سوین اجبار میشه بخاطر عزیزانش خودش رو معامله کنه..ولی بعد اسیر شدنش توسط جیمز میفهمه که تمام این مدت وسط یه بازی ای بوده که از خیلی سال پیش برنامش رو چیده بودن…بالدازار نمرده و ….

ژانر : عاشقانه، تخیلی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۴ ساعت و ۵۹ دقیقه

مطالعه آنلاین دختر ماه (جلد دوم)
نویسنده: دختر صورتی

ژانر: #عاشقانه #تخیلی

خلاصه:

سوین اجبار میشه بخاطر عزیزانش خودش رو معامله کنه..ولی بعد اسیر شدنش توسط جیمز میفهمه که تمام این مدت وسط یه بازی ای بوده که از خیلی سال پیش برنامش رو چیده بودن…بالدازار نمرده و ….

توجه کنید : این رمان به گفته نویسنده فصل سوم هم دارد اما زمان انتشار آن مشخص نیست

مقدمه

دلم روشن است ڪہ روزے برمیگردم

هوا دوبارہ خوب مے شود

دلم دوبارہ پر مے گیرد

دوبارہ هزار بار عاشقت مے شوم

تو یڪ بار مے گویے دوستت دارم

و من از شوق هزار بار مے میرم

دلم روشن است ڪہ..

دوبارہ بهم میرسیم...♡...

#part1

با عصبانیت جامی که توو دستم بود رو محکم به زمین کوبیدم و رو به جیمز فریاد کشیدم...

_ازت متنفرممم لعنتیییی...حالم ازت بهم میخ...

با سیلی ای که توو صورتم زد نتونستم حرفمو کامل کنم...

جیمز: انگار باز فراموش کردی که جز یه برده الان هیچی نیستی پس حد خودت رو بدون...دلت نمیخواد که باز تنبیه شی...هاااا؟؟؟

تموم بدنم از خشم زیاد میلرزید ...نگاهی پر نفرت بهش انداختم و سریع عقب گرد کردم و به طرف اتاق خودم دوییدم...

رفتم توو اتاق و در رو محکم کوبیدم...

پشت در سُر خوردم و نشستم....ناراحت چشمامو بستم که قطره اشکی چکید روی صورتم...دیگه به این غصه ها و اشک ها عادت کرده بودم توو این 5ماه...پنج ماهه که اینجا اسیر شدم....پنج ماهه که شدم اسباب بازی این عوضیا و هرکاری دلشون میخواد با من میکنن...

سرم رو گذاشتم رو زانوهام و به این پنج ماه فکر کردم....

اون روز که گوی رو شکستم و خودمو دست اون دود ها سپردم ،وقتی به هوش اومدم که توو یه قصر بزرگ بودم...فک کردم که قصر جیمزه و حتما از اون درخت دل کنده حتما ولی اشتباه کردم...اون آشغال اصلا به اون درخت دل نبسته بود که بخواد دل بکنه...از اتاق که بیرون رفتم بالدازار و جیمز رو دیدم که با لبخند بهم‌نگاه میکنن....تعجب کرده بودم و مغزم قفل کرده بود...باورم نمیشد اونی که الان روبرومه بالدازار باشه...نمیشد اخه..من اونو کشتم..اون از بین رفت ولی حالا چجوری...وقتی این سئوال ها رو با گنگی به زبون آوردم،قهقهه اون دوتا به هوا رفت...چن دقیقه بعدش جیمز اومد جلو و توو گوشم زمزمه کرد که خیلی ساده ای...منظور حرفش رو اونموقع در‌ک نکردم...ولی بعد فهمیدم درست میگه..من خیلی ساده بودم که گول جیمز رو خوردم...

#part2

بالدازار اصلا قصدش نابود کردن من نبوده از اول...اون فقط میخواسته که من و نیروهام رو داشته باشه تا راحت دنیا رو نابود کنه...اون برگه ای که امضا کردم،برگه بردگی من بود...من خودم با دستای خودم برگه بردگیم رو امضا کردم..هه...

جیمز و بالدازار نقشه کشیدن که اینکارا رو بکنن تا بتونن منو خیلی راحت بدست بیارن...اون خنجری که داشتم به تنهایی بالدازار رو نابود میکرد ولی معجونی که جیمز بهم داد باعث شد جادوی خنجر از بین بره و باعث نابودی اون نشه...ینی اینکه من تمام این مدت وسط یه بازی ای بودم که کلیدش 19سال پیش خورده بود...ولی بین همه این حقایق هنوز یه چیزی واسم گنگ مونده...اینکه اون ماجرای دروغین جیمز و نفرتش نسبت به بالدازار چجوری سر از اون کتاب ها در آورد...

آهی کشیدم و از گذشته دست کشیدم...خیلی دلتنگ و پریشون بودم...دلم تنگ شده بود برای ساشا و بقیه...دلتنگ روزایی ام که همه پیشم بودن و زندگی ساده داشتم نه الان که...هیییی...

توو تمام این پنج ماه یکی از خدمتکارای اینجا رو مامور ویژه خودم کردم و بهش سپردم که همیشه مواظب ساشا و دوستام باشه و هر خبری راجب اونا بود رو بهم برسونه...خودمم میتونستم برم و از دور ببینمشون ولی نرفتم...چون اگه میرفتم دلم طاقت نمیاورد و میرفتم جلو و اونموقع اس که هم فاتحه خودم و هم فاتحه بقیه رو باید بخونم‌....

چون جیمز بهم گفته بود اگه برم طرفشون همشون رو سلاخی میکنه...بااین اخلاقی هم که چن وقت ازش دیدم مطمئنم که این کار ازش بعید نبود....هووووف..

