بازگشت گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت یک :
*رمان بازگشت گلوله شامل دو فصله.رخدادهای فصل اول ،قبل از اتفاقات آخرین گلوله رخ داده و زمان گذشته رو روایت میکنه.از فصل دوم به زمان حال برمی گردیم و ادامه آخرین گلوله روایت میشه*
فصلِ اول
《نشانهها را دنبال کن تا به خودت برسی!》
نیویورک همان شهر پرهیاهویی است که در دلِ شب هم خواب برایش معنا و مفهومی ندارد! شهری پرجنبوجوش که هرگوشهاش داستانی برای گفتن دارد.از فرهنگ و سیاست و اقتصادش گرفته تا خیابانهای شلوغ منهتن، با نورهای نئون و فروشگاههای لوکسش؛منتها این داستان قرار نیست روایت کننده رزق و برق و شکوه و عظمت نیویورک باشد! این داستان قرار است روایت کننده اهریمنهای انساننمایی باشد که در دل این کلانشهر پنهان شدهاند و منتظر فرا رسیدن شب هستند! منتظرند سایه تاریکی بر بالای این شهر ظاهر شود تا به دنبال قربانیهایشان بگردند.باکی هم از عدالت و قانون ندارند چرا که آثار جرم و جنایتشان در زیر برجهای آسمان خراش نیویورک مدفون میشود!
ناقوسِ برجِ ساعت به صدا در آمد و خواب را از چشمان کارتنخوابی که در نزدیکی یک چهارراه جایی برای خودش پیدا کردهبود گرفت.مرد چشمانِ پف کردهاش را مالید.از دور به صفحهِ سفیدِ ساعت نگاهی انداخت.سه صبح بود و تا سپیدهدم برای خوابیدن وقت داشت! کلاه پشمی را روی چشمانش کشید.زانوهایش را درشکمش جمع کرد و از دستهایش به عنوان بالش استفاده کرد.مجدد به خواب فرو رفت و روحش هم خبر نداشت که در رستوران انتهایِ خیابانِ صدم چه اتفاقی در حال رخ دادن است!
کرکره رستوران تا نیمه پائین آمدهبود. دو تن از افراد برسام در جلوی درب ورودی مشغول نگهبانی بودند.هرازگاهی خودرویی از آن خیابانِ تاریک گذر میکرد و ممکن بود راننده نیم نگاهی به آن دو مرد سیاهپوست آفریقایی بیاندازد؛ اما ابداً جرئت پیدا نمی کرد تا پیاده شود و در کار آنها سرکی بکشد.از داخل رستوران صدای التماس و آه و ناله مردی به گوش میرسید.تمامی چراغها را شکانده بودند و تنها سه لامپ سالم باقی گذاشتهبودند.علاوه بر آن به میز و صندلیهای رستوران نیاز خسارت وارد شدهبود.صاحب رستوران که مردی چهل ساله بود، با سر و وضع خونین و زخمی، با طناب به صندلی بسته شده بود.نوری که در بالای سرش از لامپ ساطع میشد، درست چشمانِ خونین و کبودش را هدف گرفتهبود.خون از پوست سفیدش به پائین چکه میکرد.هر دو پایش را در سطل آب یخ قرار داده بودند و همچون بید میلرزید.افرادی که همگی سیاه پوش بودند، دور تا دور او را محاصره کرده بودند و سر دستهی آنها کسی نبود جزء برسام! برسام روبهروی صاحب رستوران نشستهبود.ماسک مشکی را تا بینی بالا کشیده بود و کلاه کپی نیز بر سر داشت.از صورتش تنها چشمان میشیاش مشخص بود.چشمانی که به هنگام خشم و عصبانیت تغییر رنگ میداد و از شب هم سیهتر میشد! لباسِ صاحب رستوران را پاره کردهبودند و برسام با تکهای از آن پارچه، داشت خونِ روی دستانش را تمیز میکرد.نگاه تیزی به مرد انداخت و به انگلیسی گفت:
-یه ماه پیش بهت صدهزاردلار دادیم.قرار شد تا امشب دویست هزار دلار تحویلمون بدی! بعد با بیعرضگی اومدی میگی فقط هشتاد تا داری؟
صاحب رستوران پلکهایش را به سختی باز نگه داشته بود.آب دهانش که با خون آمیخته شده بود، از دهانش آویزان بود و روی پیراهن پارهاش میریخت.با صدایی که از ته چاه در می آمد، نالید:
-پسش میدم!فقط یکم وقت نیاز دارم! این ماه اوضاع رستوران خراب بود...
