دوست داشتی؟
رمان وصیت نامه اثر sara 18 (سارا)

رمان وصیت نامه

  • زبان فارسی
  • 205.1K 👁
  • 982 ❤️
  • 548 💬

خلاصه رمان عاشقانه وصیت نامه

رونیا سالاری دختری 20 ساله دانشحوی معماری که شیفته ی مادربزرگ پدری خود فخرالسادات سالاری است. روزی خبر فوت مادربزرگش به او میرسد ، طبق وصیت نامه ی مادربزرگ بزرگترین نوه ی دختری ( رونیا ) موظف به ازدواج با بزرگترین نوه ی پسری هوو اش میباشد ، چراکه میخواهد با این وصلت اختلافات گذشته را حل و فصل نماید . اگر رونیا و یا ارتام ( بزرگترین نوه ی پسری ) قصد این ازدواج را ندشته باشند ثروت فخرالسادات به آنان تعلق نمیگیرد. با این ازدواج اجباری مسیر زندگی این دو فرد تغییر میکند …!!!..پایان خوش

قسمتی از متن رمان وصیت نامه

-از من نگذر نمیتوووووونم
چون وابستس به تو جــــــــونم
محتـــــاجم به نفس های تو
آخه دور از دستات تو زنـــــــــدونم
آخه دور از دستــــــات تو زندونـــــــم
بعد هاله و رکسانارو میبینم که از خنده دلشون و گرفتن و روناکم هرکار میکنه نمیتونه جلو خندشو نگه داره و میگه
بیا بیا عشق من بیا بیا بیا
با من برقص بیا بیا
میخوام بگم بیا بیا
دوستت دارررررررررررررم
تقریبا یه گله دختر و پسر دورمون جمع شده بودن به مسخره بازیای ما میخندیدن
من رو به بچه های که دورمونن میگم ، خب دوستان فیلم تموم شد بی زحمت نفری یکی دو سکه ی ناقابل بندازه تو کلاه این دوسته ما (اشاره به روناک ) که طلفکی بخاطر دوقرون پول اینجارو با کنسرت اشتب نگیره
-اِاِاِاِاِاِاِ !! من اینجارو با کنسرت اشتباه گرفتم؟؟
همه میزنن زیر خنده سری تکون میدن و میرن
روناک-حالا که اینطوره اصن منم بهت خبو نمیگم
منم که فضوووول بهش گفتم
-روناکی، عقشم ، عمرم نفسم ، بابا تویی همه کسم بگو چی شده چی شده؟؟؟
هاله و رکسانا دستمون میگرن و میکشن
- آبرو نذاشتین واسمون گم شین برین یه گوشه دیگه، نمیبینین هنوز دارن بهتون میخندن؟
هاله-اگه من بترشم تقصیر شما دوتاس ، انقدر مسخره بازی و جفتک اندازی کردین که دیگه کل دانشگاه میشناسنتون ، الانم هرکی مارو ببینه میگه نگــــاه، اینا دوستای اون دو تا خل و چلن ، شانس آوردیم اِلی الان نبود وگرنه اون دیوونه هم مثه اینا مسخره بازی در میاورد
-اِ گفتین اِلی ، راستی الی کووش؟؟ نیستش!
روناک-خب خُله من الان چهل ساعته میخوام همین و بت بگم ، اگه گذاشتی
-خب بنال ببینم چی میگی؟
-خیلی رو داری رونی ، اگه بخاطر داداشت نبودا همچین کف گرگی نثارت میکردم حـــــظ کنی.
-برو بابا ، پیرزن و از تاکسی خالی میترسونی؟ خوبه بازم روت میشه به منی که این همه کلاس کاراته و تکواندو و کنگ فو رفتم بگی بالا چشت ابروه تو واسه من هنوز جــــــــوجه ای!
هاله-روناک میگی یا بگم؟
روناک –میگم بابا نزن ، میگم
-خب جون بکن دیگه
روناک در حالی که مثلا اشکاشو پاک میکرد و دماغشو بالا میکشید خودشو انداخت بغلم و گفت
-از دست رفـــــــــــــــــت (بعد مثلا میزنه زیره گریه و هق هق میکنه!*
رکسانا میزنه تو سرش
-خــــــــک دو عالم تو فرق سرت روناک ، این چه وضعه گفتنه؟ بچم جون به سر شد
بعد رو به من
-رونی جون یه آقا خوشتیپه ای استادمون شده فامیلش چی بود؟؟ هــــا استاد زند، یک تیکه ایه لامذهب باید ببینیش.
-خب این چه ربطی به الی داره؟
-خب احمق جون الی از وقتی دیدش دل از کف داد و مثه پروانه گرد شمع میچرخه.
میخندم و میگم
-اِ؟ پس بالاخری الیسا خانوم سُریـــــد؟
3تاییشون با هم میگن بـــــــــــله
-عمو زنجیر بـــــاف
3تاشون – بـــــــه؟
-زنجیره منو بــــافتی؟
-بــــــــــله!
-پشت کوه انداختــــــی؟؟
-زنــــــد اومده!
-چی چی آورده؟
-الی آورده!
-با صدای چی؟
- من آمده ام وای وای
من آمـــــــــده ام
عشق فریــــــــــــاد کند
من آمـــــــده وااااااااای
یه دفعه دستی روشونم میشینه و سریع برمیگردم میبنم یه پسره تیــــــــــکه ای خوشتیپ و خوش هیکل با چشمای و قهوه ای و موهای مشکلی لخت و بینی متانسب و لبای قلوه ای جلوم واستاده و اخم کرده (دقت کنین من هیز نیستم تو یه نگاه تونستم همه اینارو ببنم )
یه دفعه چشم میخوره به الی که کنار این آقاهه واستاده و ســـــــــــرخ شده .
آقاهه اخمی میکنه و به من میگه
-خانم لطفا حرمت محیط دانشگاه و زیر پاتون نذارین ، اینجارو با مهد کودک اشتباه گرفتین؟
اخمی میکنم و میگم
-بله، به گمونم شما هم تازه این مهد اومدید، بخش نوباوه ها اون طرفه، اینجا پیش دبستانیه!
-خانوم احترام خودتون و نگه دارید


