دوست داشتی؟
رمان دلداده اندروید اثر افــــســــ❤️ـــون.ム

رمان دلداده اندروید

  • زبان فارسی
  • 86K 👁
  • 167 ❤️
  • 164 💬

خلاصه رمان عاشقانه دلداده اندروید

رمان درباره دختر شیطون و پولداریه که تو یه خانواده ازاد بزرگ شده و پسری #تقریبا مذهبی از یه خانواده متوسط..این دو نفر برای پایان نامه مشترک انتخاب میشن..

قسمتی از متن رمان دلداده اندروید

با عشوه خرکی گفتم:سلام برادر..خوبین؟خوشین؟سلامتین؟ مادر خوبن؟ سلام برسونین؟؟(یه نفس عمیق کشیدمو ادامه دادم:ببخشید مزاحم شدم.! خواب بودین؟؟
نهال از اونور گفت: جفتک انداختنش واسه ماست..ناز و عشوش ماله بقیه..!جمع کن خودتو..هر چقد میخوای عشوه بیا این پسره نمیاد تو رو بگیره..!
یه چشم غره تمیز بهش رفتم که جفت کرد!!
بالاخره آقای برادر افتخار داد حرف بزنه:بله خواب بودم...کاری داشتین؟؟
حرصم گرفت ولی واسه خر کردنش باید نرم باهاش برخورد میکردم:آقای راد.. راستش میخواستم دعوتتون کنم با مادر فردا با ما تشریف بیارین شمال..!
با صدایی که توش تعجب موج مکزیکی میرفت گفت:ش..شمال؟؟! به چه دلیل؟؟!
من:واسه تغییر روحیه..میتونیم اونجا کارای پایان ناممونم انجام بدیم..خواهش میکنم نه نیارین...با ماردتونم صحبت کنین تا آخرشب جواب بدین..!
دیگه اجازه ندادم حرف بزنه و با یه خدافظی قطع کردم.!
خودمو انداختم تو بغل نهال و جیغ جیغ کردم..!
نهال با چندش خودشو ازم جدا کرد و گفت:اه این چشب بازیا چیه؟؟خوبه حالا نمیخواستی بیای این همه ذوق میکنی؟؟!
خودمم تعجب کرده بودم ولی دوس داشتم اونم باهامون باشه..واسه اینکه نهال شک نکنه یه نوچ نوچی کردمو گفتم:ذهنت منحرفه کاریشم نمیشه کرد....حالا گمشو از اتاقم بیرون میخوام بخوابم..!
نهال یه اخمی کرد و گفت:دلتم بخواد..تو الان باید خوشحال باشی که من پیشتم..!
من:فعلا که دلم نمیخواد...در ضمن تو که هر روز اینجایی دیگه دلمو زدی!!
نهال یه بروبابا گفتو از اتاق رفت بیرون..منم با خیال راحت خوابیدم.......
با صدای زنگ گوشیم چشامو باز کردمو چندتا فوش دادم...
نگاهی به گوشیم انداختم..با دیدن اسمه یاسین گوشیو سریع برداشتمو گذاشتم رو اسپیکر..خودمم رفتم تو دیستشویی یه آبی به صورتم بزنم...
یاسین:سلام النا خانوم.!شرمنده این وقته شب زنگ زدم...میخواستم بگم که(یه مکثی کردو یه نفس عمیق کشید) منو مادر..فردا..میایم..!(یعنی جونش در اومد تا اینو گفتا) تا این حرفو زد..یه جیغ کشیدمو پریدم رو گوشیو گفتم:وااای دستت مرسی یاسین جووون...فقط فردا خودتون میاین یا بیام دنبالتون؟!
یاسین:نه دیگه ماشین هست..مزاحم شما نمیشیم.!
النا:اوکی..پس..فردا بیا خونه ما از اینجا با هم میریم.!
یاسین:چشم...کاری ندارین؟!
-نه..شب بخیر.!
آروم گفت:شب شما هم بخیر..خدافظ
دیکه منتظر جوابی نموندو قطع کرد!!
زیر لب غر غرکردم:عه عه عه پسره ی بی فرهنگ..گوشیو رو من قطع میکنی؟ (یه لبخند بدجنس زدم) یه حالی از تو بگیرم جناب برادر.....
دیگه خوابم پریده بود واسه همین ساکمو از زیر تختم دراوردم و رفتم تا چیزایی که میخام بردارم.....
در کمدمو باز کردم و لباسایی که میخواستمو برداشتم...
چندتا لباس ناموسیه خوشگله پسر خفه کنم گذاشتم تو یه پلاستیک مشکی..
همشونو گذاشتم کنار هم و رفتم پایین..
زهرا خانوم هنوز بیدار بود داشت ظرف میشست.!
رفتم از پشت بغلش کردم که یه تکونی خوردو برگشت سمتم:دختر جون سکتم دادی این چه کاریه؟!
یه لبخند شیطون زدمو گفتم:عهههه..فک کردی آقا رضاست(شوهر زهرا) اینجوری بغلت کرده؟! و زدم زیر خنده!!!!
حرصی نگام کردو گفت:خجالت بکش دختر..!
ل*ب*ا*مو جمع کردمو گفتم:نقاشی خوب نیست.! خب حالا اینارو بیخیال بگو ببینم خوراکی تو بساطت نیست..فردا میخام برم شمال..!
زهرا:ای بابا..چرا زودتر نگفتی، برم خرید؟! چیزی نداریم که!
یه پوفی کشیدمو گفتم:اشکال نداره خودم الان میرم..!
-نه النا جان الان خطرناکه بزار فردا برو..
میخواستم جوابشو بدم که سریع گفت:الان برو بخاب فردا سرحال باشی..تو راهم هر چی خواستی بخر.!
سرمو تکون دادم و با یه شب بخیر رفتم تو اتاقم..
خودمو انداختم رو تخت و گوشیمو از رو عسلی کنار تخت برداشتم...
یه پی ام داشتم..با کلی هیجان بازش کردم که دیدم نهاله..بادم خالی شد..
نوشته بود:نمک در نمکدان شوری ندارد دله من طاقت دوری ندارد...!
ای خدا اخه اینم دوسته من دارم؟!
واسش نوشتم:بخدا بیکارتر از توندیدم..بیا برو بتمرگ بابا..!
دیگه جواب نداد منم یکم انگری برد بازی کردمو خوابیدم......
صبح با صدای داد زهراخانوم که میگفت:پاشو دیرت شد..! از خواب پریدم..
من:ای بابا زهرا خانوم..حالا نمیشه یکم مهربون تر بیدارم کنین؟! تو خواب سکته میکردم خوب بود؟! اصن مگه اون نهال گور به گور شده نمیخواست زنگ بزنه؟؟!
زهرا خانوم اومد تو اتاق گفت:پاشو دخترم..ساعت شیشه..این پسره با مامانشم پایین منتظرتن؟!
با چشای گرد شده نگاش کردمو گفتم:مگه خواب دیدن که میخوان الان راه بیفتن؟! من خواااابم میاد!!
به ناچار بلند شدم رفتم دستشویی...یه چرتیم تو دستشویی زدم و اومدم بیرون..!
یه شلوار اسپورت مشکی با یه مانتو کوتاه ارتشی برداشتمو تنم کردم..
رفتم جلو اینه یکم بزک دوزک کردمو شاله مشکیمم سرم کردم..
ساکمم که دادم زهرا خانوم برد پایین...
خوب دیگه اماده بودم..اخر سر عینک مارک پلیسمم زدم و رفتم بیرون..!
از بس خوابم میومد رو پله ها تزدیک بود بیفتم پایین ضربه مغزی شم که خودمو کنترل کردم...
رفتم تو حیاط و یه سلام اروم کردمو رفتم تو ماشین..
فک کنم نهال فهمید خمار خوابم که اومد درو ماشینو باز کردو گفت:بیا پایین نفله..با این حالی که تو داری..به کشتنمون میدی..بیا پایین به این پسره بگم بیاد بشینه.!
من فقط کلمو تکون دادمو رفتم عقب نشستم...
دره ماشین باز شدو یاسین اومد داخل..
چشم بسته گفتم:صبح بخیر برادر..