برسام سراسیمه سمت او خیز برداشت.یقه مرد را میان انگشتانش مچاله کرد و او را سمت خود کشاند.
- مگه از اول باهات طی نکردیم حروم زاده؟قرار شد همین امشب کل صد و شصت هزار دلار رو پس بدی!
فوراً هفت تیرش را از پشت کمرش بیرون کشید.سر تفنگ را در ران مرد فشرد.فکِ او را محکم گرفت و با غیظ زمزمه کرد:
-خودت بگو به کجا شلیک کنم.
در همان حیص و بیص دختری به نام کارولینا، همراه با یک دختربچه چهار و پنج ساله از آشپزخانهای که در طبقه زیرین قرار گرفته بود، بیرون آمد.
-یه مشکلی داریم!
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام ممنونم عزیزدل❤️ باعث خوشحالیمه❤️
۲ روز پیشپریسا
0عالیه فقط خیلی طولانی و خسته کننده است
۴ هفته پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزم شما که تازه پارت اول رمانی😅 چطور به این نتیجه رسیدید؟❤️😅
۴ هفته پیشNazi
0عزیزم این رمان الان ادامه رمان قبلی یعنی آخرین گلوله هست، درسته؟
۲ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله عزیزم.این رمان دو فصل داره.فصل اولش مربوط به گذشته و زندگی برسامه.فصل دومش ادامه آخرین گلوله و زمان حال💛
۱ ماه پیشمیرزایی
0رمان قشنگیه پیشنهاد میکنم بخونینش
۲ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
به جمع ما خوش اومدید عزیزم💛
۱ ماه پیشسمیرا
0فصل اول عالی بود امیدوارم فصل دوم هم عالی باشه
۳ ماه پیشفرید عمیدی
0جلد اول را خواندم خیلی خوب بود قسمت دومش را شروع کردم بنظر عالی باشد ممنونم
۳ ماه پیشسایه
0زیبا و عالی
۳ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
به جمع ما خوش اومدی گلم❤️
۳ ماه پیشحنانه
1رمان بی نظیره واقعا لذت میبرم از خوندش
۴ ماه پیشMahdie
1خیلی قشنگه رمانش عاشق شخصیت امیرسامم🫠
۴ ماه پیش....
0امیرسام توی این جلد هست؟
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام.حضور مختصری داره
۴ ماه پیشHope
0هنوز اولشه نظری ندارم
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
برای مطالعه این رمان،قبلش باید جلد اول رو بخونید عزیزم.این رمان جلد دو جلد اول آخرینگلولهست
۴ ماه پیشزهرا
0خیلی خوب بود
۴ ماه پیشزینب
0بهترین رمان هست این رمان مثله جلد اولش پی دی اف نداره؟؟
۴ ماه پیشMona
1همین الان جلد اول تموم شد.. اگه امیرسام رو وارد نکنید دست میندازم این دهن خودمو *** میکنم:)
۴ ماه پیشS
0بد نبود پارت اولش
۵ ماه پیشزهرا
2جلد اول عالی بود ، و حالا ک وارد جلد دوم شدم هم میگم عالیه و خسته نباشید
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نازی
0سلام خانم سامانی خوب هستید من عاشق و دیوونه رمان آخرین گولتون شدم خیلی رمان جذاب و خوشگلیه