ماه در مه به قلم محبوبه لطیفی
پارت نود و نهم :
سید که حال دلم را مثل همیشه جلوتر از من میفهمد، دستم را میگیرد.
- برای فرار هنوز زوده! بزار ببینم این بار توری که انداختی تونسته یه شاه ماهی صید کنه؟
سید نام ماهی را نمیداند اما مطمئن هستم که دارد چیزی را از من پنهان میکند. هر بار که سید و پدر برای من نقشهای در سر دارند، لحن کلام هر دو به طرز عجیبی تغییر میکند.
همراه سید نزدیک ماهی میشویم.
- خا

لطفا صبر کنید...
فاطمه
2وای فقط اونجاش که باچشم ابرو باهم حرف میزنن خیلی بامزست 😅 این سید هم بچه باحالیه ها ازش خوشم اومد