رمان دخترای شیطون
- به قلم ریحانه پورنوبریان
- ⏱️۴ ساعت و ۱۴ دقیقه
- 110.4K 👁
- 590 ❤️
- 536 💬
سه تا دختر شیطون که خونرو با یدونه داداششون میزارن رو سرشون از این رو سه تا برادر خوشگل و خوشتیپ که یکیشون خیلی جدیه ولی اون دوتا شوخن فکر کنین اینا بهم برخورد کنن چی میشه
دیوار:وا ببخشیدا شما خوردی ب من
منم با دست کنارش زدم ک اصلا تکون نخورد
من :برو کنا ببینم دیوار
پسره بیچاره چشاش گشاد شد
دیوار: دیـــــــــوار ؟ باید ب عرضتون برسونم ک اسم من ارمانه
منم دست ب سینه بی خیال نگاش از نگاه بی خیالم انگار اتیشی شد
میکردم خاستم جواب بدم ی پسره بور خوشگل اومد پایین
پسره بوره:چی شده ارمان؟
دیوار :از این خانما بپرس
یهو رزا عصبی شد
رزا :ببین چشم قشنگ برادر شما ب خواهر من برخورد کرده طلب کارم هستن
√√√√√√ارمان√√√√√√
چ بچه پروهایینا
ارمان ک از پرووگری اونا که عصبی شد بود
خاست چیزی بگه ک اراد دستشو کشید برد بالا تو مغازه دوستش
دستمو کشیدم
من :اه ولم کن اراد ببینم ارمیا کجاست؟
اراد :هیچی اقا رفته طبقه پایین پیش رضا
من:اسم مغازه چیه؟
اراد:طلا
وا اینم شد اسم اخه
وای وقتی ب اون دختر چشم مشگیه فکر میکنم دلم میخواد بکشمش
دختره پروو
اراد :الـــــــــــو عمو کجایی ی ساعته دارم صدات میزنم
با صدای اراد ب خودم اومدم
اراد :چته پسر نکنه گلوت پیشش گیر کرده ؟
یه جوری نگاش کردم ک بدبخت خودشو خیس کرد
اراد:خیله خوب بابا نکشی مارو
از حرفش خندیدم با مشت زدم ب بازوش
اراد :ولی ارمان اون دختر مو طلاییه چشم سبزه ناز بودا
خاستم برم طرفش دوتا دستاشو گرفت بالا
اراد:خوب بابا گوجه نشو
√√√√√√ریحانه√√√√√√
وای خدا دیگ خسته شدم اه
نگام ب ی لباس دکلته مشگی خورد ک استین سه ربع بود با ی کفش مخمل ست بود یه نگاه ب اسمش کردم
(گالریه طلا)
فکر کنم سایزم باشه
رفتم تو مغازه ی پسر بور با چشمای قهوه ای
من :سلام اقا اون لباس دکلـ....
نزاشت حرفمو بزنم
مغازه:خانم من صاحال اینجا نیستم
من :پس بی صاحابه اینجا؟
با حرفم چشماش گرد شد
وا من که حرف بدی نزدم تا خاستم یه چیزی بگم یکی اومد تو
رضا:سلام سلام خوش اومدین
من :مرسی اقا اون لباس دکلته استین داررو بدین
ی نگاه ب من کرد رفت تو انباری
رضا :بفرما خانوم کوچیک ترین سایزه
رفتم پروو
من:داداش
راشا اومد
راشا :جانم خواهری ؟
من :جلوی در باش مراقب باش
لباسو پوشیدم
زیپش بغل بود بستم
خدارو شکر قدشتم خوب بود تا یکم بالای زانو بود
درو زدم
من:داداش خوبه؟
حنا
1خوشم نیومد
۳ ماه پیشالمینا
1رمان خیلی قشنگی بود مرسی از سازنده
۳ ماه پیشساغر
2سلام رمان بسیار بسیار زیبایی بود دست نویسنده درد نکنه
۳ ماه پیشنگین
3عالی بود خیلی دوسش داشتم کاش تموم نمیشد
۳ ماه پیشخزاعل
0رمانتون عالیه نویسنده🌼🌸🌹🌼 وقتی گروگان گرفتنشون نفس گیر بود...ولی خانم پور نوبریان ای کاش رده سنی میزتی با حرکتای شخصیتهای رمان باید 18+ میزدی عزیز❤❤❤
۳ ماه پیشfatemeh
2اینکه ریحانه بعد از ارسن به عشقش ارمیا رسید و اینکه شخصیت راشا دوست داشتنی بود چون با خواهراش خیلی خوب رفتار میکردو حتما این رمانو بخونید
۴ ماه پیشBahar
1با تشکر از ریحانه جون اگر رمان دیگه نوشته اسم هاش رو به من میگید؟🙏🏻
۷ ماه پیشنویسنده رمان
2بله زنجیرهای ناپیدا داخل ***
۴ ماه پیشD☺️
0د اخه اولش خواهره انتظار داشت داداشش بگه مرسی روم اب ریختی فدای تو بشم لوس بود☺️
۴ ماه پیشMeli
4و یچیز دیگ همه تو ی حالت عشقشونو اعتراف کردن همشون ی حالت و تجربه میکردن ب نظرم وقتی توی رمان تعداد زوج ها میره بالا از طرفی هم باید تنوع بالا باشه
۴ ماه پیشyegan
2دقیقاًاااا
۴ ماه پیشMeli
4خیلی لوس و مامانی بودن خالم بد شد اینقد خانمی اقایی کردن د اخ عروسی نکرده حامله شد واقعا خیلی مزخرف بود
۴ ماه پیشزَهرآتونَم?
4جذبش نشدم:/ خیلییی لوس بود به نظرم:/ ینی دختره انتظار داره سر صبح رفته رو داداشش آب ریخته اون پاشه اون و ببوسه؟خب معلومه یکی میزنه تو دهنش دیگ😐😶 با کمال احترام مزخرفه:)
۴ ماه پیشجانا
1رمان خیلی زیبایی بود واقعا دوسش داشتم
۴ ماه پیشᏁᏗᏒᎶᏋᏕ
1کدام بخش از رمان رو دوست داشتید؟ جاهای عاشقونه ش قشنگ هست کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟همه شخصیت ها قشنگ بود خیلی دوس داشتم بیشتر از این رمان ها بزارید اکیپی و عاشقونه و دانشگاهی به بقیه خواننده ها چه پیشنهادی می کنید؟ حتما بخونید خیلی قشنگ بود❤🙏
۴ ماه پیشدیو مهرگان
2خیلی رمان چرت و مزخرف و کلیشه ایه. چطوری این مزخرفات حال بهم زن رو میخونید؟ 😐
۵ ماه پیش
ستایش
0بدترین رمانی که خوندم بسیار لوس و تهوع آور بنظرم اصلا ارزش وقت گذاشتن نداره چون بسیار بیمزه و لوسه