دوست داشتی؟
رمان رمانﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﻟﻨﺎﺯ اثر nadia-a

رمان رمانﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﻟﻨﺎﺯ

  • به قلم nadia-a
  • ⏱️۹ ساعت و ۵۹ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 79K 👁
  • 171 ❤️
  • 91 💬

خلاصه رمان :

ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺧﻮﻥ ﮔﺮﻡ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺩﻟﻨﺎﺯ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺧﻮﺍﻫﺮﺵ ﺗﻮﯼ ﺷﻬﺮﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻪ …ﺩﺭ ﻣﯿﻮﻥ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﻭ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺷﺨﺼﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻭﻧﻮ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯿﺪﻩ … ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺧﻮﺵ

قسمتی از متن رمان رمانﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﻟﻨﺎﺯ

ﺍﻭ ﭼﺎﯼ ﻭ ﮐﯿﮏ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﮐﺮﺩ
- ﻣﻌﺬﺭﺕ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﻣﺎﻧﯽ ﺟﺎﻥ ﻓﻌﻼ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ
ﺳﺮ ﮐﻨﯽ ﺗﺎ ناهارم ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺑﺸﻪ
- ﺑﺴﻪ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﺗﯿﮑﻪ ﭘﺎﺭﻩ ﻧﮑﻦ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ
ﻧﻪ ﻣﻦ ﺍﻫﻞ ﺗﻌﺎﺭﻓﻢ ﻧﻪ ﺗﻮ
ﺑﻌﺪ ﺩﺳﺖ ﺩﻟﻨﺎﺯ ﺭﺍ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺁﺷﭙﺰﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﺩ
ﻣﺎﻧﯽ-ﺧﺐ ﺣﺎﻻ ﭼﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﭙﺰﯼ
- ﻭﺍﯾﺴﺎ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺗﻮ ﯾﺨﭽﺎﻝ ﭼﯽ ﻫﺴﺖ
ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺁﺷﭙﺰﯼ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ
ﻣﯿﺎﻥ ﮐﺎﺭ ﺷﻮﺧﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻨﺪﺷﺎﻥ ﺗﺎ
ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﻓﺖ ...
- ﺩﺳﺘﺖ ﻃﻼ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺑﻮﺩ
ﺩﻟﻨﺎﺯ -ﺑﺮﻭ ﺑﺎﺑﺎ ﺧﻮﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﯼ
- ﺍﺭﻩ ﺍﺭﻩ ﺭﺍﺳﺘﻢ ﻣﯿﮕﯿﺎﺍﺍﺍ
- ﻣﻦ ﺑﺮﻡ ﺑﻪ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺍﯾﻦ ﻣﺸﺘﺮﯾﻪ ﺑﺮﺳﻢ ﺗﻮ
ﻫﻢ ﺑﯿﺎ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻦ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯿﻪ ﺍﯾﻦ
ﻓﺮﻫﻤﻨﺪ ﭼﯿﻪ ...
ﺳﻮﺯﻥ ﻭ ﻧﺨﯽ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﻣﺮﻭﺍﺭﯾﺪ
ﮐﺎﺭﯼ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺎﺱ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺸﺘﺮﯼ ﻫﺎﯾﺶ ﮐﺮﺩ
ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺣﯿﻦ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﻣﺎﻧﯿﺎ ﮔﻮﺵ
ﻣﯿﺪﺍﺩ
- ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻓﺮﻫﻤﻨﺪ ﭘﺮﻭﺭﺷﮕﺎﻫﯽ ﺑﻮﺩﻩ؟؟
ﺳﻮﺯﻥ ﺑﻪ ﺁﻧﯽ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺶ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺖ ﻭ
ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﯿﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﻧﺎﻟﻪ ﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ
ﺩﺭﺩ ﮔﻔﺖ
- ﺁﺥ ...ﺷﻮﺧﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻣﺎﻧﯽ؟؟
- ﺩﯾﻮﻧﻪ ﺷﻮﺧﯿﻢ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﺑﺰﺍﺭ ﺑﻘﯿﺶ ﺭﻭ ﺑﮕﻢ
- ﺁﺭﻩ ﺗﻮ ﭘﺮﻭﺭﺷﮕﺎﻩ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ
ﺩﺍﺩ ﻫﻢ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﻫﻢ ﺩﺭﺱ ﻣﯿﺨﻮﻧﺪ
- ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﺰﺍ ﺭﻭ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ؟؟ﺍﯾﻨﺎ
ﺍﻃﻼﻋﺎﺗﯽ ﻧﯿﺴﺘﻦ ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﺪﻭﻧﻪ
ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻧﺎﻓﺬﺵ ﺭﺍ ﺭﯾﺰ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺷﮏ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﯽ
ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺍﻭ ﻫﻮﻝ ﺷﻮﺩ
ﻣﺎﻧﯽ- ﺻﺪ ﺑﺎﺭ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﭼﺸﻤﺎﺕ ﺭﻭ ﺍﻭﻧﺠﻮﺭﯼ
ﻧﮑﻦ ﺍﺩﻡ ﺧﻮﻓﺶ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ
- ﺯﻭﺩ ﺑﮕﻮ ﻣﺎﻧﯽ ﺑﺤﺜﻮ ﻧﭙﯿﭽﻮﻥ
-ﺧﺐ ...ﺭﺍﺳﺘﺶ ... ﺭﺍﺳﺘﺶ ...
ﮐﻼﻓﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻫﻮﺍ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺑﯽ
ﺣﻮﺻﻠﮕﯽ ﮔﻔﺖ
- ﻣﺮﺽ ﻭ ﺭﺍﺳﺘﺶ ...ﺯﻭﺩ ﺑﮕﻮ
ﻣﺎﻧﯽ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﻣﮑﺚ ﮐﺮﺩ ﭼﻮﻥ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺯ ﺩﻟﻨﺎﺯ
ﺣﺴﺎﺏ ﻣﯿﺒﺮﺩ ﻭ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻭﺳﺖ داشت ﺩﻭﺳﺖ
ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﮐﻤﮑﺶ ﮐﻨﺪ
-ﺧﺐ ...ﺧﺐ ﺧﻮﺩﺵ ﮔﻔﺖ
ﺍﯾﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﺗﺼﻮﺭﺍﺗﺶ ﺑﻮﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﺳﺘﺎﺩ
ﻓﺮﻫﻤﻨﺪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻫﺎﯾﺶ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﯾﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ... ﺍﺯ
ﺗﺼﻮﺭ ﻓﮑﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﺵ ﺯﺩ ﺩﻭﺩ ﺍﺯ ﮐﻠﻪ ﺍﺵ
ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﺣﺪﻗﻪ ﺩﺭ ﺁﻣﺪﻩ ﻧﮕﺎﻫﯽ
ﺑﻪ ﻣﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩ
- ﻧﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻪ ... ﯾﻨﯽ ﻣﺎﻧﯽ ... ﺗﻮ ...ﺍﺳﺘﺎﺩ ..ﺍﻣﮑﺎﻥ
ﻧﺪﺍﺭﻩ ... ﭼﻄﻮﺭ ﻣﻤﮑﻨﻪ؟
ﻣﺎﻧﯽ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺯﺩﻩ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ
- ﺑﺨﺪﺍ ﺍﺯﻡ ﺧﺎﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﺧﺐ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ
ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻣﻦ ﺳﺨﺖ ﮔﯿﺮﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ
ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ
ﻣﺎﻧﯿﺎ ﺑﺎ ﻫﺮ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺑﻐﻀﺶ
ﻏﻠﯿﻆ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﺪ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﺣﺮﻓﺶ
ﺭﺳﯿﺪ ﺑﻐﻀﺶ ﺗﺮﮐﯿﺪ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﺳﺮﺩ ﺩﺍﺩ ﺩﻟﻨﺎﺯ ﺍﺯ


