من الهه ای هستم از جنس پاکی و شیطنت ، آمیخته به هوسی از روزهای دور ، و غافل از نگاه هایی که همیشه همراهم بود و من حتی سایه اش را هم ندیدم . شب گرفته و مه آلود ، ناخواسته عاشق شدم ، عاشق چشمانی از جنس شب ...

ژانر : عاشقانه

تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۱ ساعت و ۳۱ دقیقه

مطالعه آنلاین بانوی من
نویسنده : مرضیه یگانه

ژانر : #عاشقانه

خلاصه :

من الهه ای هستم از جنس پاکی و شیطنت ، آمیخته به هوسی از روزهای دور ، و غافل از نگاه هایی که همیشه همراهم بود و من حتی سایه اش را هم ندیدم .

شب گرفته و مه آلود ، ناخواسته عاشق شدم ، عاشق چشمانی از جنس شب ...

پارت 1

من از اول باهمه فرق داشتم . با همه ی همه . همه که می گم یعنی دخترهای دور و برم که هیچ ، با هر دختری که مادرم ، پدرم ، حتی آقاجونم در طول عمرشون دیده بودند .خلاصه همه دیگه .

مثلا از اولی که فهمیدم بزرگ شدم ، پا به توپ با پسرعموهام همبازی شدم .چنان دریبل می کردم که همه ی پسر عموهام از من جا می موندند و توپ می خورد کنج دروازه.

یعنی سرم دعوایی بود ! وقتي خونه ی ویلایی آقا جون جمع می شدیم ، توی یارکشی ها ، هر کسی تمام زورش رو می زد که من برم توی تیم او .

حالا اینا هیچی .مهارت خاصی توی دعوا راه انداختن داشتم .

وای مخصوصا وقتی نازنین و نازلی دختر عموهام که ازشون متنفر بودم ، سر راهم سبز می شدند که می شدند .

هردفعه ما دعوت می شدیم خونه ی آقا جونم ، اون ها هم بودن .خب چون اونا دختر های عمو سعید بودند و آقا جون همه ی بچه هاشو باهم دعوت می کرد خونه اش . بذارید از اینجا بگم که آقا جون من چهارتا پسر داشت .عمو مجید که دوتا پسر داشت به اسم آرش و آرین .

بابا حمید خودم که من گل دخترش بودم و هستم ولی بیشتر به پسرها و شیطنتشون شبیه بودم و هنوزم هستم.

عمو سعیدم که بابا ی اون دوتا عفریطه است .

ولی اینو هم بگم که عموم ماهه و دختراش به زن عمو فرنگیس رفتند و آخرِ آخر هم عمو وحید که یه تک پسر بیشتر نداشت به اسم علیرضا که یک سالی از من بزرگتر بود و علیرضا یه جوری برادر من محسوب می شد .چون وقتی من به دنیا اومدم زن عمو مریض می شه و بیمارستان بستری به همین دلیل علیرضا خیلی بهونه می گیره و مادرم بهش شیر می ده و اینجوری می شه که علیرضا بخاطر خوردن شیر مادرم به من محرم شد.

حالا بحث خانواده ی پر جمعیت ما به کنار ،موضوع بحث سر نازنین ونازلی بود که می خواستند یه جوری بگن خیلی خانوم هستند که یه جفت عروسک بغل می کنند و هی می خوابوندنش و هی غذا بهش میدن و از این لوس بازیا و چون من پا به توپم خوبه ، پس من خانوم نیستم و... منم هر وقت می دیدمشون یه بلایی سرشون درمی آوردم که حالشون رو بگیرم .از همون بچگی ، من رابطه ام با نازنین و نازلی بد بود و واسه همین ، با پسر عموهام دوست شدم .

آقا جونم هم که قربونش برم فقط بلد بود یه جمله را مدام پتک توی سر پدر و مادرم کنه که :

-بابا این دخترو ببرید دکتر شاید اصلا پسر بود.

آی بیچاره مادرم چه حرصی می خورد.گذشت و گذشت وگذشت و من به زور اجبار و نگاه ها وحرف های بقیه مجبور شدم به خانم شدن و دور شیطنت هام رو خط کشیدن .

نازنین ونازلی تنها کسانی نبودند که روی مغزم مسابقه ی دو می دادند.

یه پسر دایی هم داشتم که از اونا بدتر بود.دایی خوب و ناز من ، محمود، دو تا فرزند داشت .هستی که ماه بود و با من همسن و حسام که پنج سالی از ما بزرگتر بود .

با هستی مثل خواهر بودم ولی باحسام مثل دشمن خونی . پسره ی متحجر مذهبی با اون ریش های بلندش و اون یقه ی کیپ کرده ی آخوندی خیلی حرص در بیار بود. البته ازش ترس هم داشتم. آخه یه جوری نگاهم میکرد که شب کابوس نگاشو میدیدم.

مخصوصا از وقتی که به قول آقاجون توبه کرده بودم که با پسرعمو هام فوتبال بازی نکنم و مثلا سر سنگین باشم .مدام کنایه می زد . به در می گفت که دیوار بشنوه .

-هستی ، موهات پیداس .

یعنی من موهام روبزنم زیر شالم .

-هستی باهرکی می ری بیرون ،بلند بلند نخندید ،زشته .

یعنی اگه بامن داره می ره بیرون ،خفه خون بگیریم .

اما ماجرای من نه ربطی به کنایه های حسام داشت و نه ربطی به خصومتم با نازنین و نازلی .

ماجرای زندگی من از یه عشق تو دوران بچگی شروع شد .از عشقی شاید ممنوعه .من عاشق آرش ، پسر عموی بزرگم بودم که همسن حسام بود.

پارت 2

میون همون خاطرات بچگی و شیطنت هام .

میون دریبل کردن هایم وسط بازی گل کوچیک .

من شیفته ی آرش شدم .زمان هم با گذرخودش این شیفتگی رو بیشتر و بیشتر کرد تا اینکه رسیدیم به روز خاص .

