دوست داشتی؟
رمان دخترای شیطون اثر ریحانه پورنوبریان

رمان دخترای شیطون

  • زبان فارسی
  • 119.1K 👁
  • 636 ❤️
  • 607 💬

خلاصه رمان :

سه تا دختر شیطون که خونرو با یدونه داداششون میزارن رو سرشون از این رو سه تا برادر خوشگل و خوشتیپ که یکیشون خیلی جدیه ولی اون دوتا شوخن فکر کنین اینا بهم برخورد کنن چی میشه

قسمتی از متن رمان دخترای شیطون

من:مگه کوری اقا؟
دیوار:وا ببخشیدا شما خوردی ب من
منم با دست کنارش زدم ک اصلا تکون نخورد
من :برو کنا ببینم دیوار
پسره بیچاره چشاش گشاد شد
دیوار: دیـــــــــوار ؟ باید ب عرضتون برسونم ک اسم من ارمانه
منم دست ب سینه بی خیال نگاش از نگاه بی خیالم انگار اتیشی شد
میکردم خاستم جواب بدم ی پسره بور خوشگل اومد پایین
پسره بوره:چی شده ارمان؟
دیوار :از این خانما بپرس
یهو رزا عصبی شد
رزا :ببین چشم قشنگ برادر شما ب خواهر من برخورد کرده طلب کارم هستن
√√√√√√ارمان√√√√√√
چ بچه پروهایینا
ارمان ک از پرووگری اونا که عصبی شد بود
خاست چیزی بگه ک اراد دستشو کشید برد بالا تو مغازه دوستش
دستمو کشیدم
من :اه ولم کن اراد ببینم ارمیا کجاست؟
اراد :هیچی اقا رفته طبقه پایین پیش رضا
من:اسم مغازه چیه؟
اراد:طلا
وا اینم شد اسم اخه
وای وقتی ب اون دختر چشم مشگیه فکر میکنم دلم میخواد بکشمش
دختره پروو
اراد :الـــــــــــو عمو کجایی ی ساعته دارم صدات میزنم
با صدای اراد ب خودم اومدم
اراد :چته پسر نکنه گلوت پیشش گیر کرده ؟
یه جوری نگاش کردم ک بدبخت خودشو خیس کرد
اراد:خیله خوب بابا نکشی مارو
از حرفش خندیدم با مشت زدم ب بازوش
اراد :ولی ارمان اون دختر مو طلاییه چشم سبزه ناز بودا
خاستم برم طرفش دوتا دستاشو گرفت بالا
اراد:خوب بابا گوجه نشو
√√√√√√ریحانه√√√√√√‌
وای خدا دیگ خسته شدم اه
نگام ب ی لباس دکلته مشگی خورد ک استین سه ربع بود با ی کفش مخمل ست بود یه نگاه ب اسمش کردم
(گالریه طلا)
فکر کنم سایزم باشه
رفتم تو مغازه ی پسر بور با چشمای قهوه ای
من :سلام اقا اون لباس دکلـ....
نزاشت حرفمو بزنم
مغازه:خانم من صاحال اینجا نیستم
من :پس بی صاحابه اینجا؟
با حرفم چشماش گرد شد
وا من که حرف بدی نزدم تا خاستم یه چیزی بگم یکی اومد تو
رضا:سلام سلام خوش اومدین
من :مرسی اقا اون لباس دکلته استین داررو بدین
ی نگاه ب من کرد رفت تو انباری
رضا :بفرما خانوم کوچیک ترین سایزه
رفتم پروو
من:داداش
راشا اومد
راشا :جانم خواهری ؟
من :جلوی در باش مراقب باش
لباسو پوشیدم
زیپش بغل بود بستم
خدارو شکر قدشتم خوب بود تا یکم بالای زانو بود
درو زدم
من:داداش خوبه؟


بیشتر بخوانید

نظرات رمان دخترای شیطون

  • الهه

    0

    راستش برای من اصلاً رمان خوبی نبود. نحوه ی روایت و پرداخت داستان در بعضی قسمت ها انقدر ساده و خام بود که احساس می کردم متن توسط یک نویسنده ی کم تجربه نوشته شده.

