پارت نود و هشتم :

هر واژه‌اش مثلِ دُردانی بود که توی قالبِ یک اعتراف ریخته می‌شد؛ من زیرِ هجوم اطلاعات خاموش و مبهوت مانده بودم.ادامه داد:
-من از دور زیر نظرت گرفتم، لنا. تماشات کردم. تا اینکه رسیدم به جایی که میتونستم انتقام بگیرم....میتونستم بهت نزدیک بشم...یک هویت جدید برای خودم درست کردم...دو بار روی صورتم عمل انجام دادم... و وقتی زمان مناسب رسید، از جای که فکرشو هم نمی‌کردی، اومدم جلو.
ناگهان به

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • لایف

    2

    یکی بگه این اریو کیه اسمش آشناست ولی یادم نمیاد کجای داستان وارد شد

    ۹ ماه پیش
  • افرا

    0

    همونه که خودشو جای پلیس جا زد

    ۹ ماه پیش
  • لایف

    0

    اها مرسی یادم اومد

    ۹ ماه پیش
  • زهرا

    0

    ممنون ازت بابت پارت هدیه خوشحالمون کردی😍💛

    ۹ ماه پیش
  • ارزو

    0

    چه پارت جذابی😻سوپرایزمون کردی عزیزم

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه مهدیان | نویسنده رمان

    😘😘😘

    ۹ ماه پیش
  • ..

    2

    لنا یجوری گند زده که هیچ جوره نمیشه جمعش کرد جرمش اعدامه

    ۹ ماه پیش
  • ..

    0

    یعنی اریو و رایان باهم دوستن؟

    ۹ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!