بیشتر بخوانید
نظرات رمان وصیت نامه
  • کتی

    0

    خیلی خیلی عالی بود مرسی از نویسنده محترم بابت این رمان زیبا❤😍

    ۲ روز پیش
  • تبسم

    0

    عالی بود بنظرم بایو به سلیقه های دیگرا احترام بزاریم و زحمات نویسنده را زیر پا نگذاریم

    ۴ روز پیش
  • رز سفید

    1

    من رمان و نخوندم ولی از خلاصه اش مشخصه چقدر پرت وپلاست، اخه چرا باید ثروت فخرالسادات خانم به پسر هوواش تعلق بگیره؟😂

    ۵ روز پیش
  • Elin

    0

    این رمان عالی بود

    ۷ روز پیش
  • ملینا

    0

    سلام رمان قشنگی بود

    ۱ هفته پیش
  • سحر

    0

    واقعا انقدر چرت بود که روانم بهم ریخت

    ۲ هفته پیش
  • فرشته

    0

    عزیزم عالی بود سپاسگزارم موفق باشی

    ۲ هفته پیش
  • آیدا

    0

    خیلی قشنگ بود عالی

    ۳ هفته پیش
  • Nh.mh

    0

    رمان خوبی بود مرسی از نویسنده

    ۳ هفته پیش
  • ایناز

    2

    چند تا رمان خوب معرفی کنید لطفاً

    ۲ ماه پیش
  • شیرین

    4

    من رمان بغض ترانه ام مشو رو خیلی دوس داشتم

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    7

    ارباب سالار خیلی رمانش قشنگه کانی هم خوبه من این دو تا رو توی 4 روز تموم کردم

    ۲ ماه پیش
  • Yasna

    6

    اره ، ارباب سالار عالیه من خوندم الان تو که میگی ارباب سالار و کانی خوبه همین الان میرم کانی رو بخونم

    ۲ ماه پیش
  • محدثه

    0

    زروان سراب من بوسه بر گیسوی یار فرار دردسر ساز

    ۱ ماه پیش
  • حنا

    0

    ناتوان عالیه همه جلداشم هست اگر نخوندی حتما بخون

    ۴ هفته پیش
  • ز آبروش

    0

    خیلی رمان خوب و قشنگی بود ممنون از نویسنده این رمان دست داشتنی♥️

    ۴ هفته پیش
  • خیلی خیلی آبکیه

    2

    ، همش سوتی ،مثلا یه نمونش اینکه پسر عموی باباش فامیلش با فامیل اینا فرق داش!!! همشم رویا پردازی بود از پول و زیباییشون گرفته تاکارای پدر مادرش و داداش دختره کلا آبکی و مسخره دور از واقعیت

    ۴ هفته پیش
  • مهسا

    1

    افتضاح بود فقط بلدین دین واعتقادات رو مسخره کنین وگرنه شمارو چه به نویسندگی

    ۴ هفته پیش
  • نورا

    0

    خونمش بد نبود ولی کاش بهتر میشد

    ۴ هفته پیش
  • سودا

    0

    عالی بود

    ۴ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!