بهتره فعلا به اینا فکر نکنم چون اعصابم از این خراب تر میشه و یه کاری دست خودم و این روانی ها میدم...

بلند شدم و رفتم شنل مشکیم رو از روی تخت برداشتم و خواستم برم از اتاق بیرون که در زدن...

_بله؟

لوسی:خانم سالن تمرین کارتون دارن..

_باش میرم الان...

لوسی یکی از خدمتکارای اینجا بود...حالاهم که میگه باهام کار دارن..ینی یا اون جیمز روانی باهام کار داره یا اون بالدازار روانی تر از جیمز...

#part3

از اتاق بیرون رفتم و به سرعت خودمو به سالن رسوندم...

جیمز اونجا بود و وقتی رفتم داخل بااخم بهم خیره شد و گفت

جیمز:میشه بهم بگی اینجا چخبره؟؟

با چشمای سردم بهش نگاه کردم و گفتم

_چخبره؟!!!

چشماش رو با حرص بست و نفس عمیقی کشید..

جیمز:موجوداتی که میسازی یه روز فقط دوام میارن و بعد نابود میشن...فک نکنم من ازت یه موجود یه بار مصرف خواسته باشم..

_خب چیکار کنم توانم در همین حده...

چن قدم اومد جلو و با لحن جدی ای توی صورتم غرید

جیمز:سوین باره اخره بهت اخطار میدم..اگه یه بار دیگه این اشتباهاتت تکرار بشه بد میبینی...اخطارمو حتما جدی بگیر..

بعد هم به سرعت از سالن بیرون رفت...

با عجز روی یه صندلی نشستم و سرمو بین دستام گرفتم...تقریبا سه ماه پیش بود که بهم گفتن باید براشون یه ارتش از جنس نیروهام بسازم....وقتی فهمیدم میخوان از ارتش واسه نابودی بقیه استفاده کنن باهاشون مخالفت کردم و زیر بار نرفتم ولی با تنبیهی که کردنم اجبار شدم تن به خواسته اونا بدم...شروع کردم به ساخت اون ارتش ولی اونقدر موجودات رو ضعیف میسازم که سریع از بین میرن و همین باعث عصبانی شدن جیمز شده...

دفعه پیش با اسیب زدن به ساشا اجبارم کردن ولی حالا مطمئنم اگه انجام ندم ساشا رو میکشن...

آهی کشیدم و بلند شدم و به سمت اتاق مخصوصم رفتم.... برگه ای که جیمز گذاشته بود رو میز رو برداشتم...دستور اولش اینه که یه غول کوچیک از آتش براش بسازم تا امتحانش کنه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هوووف خدا لعنتت کنه جیمز...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست از افکارم کشیدم و سعی کردم تمام تمرکز و حواسم رو بزارم برای ساختن اون موجود....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

#part4

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساشا ‌

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامیار دستشو گذاشت رو شونه ام و با لحن ناراحتی گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامیار:داداش واقعا نمیخوای بیای؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه سردمو بهش دوختم و با لحنی سردتر از نگاهم بهش گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نه نمیام برو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باشه آرومی گفت و از اتاق بیرون رفت...از روی صندلی بلند شدم و رفتم روی تخت دراز کشیدم و سرمو فرو کردم توو بالشت...چشمام رو بستم و عمیق بالشت رو بو کشیدم...عطر موهای سوین هنوزم روی این بالشت بود و من حسش میکردم...قطره اشکی از چشمم چکید..بازم فکر سوین و نبودنش اشکم رو درآورد...پنج ماهه که به جز خواب سوینمو جای دیگه ای ندیدم...پنج ماهه که چشماش رو فقط توو رویا میبینم...آه عمیقی کشیدم و چشمام رو بستم...تموم این پنج ماه مثل یه فیلم از جلو چشمام رد شد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون روز توی اون کاخ کذایی وقتی سوین رو توو محاصره دود ها دیدم فهمیدم که یه جای کار میلنگه...من و سامیار دوییدیم طرفش تا از حصار اون دود ها بیاریمش بیرون ولی خیلی دیر بود و حتی سرعت زیاد ما هم باعث نشد که به موقع برسیم و سوین جلوی چشمای حیرت زده ما غیب شد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بچه ها به زحمت آوردنم قصر و نذاشتن دنبال سوین برم...البته نمیدونم اگه میذاشتن هم من قرار بود کجا برم دنبالش بگردم...همه مردم و شاه و ملکه سالم برگشته بودن ولی وقتی اوناهم جریان ناپدید شدن سوین رو شنیدن مثل ما مات و حیرت زده موندن....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه بعد از سه ماه ظاهرا به زندگی عادیشون برگشتن ولی من روز به روز گوشه گیر و افسرده تر میشم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوری از سوین منو به مرز جنون رسونده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

