کابوس پرواز به قلم زهرا زارعی
پارت شصت و سوم :
_جوابی نگرفتم.
داخل اتاق خواب، جسم مچاله شدهای را پیدا کردم. پناه را داغون، از میان لباسهایی که اطرافش بود، یکی را در بغلم کشیدم. ناله زیر لبیاش به سرتاپایم استرس وارد کرد:
«همهچی یادم اومد. چرا این کار رو کردی؟ آخ خدا...»
با یک لیوان آب کنارش نشستم. نگران، با چشمانم توی صورتش میگشتم ببینم چی میگوید! بخشیده یا نبخشیده؟ ولی هیچچیز قابل درک نبود. فقط خستگی و یک نگ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

نیلوفر
0خیلی سریع تمام شد قلمتون خوبه ولی عجولانه بود.موفق باشید