روزي که شاید به نفع من و آرش بود و به ضرر بقیه .آرش خیلی خوددار بود.از وقتی علایم خانم شدن و متین شدن رو در من دید ، دیگه باهام سر سنگین شد.اما من له له یه جرعه از نگاهشو داشتم .

تا اینکه خبر مهمونی خونه ی آقا جون توی خونه پیچید . بابا اخم می کرد ، مادر غر می زد و من از اینکه نمیفهمیدم ، یه مهمونی ساده که اخم و غر زدن نداره ، متعجب بودم همه خونه ی آقاجون جمع شدیم . بعد از شاید نزدیک یکسال . آخه آقا جونم یه ویلای بزرگ چند هزار متری قدیمی آبا اجدادی داشت توی شمال که کم کم جون گرفته بود و درختانش سر و سامون . شاخه های گیلاسش پر بود از دونه های قرمز گیلاس وحالا که مشغله ی کاری بچه هاش نمی ذاشت که تند و تند بهش سر بزنند ، تمام میوه ها ی ویلاشو سبد سبد می کرد و می فروخت . ته ته های باغشم درختای انار داشت . انارای بزرگ و قرمز که من عاسق عکس گرفتن کنارشون بودم.

اما انگار ایندفعه فرق داشت .این مهمونی خیلی مهم بود که آقا جون پا کرده بود تو کفش لجبازی که الا و بلا چه کار دارید یا ندارید ، باید بیایید .

همه ی پسرای آقاجون با خانوادشون دعوت شدند به خونه باغ ویلایی آقا جون .چه جمعی شده بود ! امامن هنوزم دلم می خواست که از لیست مهمان ها خط می خوردم .شاید دروغ نگم از وقتی مادرم هی توی گوشم خوند که :

-بابا دختر یه کم خانمی کن ....یه کم حجب ،حیا ، متانت... آبرو واسه ما نذاشتی .

از همون روزی که شیطنت هام رو بوسیدم و مثلا ، تاکید می کنم که مثلا خانم شدم ، دیگه خونه هیچ کدوم از عموهام نرفتم .

کتاب و درس و کنکور رو بهونه کردم و دوسال به اسم کنکور توی خونه موندم .

حوصله ی کنایه شنیدن نداشتم .

در واقع فقط خونه ی دایی محمود می رفتم چون نمی تونستم از هستی دل بکنم .

تا همون مهمونی بحث برانگیز که کنجکاویم نذاشت توی خونه بمونم .

ماشین ما هم ، کنار ماشین عموهام روی سنگریزحیاط ویلای آقا جون پارک شد .

از ماشین پیاده شدم و پاشنه ی کفش های بلندم رو که فقط و فقط مادر اصرار به پوشیدنش داشت و خانمی رو توی همون ده سانت کفش پاشنه دار می دید ، روی زمین گذاشتم .

نگاهم اول چرخید سمت باغ و درختای میوه .

دلم واسه خوردن گیلاس های درشت باغ آقاجون پر زد .مادر در سمت شاگرد رو با ضرب بست و هوس چشیدن گیلاس های آبدار رو از سرم پروند.

-فکرش روهم نکن الهه ...خود آقا جونت حتما از میوه های باغش چیده و روی میز توی پذیرائی ش گذاشته .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آخه....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

.آخه را تمام نکرده ، مادر بلند و عصبی گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آخه بی آخه ... که باز بگن الهه پسره !!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خجالت بکش ...کفش ده سانتی پات کردی که بری بالای درخت !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیم دایره ی لبخندم ، شیطنت آمیز بود که گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کفشارو که می شه در آورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادربا حرص فریاد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_الهه!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خیلی خب .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای پدرهم بلند شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بازشروع شد! ای بابا...ول کنید دیگه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر همه چیز را گردن من انداخت و غر زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آخه ببین چی میگه !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی همان ده سانت پاشنه ی بلند کفش هام ایستادم و در ماشین رو بستم .راه افتادیم سمت خونه ی آقا جون .اصلا با اون کفش ها تعادل هم نداشتم .از بس کتونی پوشیده بودم و آل استار حالا کفش پاشنه بلند مثل میخی بود که توی پاشنه ی پاهام فرو می رفت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد خانه ی آقا جون که شدیم همه جمع بودند .حتی اون دوتا عفریطه و علیرضا ، داداش خودم و ... آرش که تا نگاهم روی صورتش نشست ، سرش رو با حالت قشنگی ازم گرفت و پایین انداخت . با آن پیراهن سفید جذب اندامی و شلوار جین مشکی و آن موهای ژل زده که همه را به یک طرف ، خواب داده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه همه سمت من آمد . بعد از دوسال ، اولین بار بود که مرا می دیدند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پارت 3