#part5

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامیار و پری یه ماه پیش باهم ازدواج کردن...مت هم کم کم داره به مایا علاقمند میشه و دیاکو هم شده فرمانده سرباز های سلطنتی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدر و مادر سوین همه مشکلات رو رفع کردن و دوباره همه به آرامش رسیدن...تنها کسی که به آرامش نرسیده منم...دنیای من بدون سوین خیلی ناآروم شده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هوووف...نفس عمیقی کشیدم و از گذشته بیرون اومدم...بلند شدم و رفتم کنار پنجره وایستادم و بیرون رو نگاه کردم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امشب تولد سوینِ و اینجا جشن گرفتن...هه..واقعا خنده داره...سوین نیست و اینجا براش تولد گرفتن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قیافه همه افراد حاضر در جشن گرفته بود و دلیلش هم مطمئنن نبود سوین بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی پادشاه گفت میخواد روز تولد سوین جشن بگیره هم ناراحت شدم هم خندم گرفت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناراحت بخاطر نبودش و خندم گرفت بخاطر این کار احمقانه....اخه ینی چی وقتی کسی نیس براش تولد بگیرن...ما حتی نمیدونیم سوین زنده اس یا ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این فکر مزخرف رو از ذهنم بیرون کردم...حتی فکرش هم دیوونم میکرد....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای در به خودم اومدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بله؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در باز شد و مت اومد داخل...لبخندی بهم زد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مت:ساشا بیا بریم پایین..خواهش میکنم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهی کشیدم و غمگین گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساشا:نمیتونم مت..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومد نزدیک و دستشو گذاشت رو شونم و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مت:خواهش کردما...بیا بریم...همه دوس دارن ببیننت...میدونی چن ماهه که از همه فراری ای...باور کن دنیا به آخر نرسیده‌‌‌..من بهت قول میدم که سوین رو دوباره یه روزی میبینیم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساشا:اگه ندیدم چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مت:من مطمئنم که دیر یا زود دوباره میبینیش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهی کشیدم و به طرف کمد رفتم...‌

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه کت و شلوار مشکی با پیراهن مشکی برداشتم و رفتم توو سرویس پوشیدمشون...مت توو این چن وقت با حرفاش بهم امید میداد و شاید تا الان بخاطر این امید ها‌ هس که طاقت آوردم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از سرویس بیرون رفتم و موهام رو آماده کردم...مت نگاهی بهم انداخت و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مت:ساشا چرا مشکی اخه؟؟!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_مت اذیتم نکن...من لباس رنگی نمیپوشم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهی کشید و دیگه چیزی نگفت...منم یکم قیافه ژولیده ام رو مرتب کردم و همراه مت از اتاق بیرون رفتیم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

#part6

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تنی خسته از اون سالن کوفتی بیرون اومدم و به سمت اتاقم رفتم...بعد چن ساعت کار همه انرژیم تحلیل رفته بود ولی فایده ای نداشت...قبلا خودم نمیخواستم که موجود قوی بسازم ولی الان که میخوام نمیتونم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از لوسی یه جام خون گرفتم و داخل اتاقم رفتم که یدفعه رز کنارم ظاهر شد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص چشمام رو بستم و رو به رز غریدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_هزار بار بهت گفتم اینطوری یدفعه ای ظاهر نشو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز همون خدمتکاریه که ماموره خودم کردم و بهش گفتم مراقب ساشا و بقیه باشه...هرشب میاد گزارش همه چیو میده و حالاهم واسه همون گزارش اومده حتما...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی بهم زد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز:معذرت...چخبر حالا...خسته به نظر میرسی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_چیزی نیس...تو بگو چخبر.‌‌..همه خوب بودن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با قیافه متفکری اومد کنارم نشست و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز:سوین واسم خیلی عجیبه...امشب توو قصرتون جشن بود ولی قیافه همه گرفته بود و ناراحت....همچین جشنی ندیده بودم والا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_جشن!!!نفهمیدی جشن چیه؟!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز:نه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

متفکر به قیافه رز خیره شدم...ینی بخاطر چی جشن گرفتن...یه ماه پیش رز بهم گفت عروسی سامی و پری بوده ولی الان که نه عروسیه و نه تولد کسی..‌پس جشن چیه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز:میگم سوین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_هوم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز:بیا باهم بریم خودت هم ببینشون هم که شاید بفهمی جشن واسه چیه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_چرت نگو رز...جیمز گفته اگه برم پیششون زندشون نمیزاره.‌‌‌..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز:جیمز گفته خودت رو بهشون نشون نده از دور ببینیشون که مشکلی نداره...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند شدم و رفتم کنار پنجره...به آسمون خیره شدن و آهی کشیدم...آره شاید واقعا امشب وقتش بود که بعد پنج ماه حداقل از دور ببینمشون...نفس عمیقی کشیدم ‌و به رز گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_باش بریم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

#part7

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز یه نیمه جن بود و توانایی طی الارض رو داشت..شنل مشکیمو سرم کردم و دستمو گذاشتم توو دست رز...چشمامو بستم و که باد خنکی رو حس کردم و چن ثانیه بعد رز گفت که چشمام رو باز کنم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمامو که باز کردم دیدم پشت قصریم...اشک توو چشمام جمع شد..ینی الان عزیزترین آدمای زندگیم چن قدم فقط باهام فاصله داشتن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی دردناک زدم به رز گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_چجوری بریم اونجا که مارو نبینن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز:خب جوری که دیده نشیم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چپ چپی به رز نگاه کردم و غریدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_مثل آدم توضیح بده..بیست سئوالی راه ننداز لطفا..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تک خنده ای کرد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز:منظورم اینه که نامرئی شیم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اهااا ...چن وقت پیش جیمز استفاده حرفه ای از تمام نیروهام رو بهم یاد داد و الان هیچ مشکلی ندارم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اوهوم درست میگی باش بیا بریم پس..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز نامرئی شد و منم چشمامو بستم و ثانیه ای بعد باز کردم که رز رو کنارم دیدم...این ینی منم نامرئی شدم...ما هروقت نامرئی بشیم میتونیم همدیگه رو ببینیم ولی اگه من توو حالت عادی باشم و رز نامرئی بشه،من نمیتونم ببینمش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس عمیقی کشیدم و راه افتادم سمت باغ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد باغ که شدیم کلی آدم دیدم که وایستاده بودن و باهم حرف میزدن...چشم چرخوندم تا بچه ها رو پیدا کنم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هرچی گشتم پیداشون نکردم که با ضربه رز بهش نگاه کردم ...با چشماش به روبرو اشاره کرد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونطرف رو نگاه کردم که با دیدن ساشا حس کردم نفسم برای ثانیه ای رفت....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمام پر اشک شد و با دلتنگی زیاد بهش نگاه کردم....دلم میخواست به سمتش پرواز کنم ولی حیف...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

