دوست داشتی؟
رمان حواست نیست اثر gopel

رمان حواست نیست

  • به قلم gopel
  • ⏱️۵ ساعت و ۴۹ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 62.7K 👁
  • 158 ❤️
  • 201 💬

خلاصه رمان عاشقانه حواست نیست

سر دو راهی عشق و نفرت.. در جستجوی چشمانی عاشق و بارانی درمانده تر از گذشته.. تنها گذر نامه ی جاده ای به اسم انتقام را در دستانم گذاردند.. بر خلاف مسیر عاشقی ظاهرش زیبا بود .. خوش میدرخشید در آن قیامت سرای انتقام جویان.. هر چه جلوتر میرفتم اشک و آه را پشت چشمان به خون نشسته از انتقامم پنهان میکردم.. قلبم ندای"بی پروایش را با نفرت میخواند".. و عقلم"فریاد حواست نیست هایش..را برایم نوار میکرد.. گذشت, تا زمانی که تنها فریاد عقلم را می شنیدم.. درست مقابل پرتگاه خونین و سرخی همچو برزخ در حالی که صدای رعب انگیز لاشخورهایی که بالای تپه به انتظار سقوطم بودند بدنم را به لرزه می انداخت,.. و تنها همین را میگفت: "در فکر انتقام بودی ولی حواست نبود سر دور برگردان داشت صدایت میکرد"

قسمتی از متن رمان حواست نیست

همه دوچشمه داشتیم فرهاد رو قورت می دادیم که گفت:باشه.چرا اینجوری نگاه می کنید
همه با هم براش دست زدیم که زنگ در خورد.
-قرار بود کسی بیاد؟
-اره.شایان. و رفت سمت در.شایان برادر فرهاد بود خیلی خوشگل و خوش تیپ بود ولی من اون رو مثل فرهاد می دیدم .ولی اون چند بار غیر مستقیم بهم ابراز علاقه کرده بود.
-سلام به همه.جمعتون هم که جمعه فقط گلتون کم بود که منم رسیدم.
-بابا یه کم خودتو تحویل بگیر.
خندید با همه دست داد نشست بغل من و یه سیب برداشت و گاز زد.
-چه خبر چیستا؟
-هیچی سلامتی.خبرا پیش شماست.هنوز نمی خوای زن بگیری؟
خنده تلخی زد و گفت :تو فکرشم.
تا ساعت 7 همه خندیدیم و بعد ما بلند شدیم که بریم وقتی می خواستیم بریم بیرون نیما گفت:امروز تولد همون دوستم که یه بار با خودم اوردمش اینجا.شما رو هم دعوت کرده می یاید؟
-کدوم دوستت؟
-همون که با من اومد اینجا دوستای تو هم بودن.کی دیگه بابک.
تازه دوهزاریم افتاد و گفتم :اها فهمیدم.
رو به بچه ها کردم با سر علامت تایید دادن و گفتم :باشه ما هم میایم.
خدا رو شکر بابام وقتی شایان منو جایی دعوت می کرد اجازه می داد برم اخه خیلی به شایان اعتماد داشت.
از خونه بیتا اومدیم بیرون اونارو رسوندم خونشون تا اماده بشن خودمم رفتم خونه ساعت 8:30 بود نیما الان کلمو می کند.رفتم تو خونه نیما بالا بود وقتی رسیدم بالا مثل شیر سریع اومد جلوم.
-سلام داداش گلم
-ساعت چنده؟
-خب بابا نیم ساعت دیر اومدم.
-من ساعت 8 با یکی قرار داشتم الان برسم اونجا 9 اون وقت چی می شه؟
-پر.
-افرین.حالا می دونی که من الان باهات چیکار می کنم.
-خب در اون صورت منم الان پر می شم.
اینو گفتم سریع دوییدم سمت اتاقم.نیما تند داشت می دویید تا به من برسه.
-من یه پدر از تو در بیارم صبر کن.
-اول باید به من برسی.تند دوییدم رفتم تو اتاقمو درو قفل کردم.
-باز کن درو.
-نمی کنم.
-گوش کن مثل بچه ادم.حالا درو باز کن.
-گوش می کنم
نمی شنوم
گوش مرا
-باسه من شعر می خونی صبر کن.
اینو گفت رفت یه کم بعد یه صداهایی شنیدم.
-صبر کن چیستا خانوم.فکر کردی من درو نمی تونم باز کنم.
و به دنبال این حرف در باز شد و اومد تو.
-که گوش می کنی نمی شنوی باشه و باشت رو تختمو برداشت محکم داشت باهاش می زد تو سرم حالا من از خنده نمی تونم کاری کنم اون بیشتر زورش می گرفت منو محکم تر می زد.
-بیشعور احمق.مگه من نگفتم من ماشین رو می خوامساعت هشت ها؟
-باشه قلت کردم دیگه از این گه ها نمی خورم.
-بگو گه خوردم
-حالا که تو گفتی نمی گم.
من ادم خیلی مغروری بودم و نیما می دونست که من عمرن حالا که اون گفته بگم.
-یا می گی یا من به زدنم ادامه بدم.
-ن - م -ی -گ - م
-گه خوردی که نمی گی.
می دونستم که الان فرشته نجاتم یعنی شمسی جون از راه می رسه.شمسی جون از بچگی ما تو خونه ما کار می کنه.خیلی مهربونه و هم فرشته نجاتمه.
-چه خبرتونه.نیما این چکاریه.
-شمسی جون حقشه.من اگه دیگه به این ماشین دادم.
-نده بابا می خواد برام ماشین بخره.
دست از زدن برادشت و با چششم های گشاد شده گفت :چی؟
-پیچ پیچی.گفتم بابا می خواد برای تولدم ماشین بخره.
شصتشو گرفت پایین و بقیه انگشتاشو مشت کرد و گفت : به همین خیال باش.
-از بس که حسودی.
با دهنش صدا در اورد و گفت :اگه هم بخره از مدل ماشین من که بیشتر نمی خره.ارزونی خودت.
و به طرف در حرکت کرد.شمسی جونم خیالش راحت شد و رفت . اومدم برم اماده شم که گفت :زود اماده شو من حوصله ندارم منتظر بمونم.
-ا مگه تو هم دعوتی؟
-اختیار داری اول به من گفت بهت بگم بیای بعد خودش بهت گفت بچه.وقتی منو مهمونی دعوت می کردن تو تُو قنداق بودی.
-خیله خب.باید دنبال مریم و الهه هم بریم.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان حواست نیست
  • پردیس

    0

    عالیی بود جلد ۲ هم کاش داشت

    ۱ هفته پیش
  • حلما

    1

    عزیزم قسط نه قصد وای که دیوونه شدم با این قلم و رمان آبکی

    ۱ هفته پیش
  • نسیم

    1

    رمان قوی نبود من نپسندیدم

    ۳ هفته پیش
  • کیمیا

    2

    به نظرم بسیار بچگونه مناسب زیر ۱۵ساله این رمان خیلیم غلط املایی داشت درکل نپسندیدم

    ۴ هفته پیش
  • قشنگ

    1

    خواندنی بود دنبال کردنی بود ومیتونست جالبتر بنویسن موفق باشید

    ۲ ماه پیش
  • صبا

    2

    واقعا چرت بود حیف وقت

    ۳ ماه پیش
  • پروان

    7

    چند تا از رمان های خوب با قلم قوی رو خوندین معرفی کنید ممنون

    ۴ ماه پیش
  • Maryam

    1

    گناهکار خیلی قشنگه

    ۳ ماه پیش
  • زهره

    1

    خیلی بی بند و باری بود.جالب نبود یه دختر تا ساعت ۳ تو پارتی

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    8

    خیلی خیلی آبکی بود، آخه ادم سر شرط بندی با یکی که اصلا نمیشناستش ازدواج میکنه؟ آخه اونم ظرف ۱۰ روز؟ چرا آراد و ترانه اینقدر زود طلاق گرفتن؟ چرا همه ی دوستا و فامیلای آراد اومدن با رفیقای چیستا ازدواج کردن، جالبه هرکسی که با چیستا آشنا میشد با آراد رفیق بود😂

    ۴ ماه پیش
  • تیامو

    6

    اکثر مکالمه ها با دوست و رفیقا بود، تقریبا نزدیک به یکی دو فصل آراد مثلا از داستان خارج شده بود. چیستا که کاملاً مودی اصلا اینا هیچ چیزی بینشون نبود که عاشق بشن. یهویی همه از همدیگه خوششون میومد و یه سری راز مزخرف و توخالی داخل رمان فاش میشد، ازدواج بابای چیستا و شمسی خانوم، من مخم داره سوت می کشه.

    ۴ ماه پیش
  • تیامو

    3

    بیش تر مکالمه محور بود، بسیار کلیشه ای بود. اصلا شخصیت ها به سبک زندگی نمی خوردن، تو فکر کن مثلا مایه دار باشی تو یه خانواده درست و حسابی بزرگ شده باشی، بعد این شکلی غربتی بازی در بیاری. به حدی غیر واقعی بود که مخم ترکید، هی می خوام بگم یه شخصیتش بد بود بعد می بینم تمامی شخصیت ها چرت و پرت می بافتن.

    ۴ ماه پیش
  • تیامو

    1

    رمان به قدری سراسر از اشکال بود که من فقط مکالمه های اضافی و بیخود رو رد می کردم، هیچ اتفاق خاصی داخلش نبود، هیچ چیزی نبود که توجیه کننده عشق آراد و چیستا باشه، همه چیز یهویی پیش می رفت اتفاقات ناشیانه بودن. دختره یه ذره غرور نداشت، همشون کارا و رفتارایی می کردن که انگار بچه ۱۳، ۱۴ ساله ان.

    ۴ ماه پیش
  • ماهور

    6

    سلام دوستان، میشه یه رمان با قلم قوی بهم معرفی کنید که ژانرش عاشقانه- اجتماعی باشه و دختر داستان قوی و محکم باشه؟ از رمان های ضعیف و بچگونه خوشم نمیاد🙏

    ۵ ماه پیش
  • yas

    2

    سلام ماهور رمان خفن میخوای هیژارو بخون

    ۵ ماه پیش
  • ماهور

    1

    سلام عزیزم، مرسی،، اما پیداش نمیکنم، ممکنه راهنماییم کنید؟

    ۴ ماه پیش
  • مادمازل

    1

    درود. رمان آینه قدی و ژیکال و دانلود کنید و بخونید قلم عالی و موضوع جذاب اصلا سطحی و محاوره ای نیست. مثل این رمان هایی که کلا دارن از در و دیوار و رنگ رژ و مانتو و خونه و وسایل لاکچری توضیح میدن نیست 😂 اثر سحر مرادی

    ۴ ماه پیش
  • ماهور

    2

    مرسی جانم👍👏😄

    ۴ ماه پیش
  • مادمازل

    1

    قربانت ❤️ اول آینه قدی و بخون. دوتا رمان یک سری شخصیت های مشترک دارن

    ۴ ماه پیش
  • ¥£¢$

    2

    خوب نبود چون هیچی از پسره اراد نفهمیدم فقط فهمیدم مغروره بیشتر در مورد مساعل خانوادگی بود. اینکه برادش پیدا شد اومد به پاشون افتادو این که برادش به عشقش رسید یا نه به خدا در باره فروغ و افسانه بیشتر گفت تا آراد اینش بد بود و هیچ خاطره ای با هم نداشتن ☹️🙄

    ۴ ماه پیش
  • مصی

    3

    بدترینی که این اواخر خوندم اصلا محتوا صفر فکر کنم قلم اول نویسنده باشه توصیه نمیشه

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!