رمان جنگل اسرار
- به قلم محیا.م
- ⏱️۳ ساعت و ۳۳ دقیقه
- 92.4K 👁
- 527 ❤️
- 514 💬
آگرین، گرگینهای قوی و آلفا، سالها درانتظار جفتش زندگی کرده.... جفتی که برای حفاظت ازش مجبورشده به مدت ۲۰سال ازخودش جداش کنه و از دور شاهد رشد کردن و بزرگ شدنش باشه. امابعداز بیست سال یک اتفاق به ظاهرساده باعث رویارویی دوبارهی اونها میشه!!!! دیداری پر از شور عشق و خواستن.... و پر از ماجراجویی برای دو تا عاشق ابدی ما.
یه بوی محشر ومخلوط از چندتارایحه ی خاص ..
مثل بویی که از یک جنگل بعدازبارون وبوی دریا به مشام میرسه...
اگه کسی ازم بپرسه که ازکجابوی جنگل بارون خورده ودریارومیدونم میگم نمیدونم فقط یه حسه..
...حسی که باعث میشه بااستشمام این بو تصویر دریاوجنگل توی ذهنم تداعی بشه...یه عطرخاص که مجبورت میکنه چشماتوببندی وچندتانفس عمیق بکشی ..
باهرتنفس سعی میکردم حجم بیشتری روازاین رایحه واردسینم کنم ومدت بیشتری اونوتوی ریه هام حبس کنم
-نشکسته...امابدجوری ضربه دیده
ازجادررفته بودکه وقتی بیهوش یودی جاش انداختم...
مدتی طول میکشه که بتونی باهاش راه بری...
یه تیکه از موهاموکه توی صورتم ریخته بود وپشت گوشم انداختم وجوابشودادم
-اوم ..ممنون...به خاطرهمه چیز..هم به خاطرنجات جونم و هم به خاطرپام
اروم سرشوتکون دادوگفت
-مسئله ای نیست ..
همین؟فقط مسئله ای نیست؟
هرچی نباشه یه چیزی به اسم ادب ونزاکت هم وجودداره
-من اهل اونجانیستم.توهم دیگه اطراف اون دهکده نیستی.
بیشتراز چیزی که فکرشو میکنی از دهکدت دورشدی دخترخانوم....
بهتره دیگه راه بیفتیم بایدقبل از ظهربه خونه برسیم دیشب مسافت زیادی رو طی کردیم ولی بازهم راه طولانی رو پیش رو داریم.
نمیفهمیدم منظورش چیه ...یعنی واقعااینقدراز دهکده دورشدم که واردیه منطقه ی دیگه شدم؟!...تمام دیروز وبه تاخت توی جنگل میرفتم وحتما کلی مسافت طی کردم
یعنی براش اینقدرعادیه که توی جنگل راه بیفته وجون مردموازدست گرگ نجات بده؟
-من تاحالاشماروتوی دهکده یااطراف اون ندیدم..!!!شماکی هستید؟!
-ازکدوم دهکده حرف میزنی؟
سعی کردم اینکه سوالموباسوال جواب داد رو نادیده بگیرم وباارامش جوابشوبدم اماواقعااین کارش خیلی ازاردهنده است...خوب اول من سوال پرسیدم یعنی متوجه نشده که اول باید سوالموجواب بده بعددنبال جواب های خودش باشه سعی کردم نفسمو بیشترحبس کنم تابیشتراون حس سرخوشی روکه عطرش بهم میده نگه دارم...
اروم خودموبالاکشیدم وبه دیواره ی سنگی غار تکیه دادم..وسعی کردم توجهی به دردپام نشون ندم چراکه یه پای زخمی درمقابل زنده موندنم چیزی نیست
به پام نگاه کردم که بادوتیکه چوب سرجاش ثابت شده بود وبا یه چیزی مثل گیاه پیچک یایک همچین چیزی بسته شده بود..نمیدونم چطوربدون نگاه کردن بهم متوجه شد که به پام نگاه میکنم که گفت:
-خوب معلومه دهکده ی گِموندِن...اینجابه غیراز این دهکده که دهکده ی دیگه ای وجود نداره...
متوجه شدم که اخمش به طرزکاملامحسوسی بیشترشد
امااصلا نمیدونستم چراونمیخواستمم بفهمم ...کم کم داشتم عصبانی میشدم این واقعاخیلی بی ادبانه است که وقتی داری بایک نفرصحبت میکنی نگاهش نکنی....
اینکه زندگیمونجات داده و بوی خیلی خوبی هم میده وباعث میشه که کل وجودم توی اتش خواستنش بسوزه هم باعث نمیشه که بخواداینطورگستاخانه رفتار کنه ..هرچی نباشه یه چیزی به اسم ادب و نزاکت هم وجودداره...واای خداماماریتارو بگو حتماتاحالاکلی نگرانم شده
به ناجیم نگاه کردم که پشتش بهم بودوداشت اتش کوچیکی که برپاکرده بودروخاموش میکرد...