#part8

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیدونم چقدر بهش خیره شدم که فک کنم سنگینی نگام رو حس کرد و با کلافگی به اطراف هی نگاه میکرد....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ضربه ای که رز به پهلوم زد به خودم اومدم و چپ چپ نگاش کردم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز:اع اونجوری نگاه نکن ...خب میخوام بدونم جشن چیه...مردم از فضولی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچی بهش نگفتم و راه افتادم....چقد بده آدم بین عزیزاش راه بره ولی اونا نبیننش...خیلی درد داره...خیلیی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا دقیقا وسط باغ رسیده بودم ولی با چیزی که دیدم ماتم برد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاترین قسمت باغ روی یه میز،یه کیک بزرگ گذاشته بودن که عکس من روش بود و شمعی که عدد20 رو نشون میداد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ینی..ینی اینا واسه من تولد گرفته بودن....وای خدا..اخه چرا...میخوان خودشون رو عذاب بدن فقط...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

____________________________________

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساشا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کلافگی به اطرافم نگاه میکردم.‌‌‌...حس میکردم یکی خیره شده بهم ولی هرچقدر به اطراف نگاه میکردم پیداش نمیکردم..آروم کنار گوش مت گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_میرم داخل...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم که برم ولی مت مچ دستم رو گرفت و نذاشت که برم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_مت ولم کن میخوام برم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مت:کجا بری هنوز تازه نیم ساعته اومدیا ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کلافگی دستمو بین موهام کشیدم و گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_مت کلافه ام...همش حس میکنم یکی زیر نظرم داره...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواست چیزی بگه ولی با صدای جیغی که اومد متعجب برگشتیم پشت سرمون رو دیدیم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چیزی که دیدم چشمام گرد شد...غیرممکنه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

#part9

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی یه دیوار سفید با رنگ قرمز نوشته شده بود که من این تولد رو نمیخوام....همه متعجب به اون دیوار زل زده بودن ولی این وسط من توو فکر یه چیز بودم فقط...سوین..سوین مرده....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بااین فکر سرم گیج رفت افتادم زمین....با افتادنم حواس ها به من جمع شد و به سمتم هجوم آوردن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هرکس یه چیزی میگفت ولی من اصلا نمیشنیدم که چی میگن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مت بازوم‌ رو گرفت و بلندم کرد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مت:حالت خوبه‌؟..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_میشه بریم داخل..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باشه آرومی گفت و به سمت قصر رفتیم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمام رو با درد بستم و دعا کردم این فکرم غلط باشه وگرنه من دیوونه میشم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامی و پری هم دنبالمون اومده بودن و منو به سمت اتاقم بردن...روی تخت نشوندنم و خودشون هم روی مبل های کنار تخت نشستن...چن دقیقه ای بینمون سکوت بود تا اینکه سامیار اون سکوت رو شکست...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامیار:ینی شما باور میکنین که اون نوشته میتونه کار سوین باشه؟!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پری:اگه کار سوین نیس پس کار کیه...من‌ مطمئنم سوین اینجا بود.‌..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مت:ولی اخه چجوری....فقط یه جواب برای این سئوال هس!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کلافگی به مت خیره شدم و گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_چیه...خواهش میکنم بگو‌‌...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشماش رو بست و نفس عمیقی کشید و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مت:اینکه روح سوین اینجا بوده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسم توو سینه ام حبس شد‌..این ینی مت هم فکر توو ذهنم رو تایید میکنه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمام رو بستم و اجازه دادم اشک هام جاری بشن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

#part10

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کلافگی طول و عرض اتاق رو راه میرفتم و به این رز احمق فحش میدادم...اخه بگو دختره احمق من عصبانی شدم حواسم نبود چه غلطی میکنم تو نباید جلوی منو بگیری اخه....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز:اه سوین بیا بشین دیگه سرگیجه گرفتم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بااخم نگاه تندی بهش انداختم که دهنش خود به خود بسته شد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اخه رز ببین کاراتو...اگه جلوی منو میگرفتی اینجوری نمیشد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز:حالاهم که اتفاقی نیفتاده اخه چرا الکی بزرگش میکنی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کلافگی دست بین موهام کشیدم و روی تخت نشستم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_رز من بزرگش نمیکنم...هیچ به خودت نمیگی الان اونا چه فکری میکنن..مت از تموم نیروهای من خبر داره و شاید بفهمه که من حواسم بهشونه..ولی این حالت ممکن نیس چون مطمئنم از بس فکر و خیال دیگه دارن که اصلا حواسشون به سمت نیرو ها و قدرت من نمیره...خب حالا میمونه یه حالت دیگه...اونا فک میکنن که روح من اونجا بوده احمق...روح هم وقتی یه نفر میمیره از جسم میره بیرون...پس نتیجه میگیرن من مرددمممم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلمه اخر رو با صدای بلند گفتم که رز یکم ترسید...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواستم چیزی بگم بهش که در اتاق باز شد و محکم به دیوار خورد و ثانیه ای بعد بالدازار جلوی چشمام بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هووووف همین یکیو توو این شرایط کم داشتم فقط...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بااخم به رز اشاره کرد بره بیرون...اونم با ترس سریع فرار کرد.‌‌..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالدازار در رو بست و اومد نزدیک من وایستاد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالدازار:چرا صداتو بردی بالا؟؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواستم جوابشو بدم که خفه شویی نثارم کرد....اخمام رو توهم کشیدم و منتظر بهش زل زدم..اونم صداشو یکم بالا برد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالدازار:مگه بهت نگفته بودم دلم میخواد توو قصرم آرامش باشه...پس چرا آرامش اینجا رو بهم میریزی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم صدامو مثل خودش بالا بردم و با خشم گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آرامش قصر تو با یه کلمه بهم خورده...اتاق خودمه و دوس دارم اینجا اصلا از ته دلم جیغ بکشم..به تو و هیچ کس دیگه ای مربوط نیس هروقت اومدم بیرون از اتاق سروصدا کردم بعد بیا زر بزن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ضربه ای که ناغافل زد توو صورتم پرت شدم روی زمین...همون موقع هم در باز شد و جیمز اومد داخل...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

