سرگیجهی مرگ به قلم فاطمه مهدیان
پارت نود و نهم :
دربِ جلوی ماشین با تقی خفه باز شد. هوای سردِ شب، مثل موجی سنگین، به داخل ماشین خزید. سروش با همان چهرهی بیاحساس و چشمهای بینور ظاهر شد و بیهیچ کلمهای روی صندلی راننده نشست.
چراغ سقف برای لحظهای روشن شد، نور زردش روی فرمان و لکههای خون روی انگشتانم افتاد , تصویری کوتاه، مثل فریمِ ثابتی از یک کابوس , بعد خاموش شد و دوباره تاریکی حاکم شد.
سروش با حرکتی حسابشده ریموت را
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لیلی
0لنا فکر نکنم بخاد دفتر بده بازم یه نقشه ای تو سرشه
۹ ماه پیشارزو
1این روزا با پارت های هدیه حسابی سوپرایزمون میکنی عزیزم مرسی عالیه همینجور ادامه بده دمت گرم
۹ ماه پیشراز
1هر کسی ی اندازه گناه کاره
۹ ماه پیشندا
0چقدروحشتناک حس بدی
۹ ماه پیشفاطی
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
لطفا صبر کنید...
زری گلی
0اما داره تقاص میده و با تفکر خودش که تقاص خیانت مرگه و عسل رو کشت داره عذاب میبینه ، هیچ دلسوزی ای براشون ندارم