دوست داشتی؟
رمان سکوت تلخ اثر پانیذ میردار و الناز دادخواه

رمان سکوت تلخ

  • زبان فارسی
  • 72.6K 👁
  • 90 ❤️
  • 83 💬

خلاصه رمان سکوت تلخ

نیکا دختری که تو یه شب سرد پاییزی دم در خونشون با بدترین صحنه عمرش مواجه میشه جسد خونین خواهرش رو مقابل خودش میبینه و زندگیش عوض میشه و تصمیم میگیره انتقام خواهرشو بگیره...

قسمتی از متن رمان سکوت تلخ

نادیا هم لحظه اي به منو خیره شد و گفت :
- یه اسپرسو
گارسون باشه اي گفت و رفت نادیا درحالیکه با چشم هاش کوچیک ترین حرکت منو میپایید گفت:
- هیچ وقت حاضر نبودي قهوه بخوري چه برسه قهوه ترك
- ادم گاهی سلیقشو عوض میکنه
- مطمئنی این ربطی به سلیقه نیکو نداره؟
- اسمشو نیار
- چرا نباید اسمشو بیارم؟ فکر میکنی اون فقط براي تو عزیز بود؟ نه اینطور نیست براي منم عزیز بود میدونی
چندبار سه نفري پشت این میزا نشستیم و باهم حرف زدیم و خندیدیم؟ فکر میکنی روزایی که با هم گذروندیمو
یادم میره؟ فکر میکنی فقط تو هستی که عزیزت رو از دست دادي؟ نه اینطور نیست تو یه نفرو از دست داري
ولی من دو نفرو از دست دادم. نیکو رفت ولی با رفتنش من تورو هم از دست دادم یه نگاه به خودت بنداز! ببین
چقدر لاغر شدي این همون نیکاي شیطونه که صداي خندش تا سر کوچه میرفت؟ همون نیکا که از شیطنت
هاش هیچکس در امان نبود؟ ببین چه بلایی سر خودت اوردي؟ فکر میکنی اگه نیکو بود راضی بود که با
خودت اینکارو کنی میدونی چقدر ناراحت میشد اگه با این وضع میدیدت؟
دیگه اعصابم توان شنیدن این حرفا رو نداشت ناخوداگاه داد زدم:
- ولی نیست نیکو نیست دیگه هم بر نمیگرده
همه میزها توجهشون به ما جلب شد میتونست تعداد سرهایی که به سمتمون برگشته بود حس کنم با حالت
عصبی به دو پسر که میز کناریمون بودن و بهمون خیره شده بودم گفتم:
- چیه دیدن داره؟
نادیا زیرلب گفت:
- نیکا اروم باش
- ببخشید نمیتونم تحمل کنم در موردش حرف بزنیم
- ولی باید حرف بزنی نیکا سه ماه گذشته دیگه باید از لاك خودت در بیاي
- ببین نادیا گفتم بیاي اینجا که باهم صحبت کنیم
- باشه من حاضرم هرچی دوس داري بگو گوش میدم و کمکت میکنم ولی اینقدر نریز تو خودت
- باشه پس گوش میکنی و کمک میکنی؟
- اره
- قول بده کمکم میکنی
- قول میدم هرطور شده کمکت میکنم
- من تو این مدت خیلی فکر کردم هر روزم رو داشتم فکر میکردم تا بتونم این اتفاقا رو هضم کنم و کنار
بیام.....ولی نشد نتونستم کنار بیام یه چیزي از درون داره منو میخوره یه خشم یه عصبانیت که کم نمیشه داره
روز به روز بیشتر میشه.
- اینا طبیعیه.
- بزار حرفام تموم شه. یه آتیش داره وجودمو میسوزونه و من تصمیمو گرفتم که چیکار کنم من میدونم اون
حادثه اتفاقی نبود میدونم کاسه اي زیر نیم کاسه اس همه میدونن ولی روش سرپوش گذاشتن نتونستم کسی
که اینکارو کرده به سزاي عملش برسونن و این داره منو آتیش میزنه.
- از تو کاري بر نمیاد فقط باید اون خاطره رو فراموش کنی.
- میخوام انتقام بگیرم.
با ناباوري گفت:
- چی؟؟؟؟
- شنیدي چی گفتم میخوام انتقام بگیرم این آتیش داره منو میسوزونه و من میخوام کسایی که مسئول این
حادثه هستن رو با این آتیش بسوزونم.
- دیونه شدي؟ تو حتی نمیدونی چطور این اتفاق افتاده! حتی پلیس هم نفهمیده اونوقت تو میخواي سرخود
تنهایی چیکار کنی؟
- من میدونم.
- یعنی چی؟
- نمیتونم بیشتر توضیح بدم نادیا الان وقتش نیست اون زمانی که کامل همه چیزو بفهمم بهت میگم و تو قول
دادي که کمکم کنی.
- نیکا خودتو نباید توي دردسر بندازي.
- من نمیتونم فراموش کنم
- شاید بهتر باشه بري با یه روانپزشک صحبت کنی شاید بتونه آرومت کنه.
- من ارومم نیازي به روانپزشک ندارم به تنها چیزي که نیاز دارم انتقامه که این آتیش خاموش بشه.
- خودت میفهمی چی داري میگی؟
- آره.
- خداي من باور نمیکنم جدي باشی.
- اما هستم تو این مدت یکم تحقیق کردم یکم دیگه زمان لازم دارم بعد بهت میگم میخوام چیکار کنم نترس
تورو به دردسر نمیندازم.
میتونستم تو چشاش نگرانی رو ببینم اما دیگه هیچی نمیتونست منو از تصمیمم منصرف کنه.
فنجون قهوه رو تا ته سر کشیدم و از جا بلند شدم.