بعدازخاموش کردن اتش به سمتم برگشت وتونستم برای اولین بارصورتشوکامل ببینم...
مات چهره ی خشک وجدیش شدم ...چهرش خشن ترازچیزی بود که از نیم رخش تونسته بودم ببینم
باقدی بیشتراز 190وهیکل وعضلاتی کاملاقابل تحسین انگارکل فضای غار رو احاطه کرده بود
واز اینچ به اینچ بدنش تستوسترون (هورمون جنسی مردانه)منعکس میکرد...
بادیدن این مردمن تازه تونستم فرق بین مردهای خوش قیافه ومردهای سکسی رو تشخیص بدم ...ومیتونم بااطمینان بگم که هرچنداین ادم چهره ی زیباوافسانه ای نداره امامطمئنن سکسی بود...
ومن نمیتونم منکرجاذبه ای که نسبت به اون توی بدنم ایجاد شده بشم ...ونوعی که بدنم نسبت به اون عکس العمل نشون میده کاملاجدیدوتازه است برام...احساس میکردم باچشم هاش تا عمق وجودمو میخونه ومیتونه درون منوببینه....
وهمینطورحس میکردم این چشم های نقره فام توانایی اینودارن که منو بدرن و نیست ونابودم کنن...ومیتونه زندگیموزیرو رو کنه وتمام علایق وسلیقه های منو تغیبربده ...
بانزدیک شدنش بهم باهرسختی وزحمتی که بود نگاهموازچشماش گرفتم وبه دستام که توی هم قفلشون کرده بودم دادم ...
چشماش انگارآهنربادارن که دل کندن ازشون اینقدر سخته...
امااین چیزی نبودکه نبودکه منومات ومبهوت کرد..بلکه این چشم هاش بودن که نگاهمواسیرخودشون کردن...چشم هایی که زیرکی وباهوش بودن ازشون میباره ..وبانگاهی موشکافانه وسخت ...خیلی سخت ...
ونوعی که اون گرسنه نگاهم میکرد باعث میشد از حسی ناشناخته به خودم بلرزم..اگه بخوام چشم هاونگاهشوتوی یک کلمه توصیف کنم اون کلمه.. وحشیه ....
باکاری که کردسریع نگاهموبه چهرش دوختم ...یک دستشوزیرزانوهام واون یکی دستشوپشت کمرم گذاشت وبایک حرکت توی اغوشش بلندم کرد
بااین کارش ناخوداگاه سریع دست هامودورگردنش حلقه کردم
نوعی که اون منودراغوش گرفته بودمیتونستم ضربان های محکم ومنظم قلبشو زیرگوشم بشنوم...ای کاش میتونستم بگم قلب منم مثل قلب اون اروم ومنظم میزد...امادرحقیقت اصلااینطورنبود..
احساس میکردم هرلحظه قلبم ازقفسه ی سینم به بیرون پرتاب میشه اینقدرکه تندمیزد...ضربانشوتاتوی گلوم احساس میکردم...
(نویسنده محیا.م)
هرچندکه وقتی که گفت باید راه بیفتیم فهمیدم که اون قراره منوحمل کنه...
چون من بااین وضعیت پام فکرنکنم حتی یک قدم هم بتونم بدون کمک بردارم..
ولی بازهم وقتی دراغوشش فرورفتم دلم لرزید....
گرمای آغوشش حس فوق العاده ای داشت...
بدنش خیلی گرم بود...خیلی گرم ترازدمای بدن من یاهرکس دیگه ای که میشناسم...
نمیدونستم این عادیه یانه ولی هرچی که بودبرای من خیلی خوشایندبود..بدنش خیلی گرم بود...خیلی گرم ترازدمای بدن من یاهرکس دیگه ای که میشناسم...نمیدونستم این عادیه یانه ولی هرچی که بودبرای من خیلی خوشایندبود..
-کجاداریم میریم؟!.
-خونه ی من ....پیاده تااینجا پنج شیش ساعت فاصله داره...
-امامن بایدبرگردم خونمون...مامان بزرگم مطمئنن تاحالاکلی نگرانم شده...
-نمیتونی ...همینجوریشم حسابی ازخونه دورشدی...دیشب هم که بیهوش بودی به همین شکل مسافت بیشتری روازخونه دورشدی...
فکراینکه دیشب هم وقتی که بیهوش بودم اینجوری توی اغوشش حمل شدم حسابی باعث داغ شدنم شد..
نمیدونم این چه قدرتیه که باعث میشه من الان به جای خجالت کشیدن ازاینکه توی اغوششم حس آرامش وامنیت بهم دست بده...
احساس میکنم اصلاخودمونمیشناسم ...
Fatemeh
4ایستگاه کردین ملتو.....😐😐😐😐😐
۶ ماه پیشباران
5من جلد دوم گیر آوردم اگه خواستی *** بهم پیام بده تا برات بفرستم ***
۵ ماه پیشZeinab
0سلام جلد دوم رو میشه برام بفرستی
۵ ماه پیشمائده
0فصل دوم رمان رو میشه برام بفرستی؟
۵ ماه پیش...