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای زن عموی بزرگم ، مادر آرش بلند شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوش آمدید منیژه جون ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد نگاهش به من افتاد .خودم را در جلدخانوم ترین خانوم ها فرو بردم و سرم را پایین انداختم که زن عمو ثریا جلو آمد و صورتمو بوسید وگفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به به بالاخره روی این الهه خانوم رو دیدیم! کجایی عزیزم؟نیستی چند وقته .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر با افتخار بلند گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_درس می خونه واسه کنکور.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده ی تیز و تند نازنین ونازلی را شنیدم .نگاهم چپ چپ ،خنده هاشونو هدف گرفت .سریع جمعش کردن ولی زن عمو فرنگیس بلند گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب نازنین ونازلی هم می خونن ولی خودشونو حبس ابد نکردند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابروهام بالا رفت .از تعجب بود وکمی چندش !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخه دو مغز فندقی رو بامن مقایسه می کرد ! خواستم چیزی بگم که مادر فوری بلند وحرصی گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام فرنگیس جان ...چه خبر؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زن عمو،قری به گردنش داد وناخن های جدید و بلند کاشته شده اش را طوری کنار صورتش گرفت که اصلا معلوم نشد که می خواست فرم وحالت ناخن هایش را به نمایش بگذارد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم باز یه لحظه رفت سمت آرش .سر خم کرده بود وبی هدف کف سالن را می پایید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از آن سلام واحوالپرسی پر کنایه که گذشتیم ، رفتم سمت زن عمو محبوبه ، مادر علیرضا و آرام نجوا کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-علیرضا کجاست ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-با آرین رفتن توی باغ آقا جون میوه بچینن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه دور تا دور سالن بزرگ خونه ی آقاجون ، نشستند .تعمیرات اخیر خونه ی آقاجون ،باعث شده بود که خونه ی قدیمی وکلنگی آقاجون به روز و شیک شود.کف پوش های قهوه ای پررنگ سالن خیلی به ست مبلمان چوبی سالن می آمد و زیر نور پنجره های بزرگ که رو به باغ بود، سالن را زیباتر می کرد . راهرویی که قبلا تنها راه جدایی سالن از پله ها بود،حالا کنار سالن با پله هایی مارپیچ وچوبی و نرده ای فلزی و زیبا به طبقه ی دوم می رفت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز خبری از آقا جون نبود.البته عموها هم نبودند .نگاهم که خوب چرخید ، متوجه ی نبود پدر هم شدم .نگاهم نامحسوس روی گزینه های سالن چرخید.زن عمو فرنگیس که طرف مقابل مبل من و زن عمو محبوبه نشسته بود و برای من خود شیفتگی ،قربان صدقه ی ناخن هایش می رفت .ثریا خانم ، مادر آرش هم که داشت با نازلی صحبت می کرد .نازنین ونازلی دوقلوهای زن عمو فرنگیس بودند که تنها زیبایی چهره اشان به نظر من ، آن چشمان خمار بادامی بود وگرنه با آن بینی تابلوی برجسته و کشیده ، شبیه پینوکیو بودند تا نازنین !نازلی هم کپی برابر با اصل نازنین بود با یک شانس برتر که بینی اش در صورت تپل وگونه های برجسته اش کمتر خونمایی میکرد . لبان کشیده ی مثل نخ هردویشان مرا به خنده وادار کرد که مجبور شدم انگشتان دستم را برای مهار لبخندم ، حصار لبانم کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واقعا قابل مقایسه با آن ها نبودم .نمی خوام بگم زیبا بودم و هستم ولی خیلی بی نقص تر از آن دماغ دراز و کشیده ی توی صورت نازنین و نازلی که از مادرشان به ارث رسیده بود ، توی صورتم جا خوش کرده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمای قهوه ای روشنم به مادر رفته بود ،لبان درشت ولی کوچکم به خانواده ی پدری ، و چشمان درشتم به هر دو. ترکیب صورتم را دوست داشتم .گاهی که یاد دوران کودکیم می افتادم ،خنده ام می گرفت .گه گاهی یک سبیل مردانه را هم پشت لبم ، با ماژیک مشکی می کشیدم که بیچاره مادر برای پاک کردنش با لیف وصابون به جون پشت لبم می افتاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز هم گاهی مادر کنایه می زد که :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این خط لب دور لبت ،ازهمون ریش وسیبیله که توی بچگی واسه خودت می کشیدی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه گرم کاری بودند . بعضی ها صحبت ،بعضی هامجله ،بعضی ها هم تلویزیون و من درگیر حس بی تاب خواهشی که وادارم می کرد به آرش خیره شوم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لحظه ای سرش بالا آمد و نگاهم را شکار کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند پهنی روی صورتش نمایان شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من هم لبخند زدم و باز مثلا خانومی کردم . با نوار باریک لبه ی مانتویم بازی می کردم وفکرهایم را ردیف ، در مورد تحلیل نگاه آرش ، یک به یک یا خط می زدم یا تایید می کردم که صدای عصای آقاجون با کف پوش های سالن ،نگاه همه را سمت خودش خرید .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پارت 4

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اول از همه برپا . بزرگ خاندان ریاحی وارد سالن شد. جفت، جفت چشم بود که نذر قدوم آقا جونم میشد. قربونش برم ماه بود. اول موهای سپیدش عقل و دلمو می برد و اون نگاه قشنگش دلبری میکرد. نشست روی صندلی ته سالن و تک به تک به مهموناش سلام کرد. وقتی رسید به من نگاهش توی صورتم موند. لبخندی زد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چطوری الهه ی شیطون!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندیدم اما ظریف و متین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ممنونم آقا جون خوبم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای بلند آقاجون باز حاکمیت کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس کوشن اون دوتا پسری که فرستادم میوه بچینن ... نکنه رفتن بفروشنشون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تک تک عموهام وارد سالن شدند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر کسی جایی کنار خانواده اش نشست و آقا جون باز نگاهش رو بین پسر ها و عروس هاش چرخوند. گاهی لبخند میزد و گاهی آه میکشید. کنجکاو بودم از این نگاه های متفاوت که بوی عادت همیشگی رو نداشت. اما هیچکس هیچی نپرسید. تا خود آقا جون گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ کم به من سر میزنید...... حتما باید یه دعوتی بدم تا بیاید دیدنم!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز سر صحبت باز شد تا هر کسی از گرفتاری هایش دم بزنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمو مجید از مغازه هایش گفت که نمیشود رها کرد. پدر از اداره اش گفت که مرخصی نمیداد. عمو سعید از ماموریت های بی وقفه ی شرکتش میگفت و عمو حمید از درس بچه ها و برگه هایی که باید همچنان تصحیح میشد و نمره میداد. آقا جون نفس بلندی از سینه کشید و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ میدونم من توقع ام زیاده...... ولی ماشاالله کم نوه ندارم که بازم ماشاالله همشون بی بخارن...... لااقل یکیشون ازدواج میکرد که دلم رو به نتیجه ام خوش کنم که اونم.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینبار همه اتفاق نظر پیدا کردند که، ای بابا توی این اوضاع کی ازدواج میکنه.....همین موقعه بود که علیرضا و آرین با یک سبد قرمز پلاستیکی وارد سالن شدند. مادر از جا برخاست و گفت : _ بدید من ببرم بشورم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زن عمو محبوبه هم همراهش رفت. من هم ترجیح دادم بروم و ناخنکی به گیلاس ها بزنم تا در آن جمع کسل کننده بنشینم. وارد آشپزخانه ی بزرگ آقا جون شدم. مادر میوه ها را میشست و زن عمو داخل دیس میگذاشت. زرد آلو، گیلاس، شلیل، سیب، هلو، ماشاالله باغ آقاجون کم میوه نداشت.جلو رفتم و از میان دانه های درشت گیلاس ، یک رنگ زرشکی تیره ی شیرین آب دار را جدا کردم و گذاشتم در دهانم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_الهه.... نشسته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مزه ی شیرین محض گیلاس هوشم را برده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ وای عالیه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ میگم آقاجون مشکوک میزنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زن عمو محبوبه داشت میوه ها را در ظرف میچید و تفکراتش را بلندبلند به زبان می آورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چی بگم محبوبه جون.... یه دلشوره افتاده توی وجودم.....همه ی مارو جمع کرده... حتی گفته بچه ها رو هم بیاریم. چرا !؟ ، نمدونم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی تفکر زبانم باز شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ شاید قضیه ی تقسیم ارثه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه تند مادر برگشت روی من و سهم من از صحبت میان آن دو جمله ای شد که نباید میشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

