دوست داشتی؟
رمان وصیت نامه اثر sara 18 (سارا)

رمان وصیت نامه

  • زبان فارسی
  • 213.3K 👁
  • 994 ❤️
  • 573 💬

خلاصه رمان :

رونیا سالاری دختری 20 ساله دانشحوی معماری که شیفته ی مادربزرگ پدری خود فخرالسادات سالاری است. روزی خبر فوت مادربزرگش به او میرسد ، طبق وصیت نامه ی مادربزرگ بزرگترین نوه ی دختری ( رونیا ) موظف به ازدواج با بزرگترین نوه ی پسری هوو اش میباشد ، چراکه میخواهد با این وصلت اختلافات گذشته را حل و فصل نماید . اگر رونیا و یا ارتام ( بزرگترین نوه ی پسری ) قصد این ازدواج را ندشته باشند ثروت فخرالسادات به آنان تعلق نمیگیرد. با این ازدواج اجباری مسیر زندگی این دو فرد تغییر میکند …!!!..پایان خوش

قسمتی از متن رمان وصیت نامه

-از من نگذر نمیتوووووونم
چون وابستس به تو جــــــــونم
محتـــــاجم به نفس های تو
آخه دور از دستات تو زنـــــــــدونم
آخه دور از دستــــــات تو زندونـــــــم
بعد هاله و رکسانارو میبینم که از خنده دلشون و گرفتن و روناکم هرکار میکنه نمیتونه جلو خندشو نگه داره و میگه
بیا بیا عشق من بیا بیا بیا
با من برقص بیا بیا
میخوام بگم بیا بیا
دوستت دارررررررررررررم
تقریبا یه گله دختر و پسر دورمون جمع شده بودن به مسخره بازیای ما میخندیدن
من رو به بچه های که دورمونن میگم ، خب دوستان فیلم تموم شد بی زحمت نفری یکی دو سکه ی ناقابل بندازه تو کلاه این دوسته ما (اشاره به روناک ) که طلفکی بخاطر دوقرون پول اینجارو با کنسرت اشتب نگیره
-اِاِاِاِاِاِاِ !! من اینجارو با کنسرت اشتباه گرفتم؟؟
همه میزنن زیر خنده سری تکون میدن و میرن
روناک-حالا که اینطوره اصن منم بهت خبو نمیگم
منم که فضوووول بهش گفتم
-روناکی، عقشم ، عمرم نفسم ، بابا تویی همه کسم بگو چی شده چی شده؟؟؟
هاله و رکسانا دستمون میگرن و میکشن
- آبرو نذاشتین واسمون گم شین برین یه گوشه دیگه، نمیبینین هنوز دارن بهتون میخندن؟
هاله-اگه من بترشم تقصیر شما دوتاس ، انقدر مسخره بازی و جفتک اندازی کردین که دیگه کل دانشگاه میشناسنتون ، الانم هرکی مارو ببینه میگه نگــــاه، اینا دوستای اون دو تا خل و چلن ، شانس آوردیم اِلی الان نبود وگرنه اون دیوونه هم مثه اینا مسخره بازی در میاورد
-اِ گفتین اِلی ، راستی الی کووش؟؟ نیستش!
روناک-خب خُله من الان چهل ساعته میخوام همین و بت بگم ، اگه گذاشتی
-خب بنال ببینم چی میگی؟
-خیلی رو داری رونی ، اگه بخاطر داداشت نبودا همچین کف گرگی نثارت میکردم حـــــظ کنی.
-برو بابا ، پیرزن و از تاکسی خالی میترسونی؟ خوبه بازم روت میشه به منی که این همه کلاس کاراته و تکواندو و کنگ فو رفتم بگی بالا چشت ابروه تو واسه من هنوز جــــــــوجه ای!
هاله-روناک میگی یا بگم؟
روناک –میگم بابا نزن ، میگم
-خب جون بکن دیگه
روناک در حالی که مثلا اشکاشو پاک میکرد و دماغشو بالا میکشید خودشو انداخت بغلم و گفت
-از دست رفـــــــــــــــــت (بعد مثلا میزنه زیره گریه و هق هق میکنه!*
رکسانا میزنه تو سرش
-خــــــــک دو عالم تو فرق سرت روناک ، این چه وضعه گفتنه؟ بچم جون به سر شد
بعد رو به من
-رونی جون یه آقا خوشتیپه ای استادمون شده فامیلش چی بود؟؟ هــــا استاد زند، یک تیکه ایه لامذهب باید ببینیش.
-خب این چه ربطی به الی داره؟
-خب احمق جون الی از وقتی دیدش دل از کف داد و مثه پروانه گرد شمع میچرخه.
میخندم و میگم
-اِ؟ پس بالاخری الیسا خانوم سُریـــــد؟
3تاییشون با هم میگن بـــــــــــله
-عمو زنجیر بـــــاف
3تاشون – بـــــــه؟
-زنجیره منو بــــافتی؟
-بــــــــــله!
-پشت کوه انداختــــــی؟؟
-زنــــــد اومده!
-چی چی آورده؟
-الی آورده!
-با صدای چی؟
- من آمده ام وای وای
من آمـــــــــده ام
عشق فریــــــــــــاد کند
من آمـــــــده وااااااااای
یه دفعه دستی روشونم میشینه و سریع برمیگردم میبنم یه پسره تیــــــــــکه ای خوشتیپ و خوش هیکل با چشمای و قهوه ای و موهای مشکلی لخت و بینی متانسب و لبای قلوه ای جلوم واستاده و اخم کرده (دقت کنین من هیز نیستم تو یه نگاه تونستم همه اینارو ببنم )
یه دفعه چشم میخوره به الی که کنار این آقاهه واستاده و ســـــــــــرخ شده .
آقاهه اخمی میکنه و به من میگه
-خانم لطفا حرمت محیط دانشگاه و زیر پاتون نذارین ، اینجارو با مهد کودک اشتباه گرفتین؟
اخمی میکنم و میگم
-بله، به گمونم شما هم تازه این مهد اومدید، بخش نوباوه ها اون طرفه، اینجا پیش دبستانیه!
-خانوم احترام خودتون و نگه دارید