0میشه برای من بفرستین؟؟!
۴ ماه پیشسهیلا
0جلد دوم اسمش چیه میشه بگین نن ک چیزی نفهمیدم
۳ ماه پیشنفس
0سلام ممنون از رمان زیبا تون جلد دومش چطور بخونم
۳ ماه پیش???
0سلام میگم میشه برا منم بفرستین
۳ ماه پیشارشا
0سللم لطفا جلد دوم وبهم بگو از کجا گرفتی
۲ ماه پیشسلام
0پیداش کردی؟
۲ ماه پیششیما
0میشه برای من بفرستین
۲ ماه پیشفاطمه ❤️
2اسم جلد دوم زاده خون هستش گوگل سرچ کنی براتون pdfش رو میاره
۲ ماه پیششیما
0سلام میشه برای منم بفرستین
۲ ماه پیشNihan
0میشه لطفاً جلد دومشو برام بفرستید
۳ هفته پیشپریسا
0اره ممنون میشم اگه بفرستی
۲ هفته پیش....
0اسمش چیه ؟
۵ روز پیش.....
0بابا این چی بود داستان خیلی خوب بود ولی اینکه تو اوج داستان تموم شد خیلی بد بود امید وارم جلد دومی داشته باشه چون اینجوری هیچی از داستان نفهمیدم
۵ روز پیشرها
0بیش از حد رمانش مثبت هجده سال بود نباید این طوری نوشته بشه چون رمان رو کسایی که سنشون کمه هم میخونن و اینکه خیلی توضیح های اضافه نوشته شده بود .جلد دوم رو می خونم بعدا نظر میدم که خوبه یا نه
۲ هفته پیشسارینا
0خیلی غمگین تموم شد البته اگه جلد دومش اینطور نباشه خیلی خوبه ولی آگرین نباید میمرد
۱ ماه پیشسلام
1چجوری فصل دومشو پیدا کنم؟:) چرا هیچ جا نیست.. لطفا یه نفر راهنمایی کنه
۲ ماه پیشاتوسا
3من جلد دوم هم خوندم رمان خیلی زیبای هستش لطفا ادامش رو هم بزارید
۱۱ ماه پیش...
0اسم جلد دومش چیه؟ میشه برای من بفرستین؟ چند جلد داره کلا؟؟
۴ ماه پیشارتمیس
0اسمش زاده خون هستش سرچ کن زاده خون و توی [ اوای خیس ] بخون
۴ ماه پیشMahya
0میشه لطفا اسم جلد دومش رو بگی
۲ ماه پیشاذین
3رمان خوبی ولی نویسنده نتونست عشق رو نشون بده بیشتر چیزی که من دیدم توی رمان هوس بود
۳ ماه پیش...
0خیلی بد آخرش رو تموم کردید اصلا به هیچ جا نرسید موضوع داستان قشنگ بود اما خیلی افتضاح تمومش کردید و هیچی نه مشخص شد و نه داستان تموم شد انگار ادم وقتش رو تلف کرده ک برای این رمان صرف کرده
۴ ماه پیشساینا
0بچه ها یکی یع رمان عاشقانه خوب برام معرفی میکنه
۵ ماه پیشهلو
0پیانولا و بقیه رمان های مرجان فریدی و بخون.قلمرو رز حدیث افشار مهر هم خوبه
۴ ماه پیشMahak
1عالی بود اما جلد دوم نداره؟؟؟؟؟
۵ ماه پیشA..
1جلد دوم رمان من پیدا کردم انلاین هست زاده خون جلد سومش هم فقط اسمش امده پیوند ابدب
۶ ماه پیشmahsa
3اسکل کردین ناموصاً 😐😐😐مگ ملت مسخرتونن انگار رمانو نصفع نیمع ول کردین رفتین باس ادامع داشتع باشع این
۶ ماه پیش،،،،
3من واقعا انتظار نداشتم اینجوری تموم بشه وقتی یه رمانی اینجوری تموم میشه یعنی فصل دوم دارم ولی این رمان فصل دوم نداشت و خیلی بد تموم شد
۷ ماه پیشیاسمن
2آخرش زود تموم شد ادامه داره؟؟؟
۷ ماه پیش
-
اشک خورشید ژانر : #عاشقانه #تخیلی #هیجانی #فانتزی
-
تحول یک کابوس ژانر : #عاشقانه #تخیلی #فانتزی
-
کلبه ای میان جنگل (جلد سوم لیانا) ژانر : #عاشقانه #تخیلی #فانتزی
-
افسانهای از چمروش (چَمروش) - نسخه آفلاین ژانر : #عاشقانه #تخیلی #فانتزی
-
پادشاهی بی گناهان (جلد دوم شاهزادهای از آسمان) ژانر : #عاشقانه #تخیلی #فانتزی
فصل دوم کجا پیدا کنم
0خوب ولی خیلی غمگین بود افسرده شدم