خلاصه رمان الهه ی عشق
عشق، چه کلمه ای زیباست کلمه ای ک زمانی در گوشت طنین انداز میشود همچون سونامی در دلت برپا میشود و زمانی ک بهش فکر میکنی سراسر وجودت از شور اشتیاق پر میشود و من، منی که از جنس غرور و لطافت بودم در چشمان تیره ای به تیرگی دریای سیاه غرق شدم همان چشمانی که شکلات هایش حرف ندارد و من از دریا زدم و دل به چشمان زلالش بستم هم اکنون که دلم عاشقی را با تمام وجودش فریاد میزند اعتراف میکنم به کسی که مرا دلبسته و عاشق پیشه ی خودش کرد عاشقتم دزد قلب من
ایناز
0چرا ادامه نداره؟
۱ سال پیشضحی
0سلام چطوری میشه خوندش
۱ سال پیشزهرا
0چگونه باید این رمان را بخوانم
۱ سال پیشآرزو
0تا اینجا عالیییی بود
۲ سال پیشخوب بود
0رمان خوبی بود
۲ سال پیشلیلی
0کامل بزارید لطفا با پی دی اف
۲ سال پیشحسین
0بنظرم خوبه
۲ سال پیشY
0بقیش.؟؟؟؟؟؟؟؟
۲ سال پیشهلنا
0به نظر رمان خوبی میاد
۲ سال پیشستاره
0ادامش رو بزارید
۲ سال پیشیاسمن
1ادامش کو؟
۲ سال پیشملیسا
0بهترین رمانی که تا حالا خونده بودم این بود ممنونم از نویسنده عزیز
۳ سال پیش

یارل
0میشه رمانو ادامه بدین😭 رمان بسیار عالی هستن اگه میشه ادامشو بزارین