سرگیجهی مرگ به قلم فاطمه مهدیان
پارت نود و هشتم :
هر واژهاش مثلِ دُردانی بود که توی قالبِ یک اعتراف ریخته میشد؛ من زیرِ هجوم اطلاعات خاموش و مبهوت مانده بودم.ادامه داد:
-من از دور زیر نظرت گرفتم، لنا. تماشات کردم. تا اینکه رسیدم به جایی که میتونستم انتقام بگیرم....میتونستم بهت نزدیک بشم...یک هویت جدید برای خودم درست کردم...دو بار روی صورتم عمل انجام دادم... و وقتی زمان مناسب رسید، از جای که فکرشو هم نمیکردی، اومدم جلو.
ناگهان به
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
افرا
0همونه که خودشو جای پلیس جا زد
۱ سال پیشلایف
0اها مرسی یادم اومد
۱۲ ماه پیشزهرا
0ممنون ازت بابت پارت هدیه خوشحالمون کردی😍💛
۱ سال پیشارزو
0چه پارت جذابی😻سوپرایزمون کردی عزیزم
۱ سال پیش
فاطمه مهدیان | نویسنده رمان
😘😘😘
۱ سال پیش..
2لنا یجوری گند زده که هیچ جوره نمیشه جمعش کرد جرمش اعدامه
۱ سال پیش..
0یعنی اریو و رایان باهم دوستن؟
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

لایف
2یکی بگه این اریو کیه اسمش آشناست ولی یادم نمیاد کجای داستان وارد شد