایان داستانه که انگار سکته کرده یا با شمشیر سامورایی ها قطع شده

    ۵ ماه پیش
  • نرجس

    0

    واقعا این دختر رفتارهای رو مخی داشت و وایب بدی به خواننده انتقال میداد

    ۶ ماه پیش
  • Fatemeh

    1

    آخر رمان خیلی مزخرف بیخود تموم شد

    ۶ ماه پیش
  • بینام

    0

    بارم نمیشه انقدر راحت وقت ادمو هدر بدن تهش چیشد پس😐😐😐😐😐

    ۷ ماه پیش
  • سیمین

    0

    رمانت خیلی خوبه ولی یکم طولانی هستش

    ۷ ماه پیش
  • Fa o

    0

    اصلا اصلا قشنگ نبود ، خیلی مسخره و آبکی بود ، ارزش وقت گذاشتن نداره و قلمش ب شدت ضعیفه

    ۷ ماه پیش
  • فهیمه

    0

    عالی بود وواقعی .حس میکنم بعضی ازکارهایی که نگار تودوران دانشجویی میکرد کاملا واقعی بیان شده درگیری بین حس درونی وابرازش که خام ونپخته بودن نگاررومیگه ولی ادامه ماجراچی

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    2

    فکر کنم بلید فصل دوم داشته باشه چون بی معنی تمام شد

    ۱ سال پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️