‌_ تو واسه چی اینجایی!؟ این دیس میوه رو ببر تو سالن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ من!؟ این دیس به این بزرگی رو ببرم!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخم تند مادر میگفت ، بله.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به اجبار دیس را بلند کردم و نفسم را از این همه زورگویی فوت. برگشتم توی سالن. اگر قرار بود جلوی تک تک مهمان ها خم شوم کمری برایم نمیماند.نگاهم یک دور کامل چرخید تا بلکه یکی چشمش به من بیافتد و هوای کمر باریک مرا داشته باشد. ولی نه که نه. همه نگاهاشونو میخ چشمای آقاجون کرده بودند. که آقا جون به من نگاه کرد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ آرش برو دیس میوه رو از الهه بگیر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یعنی این همه آدم... فقط باید آرش دیس رو میگرفت!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قلبم تند تند زد و در عرض همون چند ثانیه ای که آرش با طماتینه آمد سمت من، تبدیل شدم به کوره ای آتش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بده به من دیس رو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیس رو به سمتش دراز کردم بی حتی هیچ نگاهی به من ، دیس را گرفت و رفت و من فقط قامتش را برانداز کردم که چطور جلوی مهمان ها خم و راست میشد و میوه تعارف میکرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_الهه جان بشین دخترم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگر آقا جان نمیگفت شاید تا یک ساعت جلوی در سالن میایستادم و به آر‌ش نگاه میکردم. فوری سرم را پایین انداختم و رفتم و روی کنج ترین صندلی سالن نشستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طنین قشنگ صدای آقا جون بلند شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_معلوم نیست تا کی میتونم شما رو توی این باغ و خونه مهمون کنم..... معلوم نیست وقتی من مُردم، سر این باغ چی میاد ! دلم میخواد خودم تکلیف این باغ رو روشن کنم و قبل از اینکه بمیرم فرصت بدم به دو نفر که این باغ رو باهم صاحاب بشن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پارت 5

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفتم که حرف تقسیم ارثه است ولی کسی گوش نداد. پوزخندی از تشخیص درستم زدم که نگاه آقاجون لحظه ای چنان به چشمانم خورد که هم جا خوردم و هم هول شدم و پوزخندم را به لبخند تبدیل کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_میخوام یه فرصت بدم به دو نفر از نوه هام. هر کدوم که زودتر دست بجونبونن و ازدواج کنن این ویلا رو به نام هر دوشون میزنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک ویلا در عوض ازدواج. جایزه ی برنده ی خوش شانس عاشق یا عاشق خوش شانس . بستگی داشت که اول عاشق بود بعد ویلا را میگرفت یا اول ویلا را میخواست بعد عشق را .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای اعتراض پدر بلند شد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آقاجون اصلا این کار درست نیست......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیشه واسه ازدواج قیمت تعیین کرد. در حق بقیه ی نوه هاتون اجحاف نکنید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ مال خودمه... اختیارشو دارم..... ماشاالله همه ی نوه هام از مرز بیست سال گذشتن و بزرگترین نوه ام بیست و پنج سالشه.... هر کدومشون هم که بخوان ازدواج کنن هم کار دارن هم خونه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم جلب آرش شد. یک لحظه سرش را چرخاند و تیر تیز نگاهم را وسط چشمانش شکار کرد. فوری بی تابی نگاهم را از چشمانش دزدیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما آقا جون هنوز داشت ادامه میداد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_همین آرش.... توی مغازه ی مجید کار میکنه.... دو تا بنگاه مسکن و کردن سه تا، دو تا خونه رو کردن چهار تا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد اونوقت دم از نداری و فقر هم میزنن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای عمو مجید هم بلند شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خب آخه آقاجون شما که از بازار خبر ندارید، الان دو ماهه یه خونه هم معامله نکردیم... فقط به بنگاه زدن که نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقا جون ته اعصاشو محکم کوبید به کف پوش های سالن و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_حرفم همونیه که زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز صدای عصبی پدر به گفتن لا الله الا الله بلند شد. نمدونم چرا توی چهار تا پسر آقاجون صدای اعتراض عمو مجید و بابا بلند شد. خب البته همه میدونستند که عمو وحید پدر علیرضا، برای تک پسرش، سراغ دوتا عجوزه ی زن عمو فرنگیس نمیره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

