پارت صد و سی :


دلم می‌خواهد با صدای بلند گریه کنم. یک عمر آرزو داشتم که پدرم زنده بود و من برایش دختری می‌کردم اما...

- شما که محمد رو بهتر از من میشنا...

سید اجازه نمی‌دهد کلامم تمام شود.

- شناخت من مهم نیست، مهم اینه که تو چطور محمد رو می‌شناسی؟ چرا بین این همه آدم، محمد حتی برای ماموریت تو رو انتخاب کرده؟ من باورت دارم نازگل بابا، خودت رو باور کن. من مثله کوه پشتت ایستادم. ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستاره

    0

    ممنون از شما 🌹🌹ماهی چه کنه بامحمد

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    فعلا هیچی

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    2

    خوب عالی قشنگ همش کم به این قلم زیبا شما محشریدنویسنده جان

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    به مهر خوندین

    ۱ سال پیش
  • ریحانه

    5

    واای نمیتونم هر روز منتظر فردا باشم چقد انتظار سخته

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    عزیزم

    ۱ سال پیش
  • شکوفه

    3

    خیلی داره پارتها کوتاه میشه مزه نمیده نویسنده جااااان

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    دیگه هرروز شد پارتها

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    1

    وای که چقدر خفنه این رمان .. بیصبرانه منتظر پارت بعدی ام

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    عزیزم

    ۱ سال پیش
  • ??

    0

    رمان عالییی ، پارت کوتاه😔

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!