دوست داشتی؟
رمان با نگاهت آرامم کن اثر فاطمه تبریزیان

رمان با نگاهت آرامم کن

  • زبان فارسی
  • 67.7K 👁
  • 46 ❤️
  • 74 💬

خلاصه رمان عاشقانه با نگاهت آرامم کن

در مورد دختریه به اسم اناهید یلدا .. دختری مغرور …. زیبا … اناهید عاشق .. عاشق خانوادش … بعد مرگ خواهرش اناهید به کشور پدرش ایران بر میگرده تا انتقام خواهرشو بگیره .. ولی به خاطر مشکلی که برای پسر عموش پیش میاد …مجبوره خودشو فدا کنه … مشکلی که زندگی اناهید و دچار تغیر و تحول میکنه

قسمتی از متن رمان با نگاهت آرامم کن

-توام برام عزیزی مثل ارسام و ارشام
بعد دستامو باز کردم و گفتم
-اصلا بیا ب*غ*لم
-حالا وسایلتو جمع کن بریم خونه .. اونجا قشنگ ب*غ*لت میکنم .. الان این خیر ندیده ها زنگ میزنن پلیس بیاد به جرم فحشا بگیرتمونا
-غلط کردن
به اتاقم رفتم تا وسالمو که هنوز بازشون نکرده بودم جمع کنم
-خب علی بذار تصویه کنم بریم
علی اخمی کرد و با لحن جدی گفت
-حساب کردم .. دفعه اخرت باشه وقتی با من میایی دست به جیب بشیا
-اوه اوه غیرت .. باشه چشم
علی چمدونمو گرفت و به سمت ماشینش رفت در اذرا کاربنیشو باز کرد و چمدونمو داخل گذاشت .. در جلو و باز کردم و نشستم از این سوسول بازیا خوشم نمی امد که پسر بیاد و در برای دختر باز کنه
علی هم در و باز کرد و داخل ماشین جا گرفت .. ماشین جلو خونه عمو منصور نگه داشت .. از ماشین پیاده شدم و به سمت علی برگشتم
-چرا ماشن نمیبری داخل
-فضولی عشقم میکشه بیرون بذارم
-بی ادب در و باز کن خسته شدم
-واه واه مگه من نوکرتم .. خب خودت زنگ بزن
یه پشت چشم براش اومدم و زنگ به صدا در اوردم
-بله
-جیران خانوم در باز کن که ابجیمو اوردم
-وای اقا بفرمایید داخل
یه نگاه خرکی به علی انداختم
-بچه جون من خودم زبون دارم اینو تو مغز پوکت فرو کن
در با صدای تیکی باز شد .. قبل از اینکه علی باز مسخره بازی در بیاره داخل رفتم .. داشتم نمای ساختمان رو نگاه میکردم از 8 سال پیش تا الان هیچ تغییری نکرده بود
با صدای جیغ بلند زنی نگاه از ساختمان برداشتم
-وای انی عزیزم .. خیلی خوش امدی
تا بیام متوجه موقعیت بشم تو ب*غ*ل زن عمو راهله بودم دستامو دور کمرش حلقه کردم و سرمو روی سینه اش گذاشتم
-زن عمو خیلی وقته ندیده بودمتون
ب*و*سه ای روی گونه اش گذاشتم .. زن عمو هم چپ و چپ ب*و*سم میکرد
-ای بابا خانوم ول کن دخترمو
از ب*غ*ل زن عمو بیرون امدم و به سمت عمو منصور دویدم خودمو پرت کردم تو ب*غ*لش
-عمو .. عمو جون دلم براتون شده بود اندازه یه سوزن
عمو ضربه ارومی به شونه هام زد و گفت
-بشین پدر صلواتی .. اینقدر چاخان نکن .. تو اگه دلت برای عموت تنگ شده بود .. زودتر می امدی
ب*و*سه ای روی گونه ام کاشت
-بیا بریم داخل دخترم که الان همه میان اینجا
با این حرف عمو از حرکت ایستادم و تغریبا جیغ کشیدم
-همههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منظورتون از همه کیان ؟؟
زن عمو – منظورمون از همه عمه اینا هست دیگه
-البته منظور مامان کل فامیل و دوست و اشنا
-علی رضا !!!!
-خب چیه مامان راست میگم دیگه ... از دیشب که این ارسام خیر ندید زنگ زده تلفن به دست شدین و دارین کل فامیل و خبر میکنین
با این حرف علی اه از نهادم بلند شد .. مثلا من امده بودم تو ارامش باشم .. اعصابم داغون شده بود دستامو مشک کردم و چشمامو بستم و چند تا نفس عمیق کشیدم
زن عمو فوری به طرفم امد
-انی حالت خوب نیست ؟
چشمامو باز کردم و لبخند مصنوعی زدم
-حالم خوبه زن عمو
علی در حالی که چمدون به دست به داخل خونه میرفت گفت
-مامان این دخترت زیادی لوسه ها .. اینقد بهش بها نده
میخواستم به سمتش حمله ور بشم و دو تا کتک پدر و مادر دار بهش بزنم که صدای اخش بلند شد
-اخ ... ای .. بابا ول کن گوشامو
با دیدن قیافه علی من و زن عمو به خنده افتادیم
-دیگه انی منو اذیت میکنی
-بابا من شکر خوردم ول کن .. کندیشون
عمو با خنده گوشای علی رو ول کرد
علی با اخم به سمتم برگشت
-اصلا من غلط کردم امدم دنبالت .. هنوز نیامدی داری جا منو میگیری
به سمتش رفتم و هلش دادم به عقب و به طرف خونه به راه افتادم
-برو بابا زود باش چمدونمو ببر به اتاقی که برام در نظر گرفتین
-ای دختر چشم سفید تو قراره تو انباری بخوابی اتاق کجا بود