علیرضا رو خوب میشناختم و خوب میدونستم دلش پیش کی گیره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی وقته که در برابر حرکات تابلوی علیرضا جلوی هستی دختر دایی ام خنده ام میگرفت. آخرین بارش عید همون سال بود. وقتی عمو و زن عمو برای عید دیدنی اومدند خونه ی ما دایی محمود و زن دایی هم رسیدند.دستپاچگی علیرضا یک دفعه چنان نمایان شد که فکر کنم حتی حسام که سرش پایین بود متوجه شد با آمدن دایی محمود، علیرضا که لم داده بود ، روی مبل نشست طوریکه انگار مجسمه شده‌ بود و دیگه لب به هیچ نزد تا مبادا کت قشنگ آبی نفتی اش چروک برداره و مدام با یه طرفند خاص نگاهشو دزدکی به هستی می انداخت. منم که بهش تیکه ننداختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ علیرضا ساعت چنده!!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_علیرضا گفتی میخوای منو ببری توچال، کی میبری!!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_علیرضا من اینجا نشستم کجا دنبالم میگردی.!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اذیت کردنش کیف داشت. چون دستپاچه میشد. لبخندی از خاطره ی عید به لبم نشست. نگاهم دوباره به سالن برگشت. توی سالن همه با هم پچ پچ میکردند. اگر چه ریز حرف هاشون مشخص نبود ولی موضوی بحث کاملا مشخص بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پارت 6

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شب شده بود . یک روز به نقد و بررسی پیشنهاد آقا جون گذشت و آخرش هیچی به هیچی . مرغ آقاجون یه پا داشت . بعد از خوردن آبگوشت دسترنج مادرو زن عمو محبوبه ، هرخانواده ای به اتاق خودش رفت .آخه خونه ی آقاجونم مثل قصربود . دویست زیربنا داشت . صدمتر سالن ، صدمتر اتاق خواب و سرویس و آشپزخونه .حداقل به هر خانواده ای دو اتاق می رسید .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

البته آرین و علیرضا به بهونه ی دیدن لیگ قهرمانان اروپا توی سالن خوابیدن تا بتونن تادیر وقت بازی حساس رئال و بارسا رو ببینند .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من هم که تافته ی جدا بافته بودم و از همون بچگی یه اتاق مخصوص رو به باغ واسه خودم داشتم . یادش بخیر خانم جونم وقتی زنده بود، مدام می گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_این قدر نگید الهه شبیه پسرهاس ،این بزرگ بشه خانمی می شه که نگو و نپرس.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی دونم خانم جون توی کدوم رفتار بچگی من خانومی بزرگی یم را می دید ولی من خیلی دوستش داشتم .حیف که زیاد عمر نکرد تا نتیجه ی حرفشو ببینه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب پنجره ی رو به باغ آقا جون ایستاده بودم و توی سکوت محض باغ داشتم به آسمون پهن خدا نگاه می کردم که صدای سوتی توجه ام رو جلب کرد.سرم به سمت زمین ، پایین آمد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرش بود.تعجب ساده ترین عکس العملی بود که سراغم اومد که مرا به درجه شوکه شدن هم رساند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الهه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اسمم را صدا کرد و مرا از خود بی خود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اینو بگیر ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی رو ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیزی که میون دستش بود را تا مقابل من ، به بالا پرت کرد.دستانم را دراز کردم و جسمی سنگین میون دستم نشست .از پنجره فاصله گرفتم و چراغ اتاقم را زدم .کاغذی به دور سنگی پیچیده شده بود.دیدن همان کاغذ کفایت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می کرد .لازم به دیدن کلمات و جملات نبود ، اما اشتیاقم اشباع نمی شد و دلم را به خواندن جملاتش خوش کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

" شاید فکر کنی فرصت طلبم ولی من بد بخت از بدشانسی ام افتادم توی یه موقعیت حساس که نمی دونم بگم یا نه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگه بگم عاشقت بودم و هستم بهم می گن واسه ویلا آقاجون این حرفو زدم ،اگه نگم می ترسم آرین زودتر ازمن سراغ تو بیاد ...می گی چکار کنم ؟"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندیدم و حس خوب کلماتش را با یک نفس بلند به تک تک تپش های قلبم جاری کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم پای پنجره . هنوز پایین پنجره ی اتاقم ایستاده بود که گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آرش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش بالا آمد .حرف نگاه منتظرش را از همان فاصله هم می شد خواند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بگو...من می خوام بشنوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیم دایره ی لبخندش به صورتش جلوه ای خاص بخشید که با صدایی خفه ، ولی بلند ، لااقل برای گوش های مشتاق به شنیدنم ، گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_دوستت دارم ...منتظرم بمون .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه ی عالم ایست کرد .نه تنها قلب من، بلکه حتی زمان هم ایستاد . ذوق و شوقی زاید و الوصف ، درد بی درمانم شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-می مونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بوسه ای رو هوا تقدیمم کرد و رفت و مرا با اینکارش به درد مالیخویی یای ها مبتلا کرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تاصبح جنون بی خوابی دامنم را گرفت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک نامه و یک جمله و یک بوسه . شاید عجیب بود ولی برای من کم حرف نداشت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هزاران کلمه و تفسیر پشت هر کدامش بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پارت 7

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سفر یکروزه به ویلای آقا جون تنها یک دستاورد عالی داشت .اثبات عشق آرش .گرچه منِ درونی داشت تند تند احتمالات این ابراز عشق را در ذهنم می نوشت و من تک تک و نوبت به نوبت پاسخ می دادم ولی هیچ دلم نمی خواست که حتی به یکی از احتمالات منِ درون ، فکر کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا الان ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا وقتی آقاجون قصد به نام زدن ویلایش را برای دونفر از نوه هایش کرده بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پشت این عشق جنجالی آرش ، رازی بود ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یا شاید هم نقشه ای ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهم نبود چه احتمالاتی می رفت .مهم این بود که من چشم بند عاشقی رابسته بودم وتنها تصویر آرش درآن دل شب وآن نامه ای که برایم فرستاد ،جلوی چشمانم بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

