پارت یک :

مقدمه:
"من در کنار تو به آرامش می‌رسم
و آنجا که هیچ‌کس به یاد ما نیست
تو را عاشقانه می‌بوسم
تا با گرمی نفس‌هایم، به لبانت جان دهم
و با گرمی نفس‌هایت، جانی دوباره گیرم
دوستت دارم
با همۀ هستی خود، ای همه هستی من
و هزاران بارخواهم گفت
دوستت دارم"
-------
"و زخم‌های من، همه از عشق است"
-------
رژ لبِ سرخِ اناری را بادقت و ظرافت، روی لب‌های کوچکش مالید و بعد سرش را کمی عقب برد و نگاهی به تصویر خودش در آیینه انداخت، سرخی لب‌ها هنوز ‌هم به چشم نمی‌آمد. برای نتیجه بهتر، چند بار دیگر رژ را روی لب‌ها کشید و دوباره به آیینه نظری انداخت. این بار از کارش راضی بود و حالا وسوسه‌کننده‌ و اغواگر به نظر می‌آمد. کمی لب‌ها را روی‌هم فشرد و حرکتی به گردن داد تا بلندی و چین‌وشکن موها بیشتر خود را نشان دهد. لبخند تلخی به تصویر خودش در آیینه زد و بعد لوازم روی میز را با آرامش جمع کرد و مدتی بعد با قدم‌هایی که به‌عمد و با ریتم خاصی آرام و محکم برداشته می‌شد از اتاق بیرون رفت.
داخل راهرو کسی نبود و سکوتی سنگین بر فضا حاکم بود. دستش را لب دامن گرفت و کمی آن را پایین کشید. کوتاه بود و پایین کشیدنش هیچ تأثیری نداشت و با هر قدمش دوباره بالا می‌پرید و ران‌های خوش‌تراشش را بیشتر به نمایش می‌گذاشت. بالای پله‌ها مکث کرد و نفسش را بیرون داد و دستش را لبۀ نرده‌های سفید چوبی پله‌ها گرفت و بااحتیاط پله‌های باریک و مفروش را پایین رفت.
ــ به‌به، چه جیگری شدی!
با شنیدن این صدای ناموزون، ابروهایش درهم شد. از این لحن پوران هیچ خوشش نمی‌آمد. جدی لب زد:
ــ صدبار گفتم از این کلمه بیزارم. احساس می‌کنم سر چهارراه چهارتا لات‌ولوت پشت سرم دارن راه می‌رن و متلک می‌گن.
پوران سرخوش خندید و سرتاپایش را دقیق برانداز کرد و لب زد:
ـ بدون لباس فرم خیلی جیگرتری!
با خونسردی به چشم‌های سرمه کشیدۀ پوران خیره شد. این چشم‌ها همیشۀ خدا سرمه داشت و با رژ صورتی که روی لب‌ها، کج‌ومعوج کشیده می‌شد توی ذوق هر کسی می‌زد. پوران همیشه به بدترین شکل ممکن آرایش می‌کرد. دستی روی گردن‌بندش گذاشت و مروارید درشت وسط زنجیر را لمس کرد و به ساعت اشاره کرد:
ــ ولی با فرم راحت‌ترم، مشتری دارم الان پیداش می‌شه.
پوران باز خندید و دندان‌طلایی‌اش نمایان شد و با لحنی شوخ ادامه داد:
ــ زیادی خوش‌به‌حالش می‌شه.
بی‌اعتنا سرش را تکان داد و دوباره نگاهی به ساعت روی دیوار انداخت. تا آمدن مشتری‌اش ده دقیقه وقت داشت. نزدیک در ورودی نشست و پا روی پا انداخت. پوران خیره ماند به سفیدی پاها که در سیاهی مبل چرک‌مرده و قدیمی برق می‌زد. نگاهش را از پاهای او گرفت و با تردید لب زد:
ــ میگم...
پوران که مکث کرد، آزاده نگاهش را از مقابلش گرفت و دوباره به‌صورت پوران چشم دوخت:
ــ چیزی شده؟
پوران بلند شد، پاهایش پرانتز بود، ولی سعی می‌کرد صاف راه برود. دست کشید روی موهای زردش، مثل آهنِ زنگ‌زده بدرنگ بود. مقابل آزاده ایستاد. بوی عطرِ تندش مشام دختر را پر کرد، دستش را روی شانۀ آزاده گذاشت و شروع به حرف‌زدن کرد:
ــ میگم حواست و جمع کن، یه جوری جلدش کن که دیگه نتونه پرواز کنه، این خیلی آدم‌حسابی به نظر می‌رسه.
بعد خندید و دستی روی موهای حالت‌دار آزاده کشید:
ــ الان مدتی می‌شه که می‌آد و هر وقتم تماس می‌گیره، اصرار داره که تو کارش رو انجام بدی، می‌گه خیلی حرفه‌ای هستی. من که بچه نیستم می‌دونم توی گلوش گیر کردی.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    1

    خوبه فعلا اولشه دارم میخونم

    ۹ ماه پیش
  • خوب بود

    1

    عالیه خیلی خوبه

    ۱۱ ماه پیش
  • ه‍

    1

    شروعش عالی بود

    ۱۲ ماه پیش
  • شهرزاد

    1

    باید رمان جالبی باشه

    ۱۲ ماه پیش
  • امیر

    1

    تا الان خوب بود

    ۱۲ ماه پیش
  • ...

    1

    سلام رمانتون عالیه ازش راضیم

    ۱۲ ماه پیش
  • سوگی

    2

    خوب بود تا اینجا که خوشم اومد

    ۱۲ ماه پیش
  • زینب

    1

    تا اینجا که خوب بود

    ۱۲ ماه پیش
  • سارا

    1

    عالی بود منتظر ادامه هسنم

    ۱۲ ماه پیش
  • بیتا

    1

    خوبه من دوسش دارم

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا

    1

    خوب بود عالی

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم

    1

    فعلا نخوندم

    ۱۲ ماه پیش
  • شهرزاد

    1

    هیجان انگیزه

    ۱۲ ماه پیش
  • آتنا

    1

    عالی بود تا اینجا

    ۱۲ ماه پیش
  • فریبا

    1

    باید جالب باشه در ادامه بیشتر باهاش آشنا میشم

    ۱۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.