#part11

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهمو از جیمز گرفتم و با نفرت به بالدازار خیره شدم....پوزخندی بهم زد که حسابی دیوونم کرد...از جام بلند شدم و به سمتش هجوم بردم که جیمز خیلی سریع اومد و جلوم رو گرفت...تقلا میکردم تا ولم کنه ولی بی فایده بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:برو بیرون من درستش میکنم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالدازار سری تکون داد و از اتاق بیرون رفت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز بااخم برگشت سمتم و یدفعه گلوم رو گرفت....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:انگار نمیتونی آروم بمونی اره..حتما باید خودم بیام تا آدم شی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سعی کردم دستش رو بردارم ولی نمیشد...به دلیلی که هنوز نمیدونم جیمز خیلی زورش از من بیشتر بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیشتر فشار داد و غرید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:سوین فک نکن من نفهمیدم امشب چه غلطی کردی ‌...حواست باشه به خودت...صبر منم حدی داره...یدفعه دیدی بلایی به سرت آوردم که اگه یه وقتی ساشا جونت بفهمه دیگه یه اشغال هم حسابت نمیکنه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بااین حرفش چشمام گرد شد...منظورش رو خوب فهمیده بودم...اگه هم نمیفهمیدم تشخیص از این نگاه خبیث سخت نبود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میدونستم اگه بخواد اونکار رو بکنه نمیتونم جلوش رو بگیرم و بدبخت میشم‌.‌..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ترس سری تکون دادم که پوزخندی زد و گردنم رو ول کرد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:حرفامو فراموش نکن عزیزم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد این حرفش از اتاق بیرون رفت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنار تخت نشستم و اجازه دادم بغض تووی گلوم بشکنه...دیگه تحمل ندارم...اخه من چیکار کرده بودم که حالا دارم تقاص پس میدم خدا....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

#part12

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چن ساعتی توو اتاق موندم و به حال خودم زار زدم تااینکه رز اومد پیشم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_چی میخوای رز؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو گذاشت رو شونه ام و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز:سوین حال ساشا اصلا خوب نیس...فک میکنه تو مردی..دیوونه شده...تاالان اونجا بودم ولی دیگه طاقت نیاوردم و اومدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو با ناراحتی پایین انداختم و با انگشتم قطره اشکی که از چشمم افتاد رو پاک کردم...اروم گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_چیکار میتونم بکنم اخه رز...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز:سوین بیا یواشکی خودت رو بهش نشون بده...آرومش کن..مطمئنش کن حالت خوبه...گناه داره بخدا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_رز تو مگه این جیمز روانی رو نمیشناسی...بیچارم میکنه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز:اخه از کجا قراره بفهمه اخه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کلافگی سرمو تکیه دادم به دیوار...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_‌رز یجوری حرف میزنی که حس میکنم اصلا جیمز رو نمیشناسی...من تکون میخورم اون میفهمه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز:هوووف چی بگم اخه ..من میرم پیش اونا...فعلا..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم سریع غیب شد و رفت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمامو بستم که تصویری از ساشا جلو چشمم اومد...به دیوار تکیه داده بود و با صدای بلند گریه میکرد...سامی هم سعی داشت آرومش کنه....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع چشمام رو باز کردم...نمیخواستم دیگه اون صحنه رو ببینم...اشک های ساشا و حال ناآرومش قلبم رو به درد میاره...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گردنبندش رو توو مشتم گرفتم و با غم زمزمه کردم:آروم باش عشق من...قول میدم یه روز برگردم پیشت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بوسه ای روی گردنبند زدم و از جام بلند شدم...دیگه گریه بسه...میرم با جیمز حرف میزنم...اگه با حرف زدن راضی نشه اونموقع باید بشینم یه نقشه درست حسابی بکشم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