احتمالات پشت سرهم خط قرمز می خورد و دل من فقط برای یک طنین دلنشین باز می کوبید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

" دوستت دارم الهه. "

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشته بودیم خانه، برای فکر کردن دوباره به نامه ی آرش یا شایدم خواندن هزار و یکیمین بار نامه اش ، به اتاقم رفتم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کتاب هایم را پخش کردم و نامه ی آرش را باز گشودم و خواندم .خواندم تا اعجاز کلماتش باز به قلبم ریخته شود .خندیدم و زیر لب از ابتکار عاشقانه اش گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فرصت طلب نیستی ...زیادی عاشقی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی همین افکار بودم که صدای پیامک گوشی ام برخاست .موبایلم را نگاه کردم آرش بود و یک جمله .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

" سلام ....خوبی؟ توی تلگرام برات پیام دادم ، جواب ندادی . "

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فوری آنلاین شدم .تمام پیام هایم آمد و من با دستپاچگی ، با همان لرزش ضعیف دستانم از شوق و تاپ تاپ بلند قلب دیوانه ام در میان پیام ها دنبالش گشتم . پیداش کردم . همان عکس زیبای پروفایلش را . بایک تیپ اسپرت کنار ماشین عمو مجید . ژست قشنگی گرفته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیام ها را باز کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام...کی می تونم ببینمت ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کارت دارم الهه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فوریه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب پایینم را به دهان فرو بردم و باخنده ای که بیشتر از سر شوق بود تا طنز زمزمه کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بی قرار نباش ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فوری روی تک تک دکمه های کلمات زدم و تایپ کردم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تازه رسیدیم خونه ...می شه فردا بیام ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم به بالای صفحه ی باز شده رفت . نوشته شده بود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

" آخرین بازدید به تازگی "

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منتظر شدم شاید جواب می داد.منتظر و خیره به همان دایره ی کوچک عکس او در بالای صفحه .ژست مردانه اش داشت تپش را از یاد قلبم می برد.که تیک دوم پیام ها خورده شد و بالای صفحه نوشته :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

" درحال تایپ "

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ذوق هینی کشیدم و انتظار سخت ترین کار چشمانم شد.که پیامش آمد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_فردا می آم دنبالت ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرخیابون اصلی ...ساعت 4 حاضر باش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم می خواست می گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_هستم ... از الان حاضرم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما فقط نوشتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_چشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز نوشته شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ از چشمات واسه من ، مایه نذار ، حیف می شن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قلب کوچک کلماتش پر صداتر از قلب من می زد اما حال قلب مرا خوب به جدال چالشی عاشقانه کشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فرداساعت 4 حاضرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و استیکر ی آمد . یک قلب قرمز بزرگ . عاشقتم تنها کلمه ای بود که از آن قلب ،استنباط می شد و شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دندان هایم محکم لبم را به بازی گرفت و گزید .شاید اینطوری صدای جیغ پر از شوقم در گلو خفه می شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فوری نامه ی آرش را لای یکی از کتاب هایم گذاشتم و نگاهم بی هدف روی کتاب هایم چرخید.چی می خوندم حالا؟دین و زندگی یا ادبیات یا ریاضی یا داستان نامه ی عشقِ آرش؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پارت 8

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عناصر زمان بامن لج کرده بودن ،از آن عقربه های کوچک نشسته وسط دایره ی ساعت دیواری گرفته تا غروب خورشید و طلوع صبحی دیگر .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همان بیست وچهار ساعت که برایم می شد یک روز نمی گذشت که نمی گذشت .فردای آنروز که بالاخره خورشید خانم قصد طلوع در روزی را داشت که قرار دیدار با آرش را داشتم ،تا بعد از ظهر سرم توی کمد لباس هایم بود .چه لباسی می پوشیدم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این سئوال برای من شده بود سخت ترین سئوال کنکور عشق من .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رنگ ، مدل ، روسری همه چیز مهم بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و انگار همان روز قرار بود هیچ رنگ و مدلی به من نیاد .مانتو و روسری و شال بود که کف اتاق من افتاد و یکی یکی از دایره احتمالاتم خط می خورد.در اتاقم باز شد و مادر نگاهی به من و مانتو و شال های کف اتاقم انداخت و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه خبره اینجا !!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیچی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-واسه هیچی اینهمه مانتو و شال رو انداختی وسط اتاقت !!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-می خوام ببینم کدوم از مانتو هام به من نمیآد که بدم بره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بره !!کجا بره ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-می خوام بدم به یکی از دوستام .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر نفسش را گره زد به تکیه به چارچوب درو دست به سینه نگاهم کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بازهوس کردی بندازیشون دور!!....اینارو تازه خریده بودی که .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خسته شدم ازشون .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر هین بلندی کشید و در اتاق را بست . بالاخره بین اونهمه مدل و رنگ به یه مانتوی ساده با شال گلبه ای رنگ اکتفا کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باقی مانتوها و شال ها رو هم دوباره درهم پیچیدم و چمباتمه کردم توی کمد دیواری .حالا فقط یه چیزی میموند .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفتن دروغی قابل باور به مادر .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کتاب هایم را دور تا دورم چیدم و سرم رو به اون ها گرم کردم .بعد بلند و رسا گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_مامان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طولی نکشید که مادر از راه رسید .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چیه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کتاب های دورم رو ورق می زدم و مثلا دنبال چیزی می گشتم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جزوه هام نیست .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو که تا چند دقیقه پیش اینجا رو کرده بودی اتاق پرو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دارم می گم جزوه هام نیست ، شما می گید اینجا رو کردم اتاق پرو !!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر کلافه حلقه های چشمانش را بالا داد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_مگه من جرات دارم که دست به کتابات بزنم ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ای بابا ...حالا مجبورم بعدازظهر برم از پرستو بگیرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب برو بگیر .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تظاهری اخمی کردم و زیر لب باز غر زدم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_لعنت به این شانس .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر رفت و من با ذوق دستمو مشت کردم و در هوا تکون دادم .این شد که همه چیز برای دیدار من و آرش جور شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پارت 9