بیشتر بخوانید
نظرات رمان با نگاهت آرامم کن
  • حلما

    0

    نمیشه گفت رمان خیلی خوب بود اشکالات داشت سرنوشت اتابک مشخص نشد و آخرش زیاد خوب نبود ولی در کل دست نویسنده درد نکنه و ان شاالله که رمان های قوی تری بتونین بنویسید

    ۵ ماه پیش
  • نفس

    0

    خیلی عالی و قشنگ بود من ک عاشقت این رمان شدم کاش بشه بقیه رمانم بزارین ک چه اتفاقی می افته 👌🏻👌🏻🫀

    ۵ ماه پیش
  • عالی

    0

    خیلی دوستش داشتم

    ۱۰ ماه پیش
  • ریحانه

    0

    اول از همه از نویسنده بخاطر این رمان زیبایش تشکر میکنم ولی اینم میگم که رمان ضعف هایی هم داشت مثل اینکه فقط تا جایی قشنگ بود که رامین فهمید اوا همون انی هست من بعد نه زیاد جالب نبود توی رمان مشخص نشد که اتابک چیشد امید چیشد انی انتقام نگرفت درباره خانواده پدری انی چیزی نگفت همچنین درباره پدر رام

    ۱ سال پیش
  • حنانه مفتون

    1

    عالی بود نمیشه فصل دوم بنوسین

    ۲ سال پیش
  • دیار

    0

    خوب و سرگرم کننده..........

    ۴ سال پیش
  • سایه

    1

    بد بود افتضاح.من هنوز یه رمان جالب تو این اپ نخوندم😔

    ۶ سال پیش
  • مهدیه

    15

    من بهت پیشنهاد میکنم رمان تمنا برای نفس کشیدن و کی گفنه من شیطونم بخونی

    ۶ سال پیش
  • یا علی

    4

    چرا عزیزم این همه رمان مثلا بوی نا طعم گس زندگیم باش عشق تا جنون زندگی زناشوئی فرشته من پرستار من

    ۵ سال پیش
  • لیانا

    3

    اگه میخوایی خوب باشه مگس و شیطنت در راه عشق رو بخون که عاشقش میشی

    ۴ سال پیش
  • رمان حس معکوس و مگس

    3

    رمانهای احساس من معلول نیست،دلواپس توام،جدال پر تمنا اینا عالین بنظرم

    ۴ سال پیش
  • سمیرا

    2

    آبکی تر از این رمان بازم خودش

    ۴ سال پیش
  • الهام

    1

    بد نبود

    ۴ سال پیش
  • مهشید

    2

    در کل خیلی خوب بود مخصوصا شخصیت دنداد و کل کل هاشون خیلی بامزه بود.

    ۴ سال پیش
  • حدیث

    2

    خیلییییی جذاب و عالی بود واقعااا هر دو شخصین مغروووررر و فوق العاده جذاب. ولی تنها ایرادش اینکه معلوم نشد باند اتابک چیشد؟دستگیرشون کردن؟ در کل عالیییی چون تا آخرش نمیدونستی که چی میخواد بشه!حتما

    ۴ سال پیش
  • M

    3

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • M

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • دنیز

    1

    قشنگ بود،شخصیت ونداد محشررر بود، مرسی 🌺🌺

    ۴ سال پیش
  • فاطمه

    3

    عالی بود من دوسش داشتم🌷🌸🌷💞💕.اگه خانواده پدری من این شکلی خوب بودن منم این کار و میکردم.عمه من محال غیر ممکنه از کنارت رد بشه یه چیزی نپرونه به جان خودش که می خوام دنیا باشه اون نباشه😁😁😁

    ۵ سال پیش
  • آمازونیه تحت تعقیب

    7

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!