بیشتر بخوانید

نظرات رمان رمانﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﻟﻨﺎﺯ

  • شهناز

    0

    عالی بود مرسی امیدوارم قلمتون روزبروز پربارتروشیواترباشه

    ۲ هفته پیش
  • زهرا

    0

    خیلی خوب بود کامل وروان بود

    ۲ ماه پیش
  • سپی

    1

    اصلا دوست ندارم نقد کنم و باعث ناراحتی نویسنده بشم ولی واقعا انگار یک دختر ۱۴ساله این رمان رو نوشته کاملا خام و بچگانه.انگار رویای یه دختر بچه ست با لحن کاملا لوس.متاسفانه اصلا پختگی نداشت وحتی ارزش خوندن.واقعا افتضاح بود حتی کوچکترین نکته مثبت و آموزنده ای نداشت.کاملا در رویا نوشته شده

    ۱ سال پیش
  • فرشته

    1

    شما بیاین اسم خودتون رو درست بنویسند بعد گیر بدید من نمیدونم چرا با نویسنده ی کم سن مشکل دارید همتون

    ۵ ماه پیش
  • مریم:)

    1

    با نویسنده کم سن مشکل نداریم بارمانی که بچگانه نوشته شده و حرفه ای نیست مشکل داریم

    ۳ ماه پیش
  • هناس

    1

    عالی برای یه لحظه ش بود ممنون از نویسنده عزیز من این رمان رو دوبار خوندم خیلیم دوسش داشتم😍😍😍💜

    ۵ ماه پیش
  • لیلا

    1

    رمان زیبایی بود لیلا لذت بردم ممنونم ازنویسنده قلمتون مانا عزیزم

    ۵ ماه پیش
  • بهار

    1

    چرتتتتتتت اصلاخوشم نیومد تانصف قسمت ۳بیشترنخدندم چرامیگیدعالی که مجبوربشیم دالنودکنیم بخونیم رمان نخوندید که این رمان بچگانه رامیگید عالی حیف نت وحیف وقتم احححح مضخرف معلوم نیست چی به چی بوداححححح

    ۸ ماه پیش
  • زهرا

    3

    عالیه عالی بود بهت تبریک میگم بابت قلم زیبات

    ۸ ماه پیش
  • روناهی

    2

    داستان قشنگی بود ولی بعضی جاهاشو خیلی خلاصه کرده بودند

    ۸ ماه پیش
  • Nary

    1

    رمان خیلی قشنگی بود ارزش خوندن رو داشت و کسی که از رمان بد گفتهباید بگم که بعضی ها برای اینکه نویسنده بشن باید تلاش کنن حالا من نمیدونم نویسنده چند سالشه ولی اینو میدونم که از صبح تا شب این رمان رو نوشته و بهش فکر کرده تا تونسته رمانی به این قشنگی رو بسازه از نویسنده بابت رمان ممنونم😘

    ۹ ماه پیش
  • الماس

    1

    پ بقیش 🤔🤦من متونستم کاملشو بخونم

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    1

    عالی بود خیلی خوشم اومد

    ۱ سال پیش
  • واییییی منکه مردم

    1

    براش از نوینسدش ممنونم

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    1

    رمان عالی ای بود... درود بر نویسنده

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    2

    خواندن این داستان لذت بخش بود

    ۲ سال پیش
  • زهراسادات

    2

    زیبا بود

    ۲ سال پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️