بیشتر بخوانید
4.9 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 996 رای
5 ★
89%
4 ★
10%
3 ★
1%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان وصیت نامه

  • ایناز

    2

    چند تا رمان خوب معرفی کنید لطفاً

    ۶ ماه پیش
  • شیرین

    5

    من رمان بغض ترانه ام مشو رو خیلی دوس داشتم

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    14

    ارباب سالار خیلی رمانش قشنگه کانی هم خوبه من این دو تا رو توی 4 روز تموم کردم

    ۶ ماه پیش
  • Yasna

    6

    اره ، ارباب سالار عالیه من خوندم الان تو که میگی ارباب سالار و کانی خوبه همین الان میرم کانی رو بخونم

    ۶ ماه پیش
  • محدثه

    0

    زروان سراب من بوسه بر گیسوی یار فرار دردسر ساز

    ۵ ماه پیش
  • حنا

    1

    ناتوان عالیه همه جلداشم هست اگر نخوندی حتما بخون

    ۵ ماه پیش
  • Ayda

    1

    رمان(مگس) خیلی رمان خوب و نظزیه و عاایه

    ۳ هفته پیش
  • مریم

    1

    بسیار تخیلی و خارج از واقعیت بود.. خیلی بیش از حد کش دار و حوصله سربر شد داستان.

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه

    0

    رمانش عالیه حرف نداره من خیلی خوشم اومد و از نویسنده رمان تشکر میکنم و خسته نباشید میگم♥️✨

    ۳ هفته پیش
  • نیره

    1

    خیلی جالب نبود و در کل آدمو کلافه میکرد

    ۴ هفته پیش
  • ...

    1

    رمان زیبایی بود لذت بردم ولی اگر کمی رویایی بودن و بخشش رونیا کمتر میشد بنظرم بهتر میشد. البته هر کسی نظر خودشو داره

    ۴ هفته پیش
  • آخرش خیلی بد تموم شد

    1

    آخرش خیلی بد تموم شد

    ۱ ماه پیش
  • زارا

    6

    به نظرم خیلی رمان چرتی بود همش دعواوکل کل الکی ،،یکسره درحال ازدواج دوستاشون بودن و مسخره تر از همه این بود که دوست دخترشو میاره تو خونه و جلو زنش بهش خیانت میکنه ولی دختره میگه من عاشق ارتامم .. به نظرم هیچ زنی نمیتونه با خیانت کنار بیاد یعنی اصلا نباید کنار بیاد.چیه این داستانا نصفه ولش کردم

    ۱ ماه پیش
  • Nazanin

    0

    رمان زیبای بود خسته نباشین

    ۱ ماه پیش
  • ماه بانو

    2

    با احترام به نویسنده اصلا دوسش نداشتم چندتا خط اول که خوندم دیگه نتونستم ادامه بدم

    ۱ ماه پیش
  • یگانه

    4

    واقعا خیلی مضخرف بود این رمان هارو نذارین چندتا دختر بچه میخونن بعد اجازه میدن یک مرد باهاش هرطوری که در شان خودشه رفتار کنه شخصیت پسر خیلی بی شعور و بی ادب شخصیت دختر هم ساده که خیلی سریع میبخشه وحتی خودشو مقصر میدونه همون جایی که گفت زندانیش کرده و با کمر بند زده نخوندم قدر خودتو نو بدونین دخترا

    ۱ ماه پیش
  • نازنین

    3

    خوب بود اماخیلی طولانی بود ولی ارزش خوندن داره

    ۱ ماه پیش
  • زری

    5

    مزخرفترین رمانی که خوندم همون اوایل ولش کردم

    ۲ ماه پیش
  • آهو

    5

    دوست داشتم با تمام تخیلی بودن و زیادی رویایی بودنش

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    4

    رمان عالی بد ولی یزره زود تموم شده😑

    ۲ ماه پیش
  • نازنین

    2

    رمان جالبی بود هر لحظه ادم غافلگیر میشد درکل خوشم امد مرسی از نویسنده

    ۲ ماه پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️