دلی که کرده هوایت به قلم ر.اکبری
پارت صد و هشتاد و دوم :
بهنوش با دست آزادش چنگ زد به بازوی صادق و جیغ کشید:
ــ دیوونه شدی... ولم کن برم. دیگه غلط کنم پامو توی این خونه لعنتی بزارم.
طاهره از پشت سر سعی داشت بهنوش را بکشد، تا حدودی موفق هم شد. صادق همان طور که دست بهنوش را محکم گرفته بود، برگشت و لگد محکمی به طاهره زد و او را میان حیاط پرت کرد. بهنوش با وحشت به مادرش خیره شد و فریاد زد:
ــ بهنام؟! برزو؟ کمک...آهای...
صادق او را کشید و گفت:
لطفا صبر کنید...