عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و پنجاه و یک :
حالا وقت عشق بازی و استراحت بود.نمی دانست مسافرش اهل عشق بازی هست؟اهل بودن هست یا نه.کاش در ان مدت
بیشتر می شناختش. ان شب انقدر خسته بود که نای بلند شدن نداشت.برای اولین بار بود که آپارتماتش را اب و جارو کرده بود.همسایه ی مجارستانی اش که رو به روی واحد او خانه داشت و مرد مسنی بود و با یک سگ زندگی می کرد،از سر و صدای او و داوود بیرون امده بود و نگاهشان می کرد.برعکس تمام مردهایی که تنها زند
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
فردا شب معلوم میشه اکرم جونم🥰🥰🥰
۱ هفته پیشنگین
1دنی جون داغ نکن حالا میاد خدمت آنقدر زوق داری نمی دونی چی کار کنی 😂 پاریس و عشق بازی و اوپوه چ شود
۲ هفته پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
معلومه دختره کیه؟
۱ هفته پیشنگین
1مرسی بابت هدیه تعطیلی عاشقتم مهشاد جونی نویسنده قلم طلا🤩
۲ هفته پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزی
۱ هفته پیشنگین
1این رمان چقدر پیچ پیچ و جذابه مرسی نویسنده جونی همیشه کیف کردم س تا رمانانتم خوشگله❤️❤️❤️❤️
۲ هفته پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خوشحالم دوستش داری انقدر❤️
۱ هفته پیششیوا
1عالی بود مهشاد جونی عالی مناظر عاشقانه هاشم خیلی متفاوتن عشقات🤩
۲ هفته پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
قربونت عزیز دللل
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...
اکرم بانو
0افسون از دست طایفه ی شوهر مادرش فرار میکنه میاد؟