#part13

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیم ساعتی هس که توو اتاق ساشا نشستم و نگاش میکنم...بیچاره معلومه خیلی داره عذاب میکشه...تا حالا عاشق نشدم ولی میتونم حس کنم که عشقش کاملا واقعیه...هووووف...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ده دقیقه ای بود آروم شده بود و فریاد نمیکشید ولی خیلی آروم اشک میریخت که قلبمو تیکه تیکه میکرد...این گریه مظلومانه اش واقعا دل سنگ رو هم آب میکرد...لعنت به اون جیمز و بالدازار که همچین بلایی سر اینا اوردن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در اتاق باز شد و سامیار و مت اومدن توو اتاق...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مت نشست رو تخت با غم زل زد به ساشا ولی سامیار رفت کنار ساشا نشست...سرش رو گرفت توو بغلش و اونم شروع کرد به اشک ریختن....وای عجب فیلمی راه انداختن اینا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمام با حرص توو حدقه چرخوندم و خواستم برگردم پیش سوین که در یدفعه باز شد و پری با قیافه هراسون اومد داخل...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کنجکاوی بهش خیره شدم تا بفهم چرا اینجوری پریشون شده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مت:چیشده پری؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پری:ملکه و پادشاه نیستن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامیار با تعجب بلند شد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامیار:ینی چی نیستن پری؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پری:از وقتی اون که اون اتفاق توو باغ افتاد و ما اومدیم داخل دیگه ندیدمشون...از خدمتکارا هم پرسیدم ولی انگار اوناهم دیگه ندیدن که بیان داخل...دیاکو سربازا رو فرستاد همه جارو بگردن ولی هیجا نیستن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساشا که حالا گریش بند اومده بود و بااخم به حرفای پری گوش میداد گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساشا:مگه میشه اخه...پس کجان؟؟!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پری خواست جوابی به ساشا بده ولی دوباره در باز شد و محکم به دیوار خورد و ایندفعه دیاکو اومد داخل‌...کاغذی که توو دستش بود رو بالا آورد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیاکو:بدبخت شدیم.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

#part14

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جلوی در اتاق جیمز وایستادم... نفس عمیقی کشیدم و در زدم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:بله؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_میشه بیام داخل؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چن ثانیه ای مکث کرد و بعد گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:بیا..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در رو باز کردم و رفتم داخل...جیمز روی تخت نشسته بود و بااخم به من نگاه میکرد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_میخوام باهات حرف بزنم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه ابروش رو بالا داد و کنجکاو گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:راجب؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سعی کردم آروم باشم و راه افتادم رفتم پیشش بشینم...خواستم روبروش بشینم که نذاشت و دستش رو باز کرد...با تعجب بهش زل زدم که اشاره کرد برم بغلش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_جیمز من همینجا راحت ترم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخم غلیظی روی پیشونیش نشوند و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:من ناراحتم پس بیا اینجا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اما..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:سوین حرفمو سه بار تکرار نمیکنما بیا اینجا..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آب دهنمو با استرس قورت دادم و رفتم کنارش نشستم که خودش منو کشید توو بغلش و سرم رو گذاشت روی سینه بزرگ و عضلانیش....هیچ حسی از این نزدیکی نداشتم جز عذاب وجدان و نفرت...عذاب وجدان بخاطر ساشا و نفرت از جیمز....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:خب حرفت رو بگو میشنوم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_یه چیزی ازت میخوام...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:حتما راجب اون پسره اس؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یاد حرفای رز افتادم و با بغض گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اره..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

#part15

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:خب میشنوم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خواهش میکنم بزار فقط یه بار خودمو به ساشا نشون بدم...حالش بده..داره دیوونه میشه...خواهش میکنم جیمز..یکم رحم داشته باش ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمامو بستم و اجازه دادم اشکام بریزه...این بغض لعنتی داشت خفم میکرد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز فقط منو محکم نگه داشته بود و سکوت کرده بود..چن دقیقه بعد درحالی که حالا صدای اونم بغض داشت اروم گفت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:نه سوین نمیشه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم منو از بغلش بیرون کشید و گفت برو بیرون...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شدت اشکام بخاطر ناامیدی بیشتر شده بود و صدای هق هقم بلند شده بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_جیمز خواهش میکنم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با عصبانیت بلند شد و اومد طرفم‌...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:یه بار گفتم نه...حالاهم پاشو برو بیرووون...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه پر نفرتی بهش انداختم و سریع از اونجا خارج شدم و به سمت اتاق خودم دوییدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدا لعنتت کنه جیمز...اگه بلایی سر ساشا بیاد خودم تیکه تیکت میکنم.‌..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشکام رو پاک کردم و از روی میز بار گوشه اتاق یه جام خون برداشتم و خوردم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شنلم رو برداشتم و از پنجره بیرون پریدم....میخواستم برم دنیای آدما...جیمز بهم یاد داده بود که چجوری از دروازه جادویی واسه رفت و آمد بین دنیا ها استفاده کنم...میخوام برم الان آدم شکار کنم‌‌...دیگه هم مثل گذشته آدمای بیگناه رو نمیکشتم...آدمایی رو میکشتم که مثل این عوضیا روح شیطانی داشتن و هرغلطی میکنن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از حیاط پشتی خارج شدم و به طرف جنگل دوییدم.‌...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط میخواستم سریعتر برسم و چن ساعتی از این محیط مزخرف دور بمونم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

