سرگیجهی مرگ به قلم فاطمه مهدیان
پارت نود و هشتم :
هر واژهاش مثلِ دُردانی بود که توی قالبِ یک اعتراف ریخته میشد؛ من زیرِ هجوم اطلاعات خاموش و مبهوت مانده بودم.ادامه داد:
-من از دور زیر نظرت گرفتم، لنا. تماشات کردم. تا اینکه رسیدم به جایی که میتونستم انتقام بگیرم....میتونستم بهت نزدیک بشم...یک هویت جدید برای خودم درست کردم...دو بار روی صورتم عمل انجام دادم... و وقتی زمان مناسب رسید، از جای که فکرشو هم نمیکردی، اومدم جلو.
ناگهان به
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
افرا
0همونه که خودشو جای پلیس جا زد
۹ ماه پیشلایف
0اها مرسی یادم اومد
۹ ماه پیشزهرا
0ممنون ازت بابت پارت هدیه خوشحالمون کردی😍💛
۹ ماه پیشارزو
0چه پارت جذابی😻سوپرایزمون کردی عزیزم
۹ ماه پیش
فاطمه مهدیان | نویسنده رمان
😘😘😘
۹ ماه پیش..
2لنا یجوری گند زده که هیچ جوره نمیشه جمعش کرد جرمش اعدامه
۹ ماه پیش..
0یعنی اریو و رایان باهم دوستن؟
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
لایف
2یکی بگه این اریو کیه اسمش آشناست ولی یادم نمیاد کجای داستان وارد شد