بیشتر بخوانید
نظرات رمان دلداده اندروید
  • Arghavan

    1

    رمان خوبی بود تا آخر خواندم لطفاً اسم فصل دومش هم بگید

    ۱ ماه پیش
  • hirata

    3

    رمان خیلی خوبی بود فقط اینکه فصل بعدی رو همینجا میتونم بخونم؟

    ۱ ماه پیش
  • فاطی

    1

    زیاد جالب نبود میتونست بهتر باشه

    ۳ ماه پیش
  • عارفه

    3

    به شدت مسخره و چرت و بد بود اصلا وقت تلف نکنید بدتر از این رمان نخونده بودم خیلی افتضاح بود حیف وقتم واقعا

    ۳ ماه پیش
  • Kimia

    3

    آخی یادش بخیر این رمان رو ۱۰سال پیش خوندم اون موقعه قشنگ بود ولی الان خوندمش خیلی ضعیف و بد بود دیگه از بی نتی دیگه

    ۳ ماه پیش
  • باوان

    6

    خیلی مسخرس شخصیت النا خیلی بی حیا و جلف بود هنوز مدت کوتاهی از اشنایش با یاسین نگذشته به زور یاسینو میبوسید به زور سینشو میزاشت تو دست یاسین به زور میخواست شلوارشو در بیاره حال ادم بهم میخورد والا تا نصف بیشتر نخوندم

    ۴ ماه پیش
  • نفس

    0

    فصل دو ندارع

    ۴ ماه پیش
  • فاطیم

    1

    ادامش کو ادامش لطفا بزارید

    ۴ ماه پیش
  • اکرم

    3

    والا منم نپسندیدم قلمش ضعیف بود همه چی رو تو هم کرده بود آدم ربایی عشقی اصلا خیلی قاطی پاتیش کرده بود

    ۶ ماه پیش
  • نازنین

    4

    سلام خیلییییی رمان قشنگی بود من به شدت زیاد رمان میخونم اما این خیلی جالب بود خوشم اومد فقط خواهشن بقیه رومان رو هم بگید فصل دومش خیلی گشتم نتونستم پیدا کنم خواهش میکنم بگید اخره رمان نوشته بود ادامه دارد بس لطفا بگید بقیه این رمان کجاس

    ۸ ماه پیش
  • sety

    2

    رمان خیلی خوبی بود ولی از یجاییش خیلی گیج شدم دزدین یاسین فراموشی النا خوب شدنش عکسا ولی درکل رمان خوبی بود

    ۱۰ ماه پیش
  • zeynab

    1

    خب از نظر من میتونست رمان بهتری باشه تو پارت های بیشتری خلاصه بشه ولی درکل رمان قابل قبولی بود طبق گفته ی نویسنده پایان فصل اول پس فصل دوم داره اسمش؟

    ۱ سال پیش
  • Masiha

    3

    خیلی خیلی مسخره بود اصلا روش کار نشده بود چرت بود

    ۱ سال پیش
  • آتنا

    3

    خوب نبود اصا ارزش خواندن نداره

    ۱ سال پیش
  • م چ

    5

    خیلی مسخره بود

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!