#part16

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مایک

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی حوصله جولیا رو کنار زدم و رفتم داخل اتاقمو در رو هم قفل کردم تا باز نیاد داخل و اعصابم رو بهم بریزه....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم روی تخت نشستم و چشمام رو بستم...پنج ماه پیش که میخواستم فرار کنم بابام فهمید و موقع فرار دستگیرمون کرد...کارن رو واسه مدتی فرستاد یه گله دیگه بخاطر مجازات...ولی منو تبعید نکرد...کار بدتر از تبعید باهام کردن...3ماهی که توو اتاقم زندانیم کردن و به جز خدمتکاری که واسم غذا میاورد کسیو ندیدم ...بعد 3ماه از زندان اتاقم آزادم کردن ولی اجبارم کردن با دختر یکی از وزرا ازدواج کنم....یه ماه تموم به پدرم التماس کردم...حتی به تبعید هم راضی شدم ولی اونا دیگه تبعید رو نمیخواستن...دلم هنوز دنبال سوین بود ولی نذاشتن ...به اجبار با جولیا ازدواج کردم...دختر بدی نیس ولی وقتی دلم باهاش نیس نمیتونمم تحملش کنم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از سوین خبری ندارم...ولی حتما تاحالا با ساشا ازدواج کرده دیگه....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای در اتاق اومد.‌‌.‌‌هووووف با حرص چشمام رو محکم روی هم فشار دادم و گفتم بله؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جولیا:مایک میشه بیام داخل...کارت دارم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واییییی....این چرا دست از سر من برنمیداره اخه‌...بلند شدم و رفتم در رو باز کردم و بدون توجه به جولیا دوباره رفتم روی تخت نشستم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومد کنارم نشست و دستم رو گرفت توو دستش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جولیا:مایک میای بریم بیرون راه بریم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بااین حرفش چشمام گرد شد و با تعجب برگشتم سمتش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_جولی مگه تو نمیدونی من اجازه بیرون رفتن از قصر رو ندارم؟!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جولیا:میدونم ولی از پدرت اجازه گرفتم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

#part17

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خوشحالی به جولیا نگاه کردم و بی اختیار یدفعه بغلش کردم...تعجبش رو حس کردم ولی الان مهم نبود...مهم اینه که بالاخره میتونم بعد پنج ماه از قصر بیرون برم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع از جام بلند شدم و به طرف کمد رفتم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_جولی پاشو بریم دیگه زود باش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندید و بلند شد شنلش رو پوشید...منم سریع یه کت چرم بلند با شلوار جین پوشیدم و از اتاق بیرون رفتیم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پامو که از قصر بیرون گذاشتم...حس پرنده ای رو داشتم که از قفس آزادش کردن....چشمامو بستم و نفس عمیقی کشیدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خب جولیا کجا بریم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیزی نگفت و دستمو گرفت ‌..شروع به راه رفتن کرد و کمی از قصر دور شدیم آروم شروع به حرف زدن کرد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جولیا:مایک من میدونم که تو یکی از جفت های دخترماه هستی....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمام گرد شد و با تعجب بهش نگاه کردم....اخه پدرم گفته بود که جولیا نباید این موضوع رو بفهمه...ولی این که الان میدونه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواستم چیزی بگم که دستشو به نشونه سکوت بالا آورد و خودش ادامه داد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جولیا:من از همون اول که باهات ازدواج کردم میدونستم...میدونستم نمیتونی عاشقم بشی...میدونستم عاشق اون دختری...ولی بازم اومدم تا سعیم رو بکنم...بهت علاقه داشتم و بخاطر همین اومدم تا سعی کنم حداقل توهم یکم دوسم داشته باشی...الانم از پدرت اجازه گرفتم تا باهم بریم به دهکده خون آشاما...میخوام مطمئن شی که اون دختر الان واسه اون یکی جفتشه و تو نمیتونی بهش برسی تا حداقل منم امیدی داشته باشم واسه داشتنت...درضمن هیچکس هم نمیدونه که ما کجا میریم پس وقتی برگشتیم قصر حواست باشه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

#part18

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیاکو:بدبخت شدیم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مت:چیشده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیاکو کاغذ رو به دست مت داد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیاکو:سوفیا بردتشون قلمرو خودش...نوشته باید همه ما بریم کاخش تا بگه چی میخواد و اون سه تا رو بهمون برگردونه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامیار هراسون اومد طرف دیاکو و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامیار:این سوفیا همونی نیس که....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیاکو:اره همونه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمامو تنگ کردم و با کنجکاوی بهشون نگاه کردم...اینا دارن یه چیزیو از من قایم میکنن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(وجی:مگه تورو میبینن که بخوان چیزیو هم قایم کنن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اع راس میگیا وجی جون...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وجی:من همیشه راس میگم کیه که گوش بده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گمشو ها باز پررو شدی..)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم یدونه محکم زدم توو سرم تا این وجدانِ پررو بره...والا خل شدم دیگه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیدم اینا دیگه حرفی ندارن تصمیم گرفتم برم پیش سوین تا این خبر های تازه رو بهش بگم...سریع طی الارض زدم به اتاق سوین ولی وقتی چشم باز کردم اتاق خالی بود....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

____________________________________

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جنازه مرد رو انداختم توو چاله و خون دور دهنم رو پاک کردم....رو چاله که الان پر بود از جنازه رو خاک ریختم و به طرف دروازه رفتم...چشمام رو بستم و وارد دروازه شدم و ثانیه ای بعد توو دنیای خودمون بودم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع شروع به دوییدن کردم تا زود برسم قصر که صدای اون جیمز روانی در نیاد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