    ۳ روز پیش
  • ماهور

    0

    رمان جالب و قشنگی بود

    ۱ هفته پیش
  • ارغوان

    0

    رمان خوبی بود ولی کاش بیشتر بود مثلا عروسی رزا و آراد رو هم می گرفتی ولی واقعا رمان خوبی بود

    ۲ هفته پیش
  • مبینا

    0

    رمان خوبیه ولی مثل فیلم ترکیهنمی نمیفهمی کی تو کیه

    ۲ هفته پیش
  • نفس سالاری

    1

    من که دوست داشتم اما هرکسی یک نظری داره بازم خسته نباشی امید وارم رمان بعدی که خواستی بنویسی بهتر از این باشه موفق باشی

    ۳ هفته پیش
  • هدیه

    0

    فکر کنم نویسنده بچه سن یا قلم اول بود چون غلط املایی زیاد داشت،اشتباه در شخصیت ها،بعضی جاها خیلی شخصیت ها زیاد بودن

    ۴ هفته پیش
  • صغرا

    2

    با سلام اولن بگم که رمانش آبکی طور بود ، یهو این اونو میبوسی ، یهو یکی دیگه یکیو بغل میکرد ، هی ازین شاخه به اون شاخه می پرید غلط اسمی بسیاارر زیاد بود ، شخصیت ها معلوم نبود چی به چیه یا اینکه یهو یه نفر یه کاریو میکرد خلاصه مشکل زیاد داشت ، دیگه انقد هندی حرف می زد حالم داشت بهم میخورد

    ۲ ماه پیش
  • آبان

    4

    دوستان اگه دنبال یه رمان غیر کلیشه ای و غیر آبکی هستین پیشنهادش نمیکنم،و اینکه انقدر سطح رمان پایین بود، در حیرتم که چطور توی این برنامه آپلود شده!.

    ۴ ماه پیش
  • ستایش

    3

    افتضاح افتضاح افتضاحححح، به معنای واقعی کلمه افتضاح بود. یه فیلم هندی کلیشه ای که داستان افتضاحی داشت، علاوه بر تکراری بودن داستان، شخصیت های به درد نخور داشت، من فقط برای تموم کردن داستان میخوندم، اصلا نخونید وقتتون تلف میشه

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    2

    رمان خیلی عالیی بود از نویسنده این رمان ممنونم🫡

    ۳ ماه پیش
  • Mob

    0

    میگم برای بقیه چندفصل بود برای من چهار فصل بود اخرش اصلا معلوم نبود

    ۳ ماه پیش
  • Nazanin

    0

    میشه مثل این رمان معرفی کنید

    ۴ ماه پیش
  • M.j

    0

    رمان دختران سرکش

    ۴ ماه پیش
  • .T.S

    1

    دختران سرکش ، دختران شیطون پسران مغرور ، شانس به توان ۳

    ۳ ماه پیش
  • .T.S

    0

    رمان عشق به توان ۶ هم هست

    ۳ ماه پیش
  • واقعا عالی بود نویس

    2

    واقعا عالی بود دمتگرم نویسنده خدا قوت ❤ولی موقعیت هاش و بد نوشتی مثلا تو ماشین بودو بعد یهو تو پارکو اینا ولی درهرحال عالی بود دستت درد نکنه ممنون که زحمت کشیدی وقت گذاشتی نوشتی ممنونم ❤💐

    ۴ ماه پیش
  • Aylar

    1

    رمان از روی فیلم هندی ساخته شده است

    ۴ ماه پیش
  • رقیه

    2

    سلام خیلیییییی رمان قشنگی بو اصلا عالییییییییی بود دست نویسنده درد نکنه

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    آخرش افتضاح بود

    ۴ ماه پیش
  • Safa

    2

    خیلی رمان بسیار زیبایی بود از نویسنده و فکر بسیار خلاقشون تشکر بسیار دارم خسته نباشید

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️