دوست داشتی؟
رمان گردباد اثر پریاافزا

رمان گردباد

  • زبان فارسی
  • 73.1K 👁
  • 49 ❤️
  • 32 💬

خلاصه رمان عاشقانه گردباد

دو نفـر! عشقی شاید ممنوعه ولی با جاذبه‌ای انڪار نشدنی... همراه با رازها و معماهای زندگیشان... اتفاقات عجیبی می‌افتد دلیل چیست؟! شاید اوضاع بدتر از آنی باشد ڪه همه فڪر می‌ڪنند...!

قسمتی از متن رمان گردباد

آرش چشم غره ای مصلحتی به او رفت. نفس عمیقی کشید. کمی از لیوان آب روی میز را برای کاهش استرسش خورد. دستش لرزش کمی داشت.
–راستش میخواستم در مورد مسئله ای باهات حرف بزنم.
مهبد سکوت کرد.
بعد از پنج ثانیه مکث آرش ادامه داد.
–خب... اووووم... چطور بگم...
آب دهانش را قورت داد.
سرش را پایین انداخت.
اخم مهبد درهم رفت. درک نمیکرد. آرش آنچنان خجالتی نبود.
–آرش...
و همزمان آرش به حرف آمد.
–من از مریم خانم خوشم میاد.
چشمان مهبد در لحظه گشاد شد. فکر هر حرفی را میکرد جز این یکی. اصلا آماده نبود.
آرش سرش را بلند کرد تا واکنش مهبد را ببیند.
مهبد هنوز گیج بود.
–یعنی چی؟
دوباره سرش را پایین انداخت. آرام گفت.
–فکر کنم منظورم واضحه. من کسی رو ندارم. خواستم اول به تو بگم.
وقتی جوابی از مهبد نشنید استرسش بیشتر شد. زبان روی لب خشکش کشید.
–گفتم شاید اینجور بهتر باشه... که اول تو بدونی... برام مهم بود که در موردم.
مهبد پوفی کشید. اصلا فکرش را هم نمیکرد که آرش علاقه ای به مریم داشته باشد. برایش تعجب آور بود... کم کم از شوک بیرون آمد و زبانش باز شد.
–ببین آرش... خودت میدونی چقدر مریم برام مهمه... اخه چرا مریم؟
اخم آرش درهم رفتو
–یعنی فکر میکنی براش کمم؟ خب
مهبد سر تکان داد.
–نه... منظورم اون نیست... خب برام جالبه که چطور مریمو انتخاب کردی؟ مریم خواهرمه... نمیخوام ضربه ببینه... نمیخوام بعدا پشیمون شین... اگه یه حس کوتاهه...
ادامه نداد. مکثی کرد.
–خب میترسم. بهم حق بده.
آرش دستی به چشمش کشید.
–ببین...حدود یک ساله همدیگه رو میشناسیم... از وقتی اومدم تو شرکتتون...خب از همون اوایلم یه حسی بود... ولی این چند وقته مطمئن شدم... نمیخوام تعلل کنم... نمیخوام از دستم
بره.
و در هین گفتن این حرف ها هنوز خیره ی میز بود. شاید روی این را نداشت به صورت رفیقش نگاه کند.
لبخندی محو روی لب مهبد نشست. کمی فکر کرد. به آرش اطمینان نسبی داشت. میدانست پسر خوبیست. ولی دوباره نمیتوانست بی خیال یک تحقیق اساسی در موردش شود.
–با مریم و بابا صحبت میکنم.
آرش کمی سرش را بالا آورد.
–برای آخر هفته بیایم؟
لبخند مهبد پررنگ تر شد.
–دیوونه... چه عجله ایم داری... صبر کن خب.
آرش با دیدن لبخند مهبد نفس عمیقی کشید. او هم لبخندی به لبش نشاند.
ولی بعد از چند ثانیه با دیدن چهره ی درهم شده و نگاه مات مهبد به جایی که تقریبا پشت سرش بود ابروهایش بالا رفت.
نگاهی به پشت سرش انداخت. و او هم بعد از کمی دقت با دیدن صحنه ی روبه رویش مات ماند.
–محمده؟
در اینکه محمد بود شکی نداشت ولی دوباره پرسید. برایش جای تعجب زیادی داشت.
محمد و آن دختر ؟ دومین شوک امروز!
و آرش به جای جواب سوال مهبد راست نشست.
–شاید تو شرکت دیدتش.
اخم مهبد بیشتر درهم رفت. نگاهش را به آرش دوخت.
–تو تو این دو ماه محمدو تو شرکت دیدی؟
اخم آرش هم درهم رفت.
محمد اصلا به شرکتشان نمی آمد. و سوال اینجا بود. پس چطور هم را دیده بودند؟
و قبل از اینکه افکارش جمع شود مهبد را دید که صندلی را عقب کشید و بدون حرفی از جا بلند شد.
قدم هایش به سمت میز محمد و خانم شمس کشیده شد.
سعی کرد اخم هایش درهم نرود و عادی رفتار کند.
به کنار میزشان که رسید جلوی چشمان ناباور دو نفر صندلی کنار محمد و روبه روی شمس را کنار کشید و نشست.
–سلام عرض شد.
محمد مات به مهبد نگاه میکرد. گیج بود.
شمس کمی زودتر به خودش آمد. سرفه ی مصلحتی کرد.
–سلام آقای کاویان.
مهبد رو به شمس لبخندی زد.
–خوبین؟ مرخصی ساعتی خوش میگذره؟


بیشتر بخوانید
نظرات رمان گردباد
  • آنه

    0

    جالب نبود اصلأ توصیه نمیکنم

    ۱ هفته پیش
  • شیدا

    2

    رمان هیچ کسان پادشاه بهترین رمان که خوندم عالیه

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    0

    چند تا رمانی که خیلی جذبت کرد هم بگو.. هیچ کسان پادشاه و خوندم عالی بود. ..

    ۴ ماه پیش
  • زینب بوسویط

    1

    قشنگه من خوشم اومد معماییه

    ۶ ماه پیش
  • حنا

    0

    خیلی جالب بود و باحال

    ۱۱ ماه پیش
  • بهار

    0

    عالی بود.......

    ۱ سال پیش
  • فهیمه

    0

    خوب بود

    ۲ سال پیش
  • Mohi

    1

    یه چند تا رمان خفن قشنگ بگین

    ۳ سال پیش
  • فربد

    1

    خوب بود........

    ۳ سال پیش
  • سحر ۳۵

    2

    دوسش نداشتم

    ۳ سال پیش
  • فاطی

    2

    خسته نباشین ولی خوب نبود

    ۳ سال پیش
  • Baharak

    3

    میش چن تا رمان خوب بگین 😑

    ۵ سال پیش
  • اخــــر❌شـــر

    4

    اصلا ادمو جذب نمیکرد😖

    ۵ سال پیش
  • رها

    2

    ای بدک نبود

    ۵ سال پیش
  • ساغرم

    0

    این رمان خلاصه نویسی شده؟قاطی پاتی

    ۵ سال پیش
  • همتا

    0

    هر کی رمان معمایی دوست داره بخونه ولی اصلا عاشقانه نیس من چون عاشقانه دوست داشتم همشو نخوندم

    ۵ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!