پارت نود و هشتم :

هر واژه‌اش مثلِ دُردانی بود که توی قالبِ یک اعتراف ریخته می‌شد؛ من زیرِ هجوم اطلاعات خاموش و مبهوت مانده بودم.ادامه داد:
-من از دور زیر نظرت گرفتم، لنا. تماشات کردم. تا اینکه رسیدم به جایی که میتونستم انتقام بگیرم....میتونستم بهت نزدیک بشم...یک هویت جدید برای خودم درست کردم...دو بار روی صورتم عمل انجام دادم... و وقتی زمان مناسب رسید، از جای که فکرشو هم نمی‌کردی، اومدم جلو.
ناگهان به

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لایف

    2

    یکی بگه این اریو کیه اسمش آشناست ولی یادم نمیاد کجای داستان وارد شد

    ۱ سال پیش
  • افرا

    0

    همونه که خودشو جای پلیس جا زد

    ۱ سال پیش
  • لایف

    0

    اها مرسی یادم اومد

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا

    0

    ممنون ازت بابت پارت هدیه خوشحالمون کردی😍💛

    ۱ سال پیش
  • ارزو

    0

    چه پارت جذابی😻سوپرایزمون کردی عزیزم

    ۱ سال پیش
  • فاطمه مهدیان | نویسنده رمان

    😘😘😘

    ۱ سال پیش
  • ..

    2

    لنا یجوری گند زده که هیچ جوره نمیشه جمعش کرد جرمش اعدامه

    ۱ سال پیش
  • ..

    0

    یعنی اریو و رایان باهم دوستن؟

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️