پارت چهل و چهارم :

( تسلیم، تقدیر و یا تحمیل!

نام لحظه ای که اکنون در آن قرار داشتم،
دقیقاً چه بود؟!.

نمی دانم! و یا شاید هم اهمیتی نداشت که بدانم.

تنها چیزی که مهم بود، این بود:

که اگر این، مسیر من است، پس تا انتهایش خواهم رفت.

حتی اگر ندانم انتهایش به کجا خواهد رسید؟
و یا ندانم، چه خواهد شد؟! .

اما!

حال که به آن، دعوت شده ام
پس تا انتهایش خواهم رفت..

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    2

    الان منظورش چی بود،لیلی بره قویتر برگرده یا یکی دیگه قویتر بیاد و انتخاب بشه 🤔🙏🏻

    ۶ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    منتظر پارت بعدی باشید🌷🌷

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️