بیشتر بخوانید

نظرات رمان سکوت تلخ

  • بهار

    0

    داستان قشنگی داشت و پایان داستان کاملا حق نیکا بود

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    0

    خیلی تخیلی و دور از ذهن بود کاری که پلیسها نمی تونستن انجام بدن این دختر تک و تنها انجام میداد و یه جورایی از داستانهای بقیه هم خیلی کپی برداری شده بود اصلأ ارزش خواندن و وقت گذاشتن نداشت

    ۵ ماه پیش
  • الناز

    0

    خیلی خیلی قشنگ بود از نویسنده های گرامی واقعا ممنونم....اینقدر اخرش برام غمنگیز بود که گریم گرفته ......خیلی عالی بود ...پر قدرت ادامه بدید شما میتونید

    ۶ ماه پیش
  • Nary

    0

    رمان خیلی قشنگی بود ولی اخرش خیلی بد تموم شد خیلی دلم برای بردیا سوخت و نادیا ولی از نویسنده بابت رمان ممنونم 🙂

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    رمان جالبی بود پایانش چندان خوش نبود ولی نیکا به آرامش رسید البته نمیخوام اسپویل کنم ولی اگه اون کارو نمی کرد زندگی بی معنایی داشت در کل نویسنده قلمش متوسط بود نه اونقدر کلیشه ای نه زیاد جذاب ارزش یک بار خوندن داره خسته نباشی نویسنده

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    اسم رمان فوتبالیست عاشق بود

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    این دومین رمان. تلخی بود که. خوندم اولین رمان اسمشو یادم نمیاد اما پسر توی رمان میره تو کما. وچندروز بعدم قلبشو به یکی دیگه میدن اما یه جلد دیگه هم داشت اسم جلد دومو یا دمه که دختره برای اینکه قلب عشقش تو *** یکی دیگه بود مجبور شد بایکی دیگه ازدواج کنه

    ۱۱ ماه پیش
  • Seti

    1

    عههههه رمان عالیی بود اما ..... یهو چیشد؟ اصلا انتظار نداشتم نیکا خودشو بکشه پایان غیر منتظره ای بود اما درکل واقن عالی بود خیلی واقعی بود و خیلی خوب توصیف شده بود و راحت میشد خودتو جای کاراکتر بزاری ممنونم ...ولی خدایی دیگه اینطوری واسه داستان کات ندید😂

    ۱ سال پیش
  • Bita

    1

    پایان تلخی داشت.:) و در کُل رمان خیلی خوبی بود. ولی خیلی بَد به پایان رسید...

    ۱ سال پیش
  • هستی

    0

    عالی بود من اون قسمت رومان رو بیشتر دوستداشتم که نیکا خود کشی کرد و از شخصیت افعی خوشم امد بخاطر اینکه من تو رمان اصلا فکرشم نمی کردم قاتل نیکو ارین باشه و پیشنهاد میکنم حتما این رمان رو بخونید ❤❤❤هستی

    ۱ سال پیش
  • بیتا

    2

    امیدوارم فصل دوم داشته باشه چون معلوم نشد اون زن یا مردی که نیکا تو لپ تاپ بردیا دید کی بود

    ۱ سال پیش
  • محدثع

    1

    زیبا و غمگین بود، پایان به شدت خوب بود چون اگر نیکا خودکشی نمی کرد هیچ جوره نمی توانست از دست پلیس ها خلاص بشه، به صورت واقعی تموم شد نه رویایی ، ممنون نویسنده های عزیز💙

    ۲ سال پیش
  • Eli

    1

    فوق العاده بود

    ۲ سال پیش
  • zahra

    1

    این رومان رو بسیار دوست داشتم.

    ۲ سال پیش
  • حدیث

    1

    عالییی

    ۲ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!