دوست داشتی؟
رمان عروس اعدامی اثر ناشناس

رمان عروس اعدامی

  • به قلم ناشناس
  • ⏱️۷ ساعت و ۲۷ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 79.8K 👁
  • 162 ❤️
  • 241 💬

خلاصه رمان طنز عروس اعدامی

داستان روایتگر دختری به نام آرزو هست که همراه دوستش مریم دنبال کار میچرخن. اما هیچ کاری مربوط به رشته تحصیلی اون ها پیدا نیست اونها بعد از کلی تلاش یه کار خوب پیدا کردن. اما رئیسشون اونقدرا هم خوب نیست...

قسمتی از متن رمان عروس اعدامی

مامان قانع شد. تند دوئیدم سمت طبقه بالا که بیشتر سوال پیچم نکنه
لباسامو در آوردم و یه تیشرت صورتی با شلوارک جین پوشیدم. موهامم بالا بستم و رفتم پایین نشستم. مامان تو آشپزخونه بود. کنترل و گرفتم که شبکه رو عوض کنم یهو مامان با جیغ گفت:
- بذااار سرجاااش
- چراااا
- الان سریال موردعلاقم شروع میشه
- وااای تو ما رو کشتی
- باز با مریم گشتی بی ادب شدیا. همه دوستات ناباب هستن. میری بدترین دوستا رو پیدا میکنی. همشون از نظر اخلاقی زیر خط فقرن
باز شروع کرد. تلفن زنگ خورد من و مامان دوئیدم سمت تلفن آخرم من موفق شدم بردارمش
من: - بله
مامان بزرگم با صدای جیغ جیغشش گفت:
- سلامـــ
- سلام چطوری
- خوبم مامان و بابا خوبن
- اونا خوبن منم خوبم :|
- آخه بچه مگه حال تو رو پرسیدم
- یعنی نمیخوای حال نَوَت و بپرسی :|
- منکه میدونم خوبی
- کی گفته الان تب دارم :|
- چییییی. مادرت و به پسرم دادم که از تو و پسرم مراقبت کنه بعد راحت میذاره تو سرما بخوری گوشیو بده به مادرت ببینم
- نه نه مامان بزرگ بیخیال شو من حالم خوبه شوخی میکردم
- دروغ نگووووو
با دادی که زد مامان با تعجب گوشیو ازم گرفت
مامان: - سلام مامان جان خوبی
مامان بزرگ با جیغ گفت:
- خجالت نمیکشی گذاشتی نَوَم سرما بخوره. با پسرم ازدواج کردی که فقط به خودت برسی
مامان با چشای گرد شده به صورتم نگاه کرد
مامان: - چی میگی پیرزن، این حالش خوبه خوبه داره ناز میکنه :|
- به من میگی پیرززززن
- نخیر اشتباه شنیدید سمعکتون و بذارید
- من گوشم کاملا میشنوه
مامان گوشیو از خودش دور کرد و گفت:
- آره آره معلومه موقعی که پیشتیم باید داد بزنیم تا تو بشنوی
دوباره گوشیو گرفت و گفت:
- حالا چیکار داشتید؟
- من یه خواستگار برای آرزو پیدا کردم
من و مامان چشامون گرد شد.
مامان بزرگ: - بهش آدرس خونتون و دادم پنجشنبه ساعت ۶ میان خونتون. کاری نداری. به آرزو بگو به خودش برسه. خداحافظ
قطع کرد. من و مامان هنوز تو شوک بودیم
من: - منم اینجا کشک دیگه
مامان: - من و پدرتم در نقشه چغندر
مامان با حرص تلفن و کوبید و رفت آشپزخونه و شروع کرد به غر زدن
مامان: - نمیدونم این پیرزن کی میمیره یه جماعت از دستش راحت شن
- گناه داره
- آرزو جفت پا میام تو دهنتا
ترجیح دادم حرف نزنم. مامان الان اعصاب نداره. رفتم آشپزخونه. مامان سیب زمینی سرخ کرده بود. تا اومدم یه دونه بردارم محکم زد پشت دستم
من: - چرا میزنی
- دست نزن، واسه شام کمه
- اینهمه هست یه دونه میخوام بردارم
- نخیر. برو ببینم. تلویزیونم زیاد کن فیلم شروع شد
تلویزیونو زیاد کردم. مریم بهم مسیج داد:
* بدو بیا اتاقت باهات کار دارم ‌*
حالا اگه گذاشت من یه فیلم نگاه کنم. رفتم بالا. دیدم دمه پنجرش منتظرمه. پنجرمو باز کردم
من: - چیشده؟
- ببین یه پسره بهم پی ام داده
- خب که چی
- بیا کمکم کن جوابشو بدم
- فحشش بگیر :|
- حیف خوشگله وگرنه لایق همون فحش بود. برام نوشته سلام میتونیم آشنا شیم
- بنویس براش آره