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم هر چند دقیقه یکبار می چرخید روي دایره ی ساعت مچی ام و آن عقربه های ظریف و کوچک . انگار زمان ایست کرده بود . نه خبری از آرش بود نه گذر زمان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرصی وعصبی از ان انتظار بی ثمر ، رو از خیابان گرفتم و چرخیدم به سمت مغازه های ردیف هم که صدای بوق ماشینی برخاست .در صدم ثانیه چرخیدم .آرش بود .سرخم کرده بود و از پنجره ی نیمه باز سمت شاگرد نگاهم می کرد.لبخندی به لب آورد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سلام ...دیرکردم ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرکوب کردن آنهمه ذوق وشوق سخت بود ولی غرورم با موفقیت توانست آنرا سرکوب کند .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخمی کردم و قدمی به سمت ماشین برداشتم .دستگیره ی در را که می کشیدم جوابش رادادم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خیلی زود اومدی ...هنوز جا داشت چند تا متلک دیگه بشنوم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منتظر اظهار غیرتش بودم .حسی که آنرا به عشق و علاقه اش به من تفسیر کنم و باز پای ذوق و شوق را به قلبم باز اما خندید.تعجب تنها عکس العملی بود که در آن لحظه می شد بروز داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-قیافتو اونجوری نکن دختر عمو ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا دوست داری کجا بریم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرصی و عصبی شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اولا دختر عمو ، نه ...الهه ...ثانیا متلک شنیدن من ، خنده داره ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به جای توضیح فقط گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_تسلیم ...حالا کجا برم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شما اول بگو با من چکار داری تا من بگم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرمان ماشین رو چرخاند و در حالیکه نیمرخش را به رخ می کشید و از قلب بی قرار من قرار می گرفت گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_کاری نداشتم ...دنبال بهانه ای بودم برای دیدار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تکیه زدم به صندلیم ، منم نگاهم را از او دزدیدم و به خیابان دوختم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جالبه !!چی شده که شما علاقمند دیدار من شدی !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا نشم ؟ همبازی دوران کودکی ... هنور یادمه چه گل هایی که به من نزدی ...چرا نرفتی فوتسال بانوان ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یعنی واقعا کشاندن من به خیابان ،به دلیل حرف از دیدار و گل کوچیک بود یا معمایی سر به مهر پشت این نقاب خونسردی پنهان شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جوابش را که ندادم ، نیم نگاهش را به من هدیه کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_من ناهار نخوردم ...بریم غذا بخوریم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فرقی برام نداره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ادای مرا خوب درآورد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_فرقی برام نداره ...چقدر ناز می کنی الهه! خیلی خب ....می گم ...باهات کار داشتم آره ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تاپ تاپ بلند قلبم را با آن لرزش دستانم نمی توانستم مهار کنم جز با ژست خونسردی . گوشه ی شالم را دور انگشت اشاره ام پیچیدم و پرسیدم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کارت چیه من درس دارم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اول یه چیزی بخوریم بعد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چاره ای نبود.اصرار من به گفتن او،خودش بهترین راهنمایی بود برای افشای راز قلبم . پس سکوت کردم.به یک فست فودی همان اطراف رفتیم و پشت یکی از میزهای چوبی وکوچیکش نشستیم.نگاهم چرخی زد و برگشت سمت آرش . سفارش داده بود و خیره ی من شده بود که گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پارت 10

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به نظرت می تونم الان باعمو درمورد تو صحبت کنم ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تموم وجودم نبض شد .سلول به سلول ، مو به مو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندم واضح شد و جوابم قاطع :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نباید کاری به حرف و نظر بقیه داشته باشی ...تو حرفتو بزن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمان نافذش توی صورتم چرخ می خورد که جواب داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آخه با این شرطی که آقا جون گذاشته ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانم رو دوختم به میز چوبی و با سرانگشتان دستم به میز ضربه زدم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خب شرط آقا جونم حقمونه ...مگه غیر اینه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرش تکیه اش را به پشتی صندلی محکم کرد و پوزخند زد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_پس تو باحرف های بقیه و کنایه هاشون ناراحت نمی شی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چرا باید ناراحت می شدم ؟ مگر حرف بقیه مهم بود؟ مگه من و آرش مهم نبودیم ؟ یا نکنه آرش دودل بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تردید مثل سوزش آتشی بود که قلبم رو بد جوری می سوزاند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو...توی تصمیمت مصممی ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حلقه های نگاهش چند ثانیه به من خیره ماند و بعد همراه با نفسی چرخید سمت پیشخوان رستوران و بلند گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سفارش ما حاضر نشد ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الان حاضر می شه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این طفره خودش جواب سئوال من بود .و من حق داشتم دلخور باشم .روی یک برگه کاغذ حساب باز کردم و حالا....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی سکوتم با دلخوری گره خورد آرش گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_تردید ندارم ولی ترس چرا .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترس ! کدوم عاشق ترس به دلش راه داده که آرش دومیش میبود ؟! من هرچه اسوه ی عاشقی سراغ داشتم همه سر نترس داشتند ...اون از فرهاد کوهکن که از سختی کوه و سنگ نترسید ، اونم از مجنون که از شکستن ظرفش به سمت لیلی نترسید .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الهه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چی شد که یکدفعه تحریم نگاهم را شکستم وچشم به نگاهش سپردم ، نمیدانم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خط لبخند لبانش کشیده تر شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اگه بدونم جواب تو مثبته....نترس میشم ...بهت قول می دم الهه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محبوس شدم بین نفس های تندی که می خواست سینه ام را بشکافه و من اجازه نمی دادم.تاپ تاپ قلبم که بالاتر رفت ،نفس هایم را محکوم به آزادی کردم و همراه با چند نفس بلند ، گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خیلی بی مزه بود واقعا .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چیش بی مزه بود ! ترس من !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نخیر ....این طرز حرف زدن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نگفتی حالا....جوابت مثبته ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این شمرده شمرده حرف زدنش ، یه جوری حالم رو خراب می کرد که بمب اتم یه شهر رو ، نه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبم را گزیدم تا از دردش هیجانم را کور کنم و نفسم را به شمارش عادی خودش برگردونم .سکوتم کمی طولانی شد که ارش پوفی کشید و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_پس تو تردید داری ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فوری سرم بالا آمد.از گوشه ی چشم نگاهم کرد که زبانم بی اختیار باز شد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_تردید ندارم ....جوابم مثبته ولی ...از ترسی که تو گفتی می ترسم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندید . بلند و جون دار:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نترس ،...اگه دل من قرص باشه ...سرم نترس می شه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سینی پیتزا روی میز نشست تا وقفه ای خوشمزه باشه بین حرف های عاشقانه ی ما .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پارت 11

