پارت صد و پنجاه و یک :

حالا وقت عشق بازی و استراحت بود.نمی دانست مسافرش اهل عشق بازی هست؟اهل بودن هست یا نه.کاش در ان مدت
بیشتر می شناختش. ان شب انقدر خسته بود که نای بلند شدن نداشت.برای اولین بار بود که آپارتماتش را اب و جارو کرده بود.همسایه ی مجارستانی اش که رو به روی واحد او خانه داشت و مرد مسنی بود و با یک سگ زندگی می کرد،از سر و صدای او و داوود بیرون امده بود و نگاهشان می کرد.برعکس تمام مردهایی که تنها زند

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    افسون از دست طایفه ی شوهر مادرش فرار میکنه میاد؟

    ۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    فردا شب معلوم میشه اکرم جونم🥰🥰🥰

    ۲ ماه پیش
  • نگین

    1

    دنی جون داغ نکن حالا میاد خدمت آنقدر زوق داری نمی دونی چی کار کنی 😂 پاریس و عشق بازی و اوپوه چ شود

    ۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    معلومه دختره کیه؟

    ۲ ماه پیش
  • نگین

    1

    مرسی بابت هدیه تعطیلی عاشقتم مهشاد جونی نویسنده قلم طلا🤩

    ۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزی

    ۲ ماه پیش
  • نگین

    1

    این رمان چقدر پیچ پیچ و جذابه مرسی نویسنده جونی همیشه کیف کردم س تا رمانانتم خوشگله❤️❤️❤️❤️

    ۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    خوشحالم دوستش داری انقدر❤️

    ۲ ماه پیش
  • شیوا

    1

    عالی بود مهشاد جونی عالی مناظر عاشقانه هاشم خیلی متفاوتن عشقات🤩

    ۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    قربونت عزیز دللل

    ۲ ماه پیش
کپی شد!