پارت صد و یک :

هوای لابی مثل نفسی یخ‌زده در سینه‌ام مانده بود؛ نفس می‌کشیدم اما چیزی درونم از حرکت ایستاده بود. نور سفید و بی‌جانِ مهتابی‌ها روی دیوارهای مرمری و صیقلی می‌لغزید و انعکاس ما، مثل دو سایهٔ بی‌روح، روی کفِ سرد لابی کشیده می‌شد. صدای اریو ته‌مایه‌ای داشت از زخمی کهنه و خشمی فروخورده,صدایی که مثل خنجری کند در وجدانم فرو می‌رفت.
قلبم بی‌امان می‌کوبید، نه تند، بلکه سنگین و عمیق،

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زری گلی

    0

    پرام ریخت رسما ، دست مریزاد با این قلم خوشحالم اینجا همه تاوان دادن

    ۵ ماه پیش
  • نیکیتا

    0

    😳قاتل که پیدا نشد

    ۵ ماه پیش
  • زری گلی

    0

    قاتل عسل ؟ پیدا شد که ، توی رمان البته نه واقعیت و منم منظورم خود رمان بود لنا هم که مشخصه ، و اونم روزی تاوان میده

    ۵ ماه پیش
  • نیکیتا

    0

    من دوست داشتم قسمت واقعیتش رو بیشتر بخونم اصلا انگار لنا تاوان نداده

    ۵ ماه پیش
  • Zizi

    1

    قلمت خیلی قشنگ بود و اینکه فکر میکنم از روی واقعیت بوده واقعا قلبمو بدرد میاره کاش واقعا قاتل پیدا میشد

    ۸ ماه پیش
  • امید

    0

    عالی بود خسته نباشی به امیدکارهای زیبا دیگه از شما

    ۱۰ ماه پیش
  • A-a

    0

    خسته نباشید عالی بود یعنی در واقعیت لنا زنده هست ومفقود شده؟

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه مهدیان | نویسنده رمان

    تشکر🌹بله

    ۱۱ ماه پیش
  • اَسماء

    0

    خسته نباشی عالی بود البته داستان های این چنینی که از واقعیت میان معمولا پایان بازی دارن ولی کاش تو تمومش میکردی اما عالی نوشتی

    ۱۱ ماه پیش
  • آسی

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • رزالین

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ندا

    0

    عالی عزیزم خیلی داستان قشنگ ومهیجی بوددمارگرم قلمت پرتوان

    ۱۱ ماه پیش
  • bi bi

    0

    برگام فکر نمیکردم لنا کشته بشه مگه

    ۱۱ ماه پیش
  • المیرا

    2

    حقش بود بدتر باید سرش میومد

    ۱۱ ماه پیش
  • زیبا

    0

    لنا لحظه اخرت میخواست کار درستو انجام بده ولی دیر شد دقت کردی؟

    ۱۱ ماه پیش
  • Sky

    0

    افرین به این ذهن خلاق که اینقد به داستان واقعی بال و پر داد👌 خیلی داستان جذاب و هیجان انگیزی بود.. خسته نباشی عزیزم ❤🌹

    ۱۱ ماه پیش
  • ....

    0

    الان لنا در واقعیت مرد یا نه ؟

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه مهدیان | نویسنده رمان

    اطلاعاتی در این رابطه وجود ندارد بعد از مرگ عسل دقیقا ده روز بعد لنا ناپدید شده

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • فاطمه مهدیان | نویسنده رمان

    در واقعیت عسل و حسام با هم بودند ولی بعد از قتل عسل ،حسام با اتوسا همخوانه دیگر عسل ازدواج کرد و اسم بچشونو عسل گذاشتند به یاد دوستشون که به قتل رسید

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • فاطمه مهدیان | نویسنده رمان

    عسل ( دوست سوم ( لنا)در واقعیت بعد از قتل هیچ وقت به خانه دانشجویش برنگشت ،پلیس در طی تحقیقات متوجه جعلی بودن تمام مدارک هویتی لنا شد. و …)

    ۱۱ ماه پیش
  • ارزو

    0

    تو واقعیت معلوم نشد کی عسلو کشته🙂

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطی

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️