#part19

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رسیدم قصر ..خواستم برم داخل که صدای مزخرف جیمز مانعم شد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:کجا بودی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون اینکه برگردم بهش نگاه کنم آروم گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_رفتم بودم اونطرف دروازه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم بهش اجازه هیچ حرف دیگه ای رو ندادم و سریع رفتم داخل....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز توی پذیرایی وایستاده بود و داشت با یکی از خدمتکارا حرف میزد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_رز...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشت بهم نگاه کرد و لبخند زد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز:اع اومدی..کجا بودی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_رفته بودم شکار..اینجا چیکار میکنی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بااین حرفم انگار چیزی یادش اومده باشه...سریع هول زده اومد دستمو گرفت و بردم روی مبل نشوند....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز:سوین یه خبر برات دارم از عکس العمل بچه ها فهمیدم بده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخمام رو توهم کشیدم و منتظر بهش نگاه کردم تا حرفش رو بزنه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز:دیاکو میگفت پدرومادرت رو یه شخصی به اسم سوفیا برده کاخ خودش..‌یه کاغذ هم گذاشته که باید همه برن کاخ اون تا سه تا اسیرش رو برگردونه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابروهامو بالا دادم و کنجکاو گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سه نفر؟؟!!!اون نفر سوم کیه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شونه هاشو بالا انداخت و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز:من نمیدونم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه چیزی نگفتم و به فکر فرو رفتم...ینی اون نفر سوم کیه که ازش حرف زدن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رز:میخوای برم اونجا شاید تونستم چیزی بفهم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواستم چیزی بگم که صدای جیمز مانعم شد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:من میدونم اون نفر سوم کیه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب برگشتم به جیمز نگاه کردم و گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_چرا به حرفمون گوش دادی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومد کنارم نشست و دستش رو انداخت دورم و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:سوین خنگ بازی در نیار...خوبه خودت میدونی که من هرچیزیو قبل تو میفهمم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

#part20

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هوووف...لعنت بهت جیمز.....به رز اشاره کردم بره...با تردید بهم نگاه کرد که اخمی کردم بهش و سریع غیب شد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز صورتم رو توو دستش گرفت و برگردوند طرف خودش..صورتم یه بند انگشت باهاش فاصله داشت و بخاطر همین معذبم میکرد‌...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_جیمز میشه ولم کنی من راحت نیستم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زد و آروم گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:ولی من راحتم عزیزم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صورتش هرلحظه نزدیکتر میشد...میدونستم اگه کاری نکنم این جیمز احمق به هدفش میرسه...چشماش بسته شد که سریع هولش دادم عقب و با لحن عصبانی گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_جیمز لطفا بار آخرت باشه که همچین کاری میکنی وگرنه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:وگرنه چی عزیزم ؟؟!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمام رو با حرص ازش گرفتم و بیشعوری زیرلب نثارش کردم که صدای خنده اش بلند شد...بیخیال این کارای مزخرفش شدم و گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نمیخوای بگی اون نفر سوم کیه؟؟اصلا اون سوفیا کیه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:اوووممم خب بزار اول باید بگم سوفیا کیه...ولی سوین اول باید از یه چیزی مطمئنم کنی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_از چی باید مطمئنت کنم؟؟!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به اطراف نگاه کرد و بعد صورتش رو جلوتر اورد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:سوین نباید الان بهت میگفتم ولی اجبارم.‌.هم تو به من نیاز داری هم من به تو...باید چیزایی رو واست تعریف کنم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_جیمز چی میگی...خب درست حرف بزن منم منظورت رو بفهمم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم رو گرفت و کشیدم جلو و اروم توو گوشم گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:همه چیو بهت میگم ولی اول مطمئنم کن بهم کمک میکنی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_کمک واسه چی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اروم تر از قبل زمزمه کرد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:واسه نابودیه بالدازار...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

#part21

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب به جیمز نگاه کردم و گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_چی؟؟!!!!!مغزت تکون خورده احیانا؟؟یا نقشه جدیده؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلافه از جاش بلند شد و دستمو گرفت و منو به سمت اتاقش برد...وارد اتاقش شدیم و در رو بست و قفل کرد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_جیمز معلوم هس داری چیکار میکنی...چرا منو آوردی اینجا...یا اون مزخرفاتت چی بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون اینکه جوابی بهم بده بشکنی توو هوا زد که برگه ای جلو چشمام ظاهر شد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:بخونش..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تردید چشم از جیمز گرفتم و شروع به خوندن اون کاغذ کردم...با هرکلمه ای که میخوندم چشمام بیشتر گرد میشد....تموم که شد با تعجب برگشتم سمت جیمز و گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_این....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:اره این برگه بردگی منه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سردرگمی رو تخت نشستم و گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ینی تو هم مثل من برده بالدازاری؟؟!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنارم نشست و با صدایی که مملو از غم بود گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:آره منم مثل تو اجبار شدم واسه نجات تنها آدم زندگیم بردگی رو قبول کنم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_تنها آدم زندگیت؟؟!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:اوهوم...اگه بخوای کمکم کنی همه چیو برات تعریف میکنم ولی اگه نه که همین الان پاشو برو بیرون‌...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اگه منظورت از کمک نابود کردن بالدازاره که معلومه حتما کمکت میکنم ولی منم یه چیزی میخوام که ضمانت تورو بکنه...تا مثل دفعه قبل بیچارم نکنی‌..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:باش صبر کن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند شد و رفت طرف دیوار پشت تختش و دستش رو گذاشت رو دیوار و چشماش رو بست...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چن دقیقه بعد دیوار شکافته شد و یه طاقچه از دیوار بیرون اومد...یه بطری کوچیک رو طاقچه بود که جیمز اونو برداشت و بعد دیوار به حالت عادیش برگشت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومد طرفمو شیشه رو به دستم دادو گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_این واسه ضمانت من..شیشه عمرم..اگه زدم زیر حرفم میتونی منو بااین نابود کنی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

#part22

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیشه رو آوردم بالا و نگاهش کردم...یه شیشه کوچیک بود که توش پودر های سیاه رنگ بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_این شیشه عمرته؟؟!!فک نمیکردم عمرت بسته به مقداری پودر باشه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیمز:اونا پودر معمولی نیس...اون پودر از وجود منه اگه بسوزونیشون من میمیرم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اها...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیشه رو گذاشتم توو جیبم و گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
رمان های مشابه
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید