دوست داشتی؟
رمان حواست نیست اثر gopel

رمان حواست نیست

  • به قلم gopel
  • ⏱️۵ ساعت و ۴۹ دقیقه
  • 55.4K 👁
  • 146 ❤️
  • 176 💬

سر دو راهی عشق و نفرت.. در جستجوی چشمانی عاشق و بارانی درمانده تر از گذشته.. تنها گذر نامه ی جاده ای به اسم انتقام را در دستانم گذاردند.. بر خلاف مسیر عاشقی ظاهرش زیبا بود .. خوش میدرخشید در آن قیامت سرای انتقام جویان.. هر چه جلوتر میرفتم اشک و آه را پشت چشمان به خون نشسته از انتقامم پنهان میکردم.. قلبم ندای"بی پروایش را با نفرت میخواند".. و عقلم"فریاد حواست نیست هایش..را برایم نوار میکرد.. گذشت, تا زمانی که تنها فریاد عقلم را می شنیدم.. درست مقابل پرتگاه خونین و سرخی همچو برزخ در حالی که صدای رعب انگیز لاشخورهایی که بالای تپه به انتظار سقوطم بودند بدنم را به لرزه می انداخت,.. و تنها همین را میگفت: "در فکر انتقام بودی ولی حواست نبود سر دور برگردان داشت صدایت میکرد"

بیشتر...
شما میتوانید با نصب اپلیکیشن دنیای رمان، رمان مورد نظر را به صورت آفلاین و کامل بخوانید مطالعه رمان از طریق نصب اپلیکیشن
همچنین میتوانید بخش زیادی از رمان را به صورت آنلاین همینجا مطالعه کنید و در صورت تمایل اپلیکیشن را نصب کنید شروع مطالعه آنلاین رمان
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • امیر

    0

    چهار بعد از رفتن شایان و چیستا به باغ رستوران فردای اون شب رامین به چیستا گفت آراد از ترانه جدا شده،سرعت نور کمتر از سرعت طلاق آراد و ترانه بود در کل چنتا مورد دیگه هم بود که از جذابیت داستان خیلی کم کرده بود

    ۳ هفته پیش
  • امیر

    0

    بد نبود ولی چنتا اشکال داشت یک یه دفه همه با یه نگاه عاشق میشدن و ازدواج میکردن دو ازدواجها داخل چهار چوب دوستان و فامیل های آراد و چیستا بود سه چیستا بعد شروع *** فقط برای یک بار لباس محجبه(زیاد باوری به این اعتقادات ندارم)پوشید و با شایان دست نداد ولی بقیه داستان مثل قبل بود و راحت لباس میپوشید

    ۳ هفته پیش
  • Yalda

    0

    دمتون گرم هم گریه کردیم هم خندیدیم ولی می ارزید چون خیلی خوب بود دست نویسندش هم دردنکنه😭✨️💙

    ۳ هفته پیش
  • نیلوفر

    3

    اخه چیستا چه اسمیه خدایی !!!!

    ۴ هفته پیش
  • رویا

    1

    رمانش اصلا بدرد نمی خورد انگار یک بچه نوشته😐

    ۴ هفته پیش
  • دنیا

    0

    داستان عالی بود تشکراز نویسنده

    ۴ هفته پیش
  • Sedi

    2

    خسته نباشید خدمت نویسنده گرامی متاسفانه نتونستم با رمان ارتباط بگیرم و اوایل رمان ولش کردم :(

    ۴ هفته پیش
  • نهنگ قاتل

    3

    رمان بدی نبود زحمت کشیدی ولی خیلی آبکی بود خیلییی زیاددد

    ۲ ماه پیش
  • ستا

    2

    خیلی بد نوشتی من بیست تا پارتش خوندم همش حرص خوردم و اعصابم خورد شد انگار یه بچه ده ساله این رمان رو نوشته😐

    ۲ ماه پیش
  • الناز

    1

    بی نظیرررررر بوددددد عاشقشششش شدممم

    ۴ ماه پیش
  • سحر

    3

    رمان از زبان یه بچه نوشته شد.کاملا ابتدایی و غلط املایی زیاد داشت.

    ۴ ماه پیش
  • نرگس

    5

    خیلی رمان ضعیفی بود

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه

    3

    قلم رمان خوب نبود داستان بدنبود میتونست قشنگ تر بنویسه بعضی جاها زیادی بچگونه بود

    ۴ ماه پیش
  • nafas

    3

    قلمش نسبتا ضعیف بود ولی من رمانش رو دوست داشتم یعنی داستانی که داشت زیبا بود درسته نویسنده میتونست یه رمان بهتری بنویسه ولی بازم خوب بود اما بهتره که روی املای کلمات دقت کنه و بعضی از جاهای داستان زیادی تخیلی بود باید کمی واقع بینانه تر میبود و همه چی یهویی وراحت اتفاق نمی افتاد،خسته نباشی نویسنده🌸

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    4

    درسته باید نویسنده رو تشویق کرد در نوشتن ولی نویسنده هم نباید به شعور خواننده توهین کنه،خیلی از جاهای کتاب که از روی رمان قرار نبود نوشته شده بود،بعدم یعنی چی خواهر و برادر رو نشناسه خواهر پسره ببره دی ان ای پر از غلط املایی فوق ضعیف بود تا آخر نخوندم

    ۵ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.