پارت صد و هشتاد و یک :

بهنوش لب حوض نشست و منتظر ماند تا مادرش به خانه برگردد. نگاهش روی در و دیوار قدیمی خانه چرخ می‌خورد. میان افکارش غرق بود و متوجه آمدن صادق نشد. دست صادق که روی شانه‌اش قرار گرفت از جا پرید و جیغ خفیفی کشید. صادق دست‌ها را بالا برد و گفت:
ـــ نترس منم..نترس.
بهنوش نگاهش کرد و یک نفس عمیق کشید و گفت:
ــ یواشکی چرا می‌آیی ترسیدم خوب.
صادق خندید و گفت:
ــ تو این دنیا نبودی دختر د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!