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر خیابان ترمر زد.از ماشین آرش پیاده شدم که سرخم کرد و از چارچوب کوچک پنجره ی سمت شاگرد گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منتظر شنیدن یه بمب خبری ، توی فامیل باش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیشخند زدم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_هستم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بند کیفم رو روی شونه ام محکم تر کردم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_برو ممکنه کسی مارو ببینه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش به اطراف چرخید و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کسی نیست جز ... اون ...اون حسام پسر دایی ات نیست !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شوخی بدی نبود!حسام سر خیابون اصلی خونه ی ما !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندم که ظاهر شد ، آرش اخمی جدی در جوابم به صورت آورد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آره...خودشه ...حسامه ...نگاه کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-وای ترسیدم ...اونم از حسام ...بسه مسخره بازی درنیار ...برو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری کلافه از طنز کلامم تکون داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_داره می آد ... بفرما ...خود خودشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایندفعه دیگه خنده ام گرفت و با حرص از اینهمه اصرارش به ادامه ی شوخی اش گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اصلا خودش باشه تو روشم می گم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الهه خانم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای محکم و پرابهت حسام بود.خشکم زد.حتی چشمانم میخ شد وسط حلقه های چشمان آرش.حسام جلو اومد و کنار شونه ام ایستاد .نگاهم روی همان یقه ی کیپ شده اش بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام آقا آرش ...چرا سرخیابون ؟بفرمایید منزل عمه جان ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس آرش محکم از سینه بیرون زد و سرش را سمت شيشه ی جلوی ماشین برگردوند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ممنون دیر شده ...خداحافظ.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام سرش رو از کنار پنجره ماشین بلند کرد و آرش با یه تکاف از جلوی پاهام مثل برق و باد رفت که رفت .حالا من مونده بودم و جناب هیولا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حتی آبی در گلویم نبود تا قورتش دهم . لبانم رو از هم باز کردم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سلام .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایش با همان جدیت قبل برخاست :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_علیکم السلام...تشریف بیاریید لطفا .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد راسته ی ورودی کوچه مون رو گرفت و رفت . دنبالش رفتم .اما باترس . اگه حرفی به مادر می زد ، چی میشد؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند قدمی دویدم و رسیدم به شونه ی حسام و فوری گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میگن ... راز کسی رو فاش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جمله ام بدون فعل ناقص ماند که جواب شنیدم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بله ...می دونم الهه خانوم ...شما رفتید جزوه از دوستتون بگیرید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا کجای کارم رو خونده بود فقط خدا می دونست . رسیدم درخونه که من رفتم سمت درو اون رفت سمت ماشین . یه لحظه از این همه تفاهم تعجب کردم .ماتم برد و خیره نگاهش کردم .لحظه ای نگاهم کرد و بعد زیر لب چیزی گفت . نشنیدم چه جمله ای بود ولی حدس زدنش سخت نبود . یا ، لا اله الا الله گفت یا ، استغفرالله . یعنی فقط از حسام همین اذکار ، انتظار میرفت. بعد نگاهش را به امتداد کوچه چرخوند و کف دستش رو زد روی سقف ماشینش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بیا ديگه ...نکنه الان می خوای بری درس بخونی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از لحن خودمونی کلامش شوکه شدم .باز ترس برم داشت .رفتم سمت ماشینش و با هر قدم در تقلای حرفی بودم که التماس کلامم را توش گم کنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا کجا می خوای بریم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-منزل ما ... شام دعوتید خونه ی ما .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مامان چیزی نگفت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نشست پشت فرمون و من به اجبار روی صندلی شاگرد نشستم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-گفته ولی شما زیادی هول بودی بری جزوه از اون دوست خیالی بگیری و واسه همین فراموش کردی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنایه اش بدجوری ته دلمو خالی کرد.اخمام رو توهم کردم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اصلا من نمی آم ... به بقيه بگو درس داشت ... نگه دار می خوام پیاده شم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_یا ایوب پیامبر ...خودت صبر بده ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پارت 12

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آمپر مغزم در اثر هجوم گرمای بی اندازه ی خون ، داشت منفجر میشد ، آنقدر که دیگه نفهمیدم چطور سر حسام فریاد زدم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یاحضرت عیسی ، تو هم اینو شفا بده ...مگه زوره ؟! نمی خوام بیام خب .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداش بالا رفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نمی خوای بیای یا قراره با جناب آرش خان جایی تشریف ببرید ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لج کردم .آنقدر که یادم رفت چقدر از عصبانیت حسام می ترسم و محکم و جدی گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره اصلا...می خوام زنگ بزنم بیاد دنبالم منو ببره بیرون ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شما چکاره ی منی که هی می پرسی؟! به توچه اصلا .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید