رمان مهمان ویرانگر
- به قلم Fateme.313
- ⏱️۱ ساعت و ۱ دقیقه
- 91K 👁
- 124 ❤️
- 363 💬
دختری شاد و شنگول که به دلایلی وارد یک خونه میشه که اون خونه دو تا شاخ شمشاد داره که یکیشون پلیسه یکیشون خلاف و روانی. و اتفاقاتی میفته که زندگی دختر شادمون و آقا پسرا عوض میشه…
اشک تو چشماش جمع شد پووووف الان زار میزنه که یهو با کاری که کرد بیچاره شدنم حتمی بود وای
#لعیا
بچه پررو منو میزنی بیچارت میکنم
دستشو گرفتم انداختم رو خودم و تا ته هنجرمو جر دادم و جیغ زدم
_ کمک کمک . جییییغغغغغغ
خخخ اونم که هنگیده بود زودی اشک ریختم
حالتو میگیرم بمن میگن لعیا شر طولی نکشید زهرا و حاج خانوم با یه نفر دیگه درو باز کردن و منو که
دیدن اون مرده اومد سمتمون و داد زد
_ اینجا چه خبره
علی بدبخت بیچاره یه چک مشتی خورد ولی بد با کینه نگاهم میکرد
حاج خانوم چادر نمازشو انداخت روم چون عملا دارو ندارم بیرون بود
مرده اصلا نگامم نمیکرد بر خلاف این علی هیزه خخخخ
صورتمم که سرخ بود چه شود خودمو انداختم بغل حاج خانوم و اه و زاری کردم و گفتم
_ میخوام برگردم خونمون من امنیت ندارم اینجا
اون مرده با صدای خشن و سردش که با شنیدنش لرز کردم گفت
_ لازم نکرده شما اتاق من میمونید
_ عه عه عه این چاخان گفت اتاق خودشه که
و به علی اشاره کردم
عملا مرد گنده هه ادم حسابم نکرد فهمیدم علیه چاخان گو تشریف دارن حاج خانوم زد تو صورتش
_ وای دخترم صورتت چی شده
که مرد گنده هه نگام کرد نگاهی که کاش نمیکرد ماتش برد و منم غرق شدم در دریای سیاه چشمانش
_ علی این چه کاری بود هان ؟؟؟
ازت توقع نداشتم
_ داداش بخدا من
مرده با لحن شمرده ای گفت
_ علی از صد کیلومتری این رد نمیشی و گرنه هر چه دیدی از چشم خودت دیدی میدونی که امانته دستم
با ذوق پریدم بالا
_ ایول داااااش بزن قدش اینو شوت کن بیرون چاخان گوئه
راستی تو رستگاری هستی که بابام میگفت دااااش ؟؟
_ برای اولین و اخرین بار میگم سرت تو کار خودت نباشه بلایی سرت میارم ارزوی مرگ کنی
_ برو باوووو
هیییین بی هوا اومد خرخرمو گرفت داشتم خفه میشدم
_ وحشی ولم کن
بیشتر فشار اورد حاج خانوم خواهش میکرد ولم کنه ولی انگار نمیشنید
اشک تو چشمام جمع شد خیره بهش نگاه کردم
چادر نماز داشت از روم میفتاد که با دست دیگش چادرو گرفت برام
_ هیچ علاقه ای با حرف زدن باهات ندارم اگر رعایت نکنی خودم میکشمت
واقعا ترسیدم پرتم کرد رو تخت و همه رفتن بیرون غیر حاج خانوم
_ دخترم ناراحت نشو شرمنده ام بخدا پسرام از دستم رفتن دیگه نه به من حرمت میزارن نه به مهمون
ببخش .
با امیر بحث نکن زیاد دور و برش نباش .
علی هم همینطور
با ب*و*سیدن سرم اتاقو ترک کرد حالا من موندم و جنگ با این خانواده
صبح بیدار شدم رفتم حموم دوش گرفتم
حوله کوتاهمو دورم گرفتم و اومدم بیرون
با دیدن امیر که سرشو کرده بود تو کمد دیواری با خودش حرف میزد خشکم زد
_ اه اه حالم از دخترای جلف بهم میخوره لباساشو نگاه اه اه
یه لحظه سرشو اورد بیرون دو باره سرش رفت تو کمد دیواری
یهو همچین برگشت سمتم که گردنش شکست فکر کنم
اخماش رفت تو هم و سرشو انداخت پایین
_بهت یاد ندادن درست لباس بپوشی
جان ؟؟؟ من باید طلبکار باشم نه اون
_ به شما یاد ندادن وقتی میری
جایی در بزنی ؟؟ ضمنا شما جایی
رو به اسم حمام اونجا میبینی که
میرن خودشونو میشورن فکر کنم
تا حالا نرفتی یه بار امتحان کن
با دیدن خودم اه از نهاد اجدادم برخاست وای دوییدم پشت در کمد دیواری وایسادم
دنیا
1افتضاح ترین رمانی بود که به عمرم خوندم 😐
۱ ماه پیشنیکی
1متن رمان از نظر نوشتن یک داستان اصلا قاعده وقانون درستی نداشت نه شروع خوب که متوجه بشی چی به چیه نه پایان درست
۲ ماه پیشدنیا
0سلام. رماانه خیلی چرت بود و همچی خیلی سریع اتفاق افتاد مخصوصا مرگ ۵ نفر تو یه روز با اینکه چررررت بود اما اشک آدم در میومد خلاصه رمان جوری بود که میفهمیدی چیشده ولی نمیفهمیدی🫤
۳ ماه پیشبانو
2داستان سطح پایین و سرسری بود. بعد دوتا مادر یهو با هم سکته قلبی کردن. فقط میخاست یه جوری این دوتا شخصیت رو تنها کنه، معلوم نبود موضوع داستان چیه. خلاصه ماستها رو ریخته بود توی قیمه ها😂
۳ ماه پیشیاسمن
3رمان خیلی مزخرفی بود فقط میخواست زود تمومش کنه هیچی ازش نفهمیدم
۳ ماه پیشصحرا
3خیلی خیلی خیلی مزخرف بود نویسندع عزیز دستت درد نکنع بابت رمانت ک الکی وقتمون تلف کرد اصن هیچی ازش سردر نمیاوردم از بس مسخرع بود
۳ ماه پیشنیلوفر
6رمان خیلییییییییییی آبکی ومزخرفی بودکه توی عمرم خونده بودم واقعا متاسفم برای نویسنده این اثر
۴ ماه پیشبلوط
15ببخشید که اینو میگم ولی من دختر رکیم و رمانت واقعاً مزخرف بود این دیگه چی بود ارزش خوندن نداره همه چی سری پیش می رفت اصلاً داستان بندی خوبی نداشت چرا قیافه هاشونم توصیف نکرد ارزش وقت تلف کردنمونو نداشت پیشنهاد می کنم نخونین واقعاً مزخرف بود
۶ ماه پیشAna
0حققققققق واقعا که همینطوره
۴ ماه پیشAna
4موضوع داستان خوب بود ولی خیلی چرت بود نویسنده انگار یه بچه بود مگه میشه تو یه روز ۵ نفر بمیرن توصیه میکنم که این رمان رو نخونین وقتتون هدر میره
۴ ماه پیشنسیم
0جدا ایولا خسته نباشید هم اشک ادمو در اوردین،هم ادمو روده بر کردین،هم ادمو حرص دادین،هم... جدا از پارت اول که اواخرش یکمی ناراحت کننده بود،بقیه رمان عالی بود.به این میگن یه رمان کوتاه جذاب خداقوت
۴ ماه پیشزهرا
4آشغال چرا هر دری وری را جای داستان پخش میکنید
۵ ماه پیشیه آدم
1ایده داستان خوب بود واقعا فقط باید بهش جزئیات میداد نویسنده که نداده بود. اگه دنبال یه رمان کوتاه باشی خوبه انصافا
۵ ماه پیشفاطمه
1خیلی همه چی یهویی بود اصلا نفهمیدیم چرا لعیا رفت تو اون خونه چرا باید پنج تا جنازه همزمان بشه
۵ ماه پیشبی نام
2اصلا خوب نبثد داستانش ابکی بود بدون جزعیات سریع زمان رد میشد قیافه ها توصیف نشده بود اصلا و اصلا ارزش خوندن نداشت
۵ ماه پیش
زهره موسی زاده
0چررررت و پرت محض بود