بیشتر بخوانید
نظرات رمان عروس اعدامی
  • لیلا ۱۳۳

    0

    رمان جالبی بود قسمت انتقام های آرزو و حسام 😅 تاحالا تو هیچ رمانی مادره با این باحالی ندیده بودم مامانش خیلی باحال بود اما در مورده پایانه رمان حیف شد که تلخ تموم شد داستان واقعا حیف شد🥲 کاش خانواده ی تیموری رضایت میدادنو دختره ی طفلی اعدام نمیشد

    ۳ هفته پیش
  • هانی

    2

    زیاد جالب نبود،کلکل های الکی رو اعصاب بود، آخرشم خیلی زود به نتیجه رسوند و تموم کرد.

    ۴ هفته پیش
  • رقیه

    0

    روند داستان خیلی خوب بود و اولین رمانی بود که با وجود طنزی ازش خوشم می امد ولی آخر داستان واقعا غافلگیر شدم اصلا انتضار نداشتم سرنوشت آرزو اینجوری بشه . خیلی پایان تلخ و غم انگیزی داشت شاید متفاوت بود با بقیه ولی اگه مثل فیلم یاد آوری یه معجزه اتاف می افتاد به نظرم جذاب تر می شد در کل خسته نباشید

    ۴ هفته پیش
  • رزا

    0

    سلام عزیزم من رمان رو دوست داشتم یعنی از رمان هایی که همیشه آخرش خوش باشه بدم میاد اما این داستان به واقعیت نزدیک تر بود دوستش داشتم تازه دنبال جلد دومش بودم اومدم پیشنهاد بدم جلد دوم رو بنویسی میتونی با یهو زنده شدن آرزو که معجزه خدا هم داخلش هست ادامه بده اما کلی تغییر در آرزو روش فکر کن

    ۱ ماه پیش
  • Ensiye

    0

    در کل خوب بود ولی یه نمه ابکیه

    ۲ ماه پیش
  • یلدا

    1

    نویسنده جان اگه قسمت آخرو باجزئیات تر و آهسته تر میکردی خیلی بیشتر حس بدبختی و گریه میکردم و داستان به شدت حسی که خواننده ازش میگیری ارزیابی میشه داره و در کل آخرش خیلی سریع تمومش کردی ... ):

    ۳ ماه پیش
  • حنا

    0

    من این رمان رو خیلی سال پیش خوندم ی جوری روحیمو داغون کرد که هنوز یادم نرفته خیلی مسخره بود درکل

    ۳ ماه پیش
  • Afii

    5

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ماریا

    1

    خیلی از رمان های طنز پایانشون بده حتی تلخ تر از این

    ۳ ماه پیش
  • لیا

    0

    سلام دوست عزیز رمان عالی بود ولی لطفاً دیگه همچین رمانی ننویس روی روان بعضی از دوستان اثر کنه ممنون

    ۳ ماه پیش
  • yasi

    1

    خیلی رمان چرتی بود چرا باید آخرش اینجوری تموم میشد خیلی خیلی مسخره بود

    ۴ ماه پیش
  • نیا

    3

    آخرش خیلی غمناک بود ولی روند داستان خیلی خوب بود

    ۴ ماه پیش
  • رها

    3

    اوایلش خیلیی قشنگ بود، خیلیی اصلا از اخرش خوشم نیومد، وقتی نظراتو خوندم حیلی کنجکاو شدم، تا الانم تا پارت ۴ خوندم اما یهو رفتم پارت اخر از سر کنجکاوی و الان اشک هام پشت سر هم میریزن😭😭😭 اخرش خیلی بد تموم شد نویسنده، خیلی، رمان زیبایی بود میتونست ادامه خوبی داشته باشه، اما پایانش افتضاح😑😭😭

    ۵ ماه پیش
  • ملکا

    1

    ممنون از نویسنده درسته خیلی تلخ بود ولی حقیقت این دنیا رو نشون داده بود خدایی خیلی گریه کردم ولی این. رمان بی رحم بودن این دنیا رو نشونه میدم امیدوارم کسی غم از دست دادن کسی رو نبینه

    ۵ ماه پیش
  • پونه

    4

    به خدا اگه الان نویسنده کنار من بود منم با آرزو اعدام میشدم دقیقا خفش میکردم اخه ادم حسابی چرا این طوری کردی ما خودمون کم درد داریم میایم رمان بخونیم پایان خوبی ببینیم به زندگی امیدوارشیم تو میای اینجوری میکنی اخه نامرد تورو خدا اگه می تونی جلد دوم رو هم بنویس

    ۵ ماه پیش
  • انیسا

    2

    همش خوب بود اثلان این حقیقت بود دلی اخرش بنظرم به نویسنده این رمان بگید اخرشو تقیر بده

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!