داستان آتش عشق من درباره ی دختریه که تو زندگیش ضربه می خوره ولی سعی می کنه راهش رو ادامه بده و بشه همون آدم سابق با تجربه های جدید و خدا هم یه آدم خوب رو سر راهش قرار میده . داستان از زبون تمنا و مهبد گفته میشه….

ژانر : عاشقانه، اجتماعی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۴ ساعت و ۱۸ دقیقه

مطالعه آنلاین آتش عشق من
نویسنده : گيسوی پاييز

ژانر : #عاشقانه #اجتماعی

خلاصه :

داستان آتش عشق من درباره ی دختریه که تو زندگیش ضربه می خوره ولی سعی می کنه راهش رو ادامه بده و بشه همون آدم سابق با تجربه های جدید و خدا هم یه آدم خوب رو سر راهش قرار میده . داستان از زبون تمنا و مهبد گفته میشه….

تمنا

چشمامو باز نکرده درد تو تنم پيچيد. دلم، کمرم، سرم، چشمام، پاهام حتي دستهام.

به قدري که از شدت درد اخمام رفت تو هم و ناله اي کردم. اونقدر کم جون که بيشتر شبيه صداي کسي بود که از ته چاه حرف مي زنه. ولي همون ناله باعث شد دستي به حالت نوازش روي سرم حرکت کنه.

مي خواستم چشمامو باز کنم اما يه چيزي باعث مي شد نتونم راحت اين كار رو انجام بدم . انگار پايين پلکام چوب کبريت گذاشتن که کامل باز نشه. با اين حال به همون اندازه که تونستم چشمامو باز کنم اکتفا کردم.

اولين چيزي که ديدم چشماي سرخ از گريه ي مامان بود.

به زور لبخندي زد.

مامان _ بالاخره چشماتو باز کردي عزيزم؟

چقدر صداش بغض داشت!!! لباش از زور بغضي که تو گلوش بود مي لرزيد. اما همچنان لبخندش رو حفظ مي كرد .

به زحمت لبامو حرکت دادم.

من _ ما..ما..ن.آ..ب

مامان _ باشه عزيزم. صبر کن دکترت رو صدا کنم. اگه اجازه داد بهت آب مي دم.

و رفت بيرون تا دکتر رو صدا کنه.

تازه يادم افتاد چه اتفاقي برام افتاده.

تازه ياد نوازشاي پيام افتادم.

دستي رو شکمم کشيدم. قطعاً ديگه وجود نداشت. با اينکه هنوز حسش نمي کردم ولي حالا که وجود نداشت جاش خالي بود. چند ثانيه بيشتر نگذشته بود يه دکتر مسن و چند تا پرستار اومدن تو اتاق.

فشار خونم و دماي بدنم چك شد . دكتر از وضعم شرح حالي گرفت كه به زور جواب دادم . بعد از معاينه رفتن از اتاق بيرون.

هنوز جند دقيقه اي از رفتنشون نمي گذشت که در اتاق باز شد و تبسم با چشماي از گريه پف كرده اومد تو و پشت سرش قيافه هاي نگران و تو هم سه مردي ظاهر شد که هر کدوم به تنهايي خيلي برام ارزش داشتن.

اولي بابا بود عصبي و نگران. اونم مثل مامان و تبسم گريه کرده بود. پشت سرش عمو و آخر سر هم شايان.

تبسم کنارم رو تخت نشست و دستمو گرفت تو دستش.

تبسم _ خوبي خواهري؟ الهي بميرم برات درد داري عزيزم؟

سرمو به عنوان جواب مثبت تکون دادم.

از گوشه ي چشمش اشکي سر خورد و اومد پايين رو گونه هاي قشنگش. چشماي سبزش پر اشک بود. دستش رو که تو دستم بود فشار دادم.

من _ گريه نکن خواهري.

تبسم _ چطوري گريه نکنم؟ الهي دستش بشکنه. الهي خير نبينه.

عمو _ مطمئن باش خير نميبينه عمو. خدا جاي حق نشسته. ببين با دسته گلمون چيکار کرده؟!

چشمام رو بستم و ياد نوشته اي افتادم که نمي دونم کي و کجا خوندم ولي شرح حال من بود.

يک روزي هست که خدا چرتکه دستش مي گيرد و حساب و کتاب مي کند

وآ ن روز تو بايد تاوان آنچه با من کردي را بدهي

فقط نمي دانم

تاوان دادن آن موقع تو

به چه درد من مي خورد؟

واقعاً تاوان اون روزش به چه دردم مي خورد ؟

كسي مي تونست اين بلاي به سرم اومده رو رفع كنه يا غمش رو از رو دلم برداره ؟ دردش به كنار ، زندگيم رو كي مي تونست درست كنه ؟

تجربه ي كمي نبود !

دستي رو سرم کشيده شد . چشم باز كردم .

عمو كنارم بود . با لبخند مهربوني گفت.

عمو _ بهتري عمو؟

من _ درد دارم عمو.

عمو _ عمو بميره برات. بهتر ميشي عمو. صبور باش.

به معناي تأييد حرفش پلك روي هم گذاشتم .

چشم باز كردم كه نگام افتاد به چشماي پر از اشک بابام. هيچوقت دلم نمي خواست اينجوري ببينمشون. بابا وقتي ديد نگاش ميکنم اومد کنارم و دستمو گرفت تو دستش و بوسيد.

بابا _ دمار از روزگارش در ميارم.با دختر من اينکارو کرده؟ غصه نخوري بابا ! من پشتتم. بلايي به سرش بيارم که......

و سکوت کرد.

نگام افتاد به شايان که کنار تبسم ايستاده بود.

نگام افتاد به شايان که کنار تبسم ايستاده بود. در حالي که مهربون نگام ميکرد لبخندي زد.

شايان _ نبينم خواهرزنم رو تخت بيمارستان افتاده باشه!! به دکترت سفارش کردم يه کمي از اون زبونتم کوتاه کنه.

به زور لبخندي زدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من _ نگران نباش بادمجون بم آفت نداره . زبونمم کامل سر جاشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شايان _ خوشم مياد تو اين حالتم کم نمياري؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من _ صبر كن حالم خوب شه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندش بيشتر شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شايان - منتظرم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تموم مدت شايان و عمو سعي مي کردن جو سنگين تو اتاق رو عوض کنن. خودمم دلم نمي خواست مامان و بابا و تبسم رو اونجوري ببينم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقت ملافات که تموم شد هرچي تبسم اصرار کرد پيشم بمونه مامان قبول نمي کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تبسم _ مامان شما برين خونه. اين چند روز شما پيشش بودين. امشب من مي مونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان _ نه مادر خسته نيستم. خودم ميمونم. تو برو به زندگيت برس. درست نيست شب شوهرت تنها بمونه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تبسم _ وا مامان ! بچه که نيست. نهايتش ميره خونه ي مامانش اينا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان _ مادر درست نيست. تو برو ، تمنا که مرخص شد رفتيم خونه بيا اونجاد بهم کمک کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره مامان تونست تبسم رو راضي کنه که بره خونشون و خودش پيشم موند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با مسکني که توي سرمم زده بودن دردم کم شده بود. مامان به قدري خسته بود که خيلي زود کنار تختم خوابش برد. ولي من بعد از چند روز بيهوشي ديگه خوابم نميومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان اينا از موضوع بچه خبر نداشتن . يعني من چيزي بهشون نگفته بودم . اما مطمئناً تو بيمارستان خبردار شده بودن ولي هيچکدوم به روم نياوردن. نميدونستم چرا ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از طرفي نميدونستم قيافم چه شکلي شده بود که همشون وقتي نگام مي کردن تو چشمشون پر از اشک ميشد. هرچي که بود معلوم بود پيام خوب به صورتم صفا داده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخ پيام ..... کاش اون روز زبونم لال مي شد و جوابشو نمي دادم..... اون روز تو باغ..........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به اصرار عمه و عمو قرار بود بريم باغ آقاجون بزرگ، پدربزرگم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون خونواده ي برادرش رو هم دعوت کرده بود. گرچه که نه ما نه عمو و عمه از اين دعوت خوشحال نبوديم، ولي به احترام آقاجون کسي حرفي نزد. دليل اين ناراحتي هم مربوط به گذشته بود. يعني اون زماني که هنوز هيچکدوم از بچه هاي آقاجون ازدواج نکرده بودن و رابطه ي آقاجون و برادرش خيلي خوب بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختر عموي بابام ،شهرزاد، عاشق عموم بوده و هرکاري مي کرده تا بتونه تو دل عموم جا باز کنه. تا جايي که مياد و به آقاجون ميگه که عاشق پسرش شده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون هم رو دل سوزي با عموم صحبت ميکنه اما عموم که عاشق دختر شريک پدربزرگم بوده قبول نمي کنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اصرارهاي دو خونواده بالاخره مجبور مي شه بره خواستگاري دختر عموش و خيلي زود عموم و دختر عموش نامزد ميشن. اما عموم طاقت نمياره و آخرسر نامزدي رو به هم ميزنه و مي ره خواستگاري زن عمو پري.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همين ميشه يه کينه تو دل خونواده ي عموي بابام که ما بهش عموجان مي گفتيم. يه کينه ي سخت و طولاني که از بزرگترا به بچه هاشون هم سرايت کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به طوري که نوه هاي عمو جان با نوه هاي آقاجون بزرگ که ما باشيم رابطه ي خوبي نداشتن. ما هم از اونا خوشمون نمي اومد. با اينکه دختر عموي بابام ازدواج کرده بود و بچه داشت ولي هيچوقت با هيچکدوم از بچه هاي آقاجون بزرگ رفتار دوستانه اي نداشت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون روز تو باغ طبق معمول نوه هاي عموجان و ما دور ازهم نشسته بوديم. بارها از آقاجون بزرگ شنيده بودم که دوست داره بين خونواده ي خودش و برادرش در اصل بين نوه ها وصلتي صورت بگيره تا شايد اون کينه ي قديمي تموم بشه. ولي نه ما به اين کار راضي بوديم و نه نوه هاي عموجان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روابط سرد بين ما در اصل مانعي بود براي به وجود اومدن عشق و علاقه. البته همه ي نوه هاي عمو جان با ما بد نبودن فقط چندتاييشون ، مثل پيام پسر پسر عموي بابا يا نگين دختر دختر عموي ديگه ي بابا چشم ديدن ما رو نداشتن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهرزاد دخترعموي بابا سه تا بچه داشت، دوتا پسر و يه دختر. دخترش رضوان ازدواج کرده بود و سر خونه زندگيه خودش بود. دوتا پسراش هم واقعاً آدماي خوبي بودن. با اينکه مادرشون با کل خونواده ي ما بد بود ولي خودشون هيچوقت بي احترامي نمي کردن. و از همه جالبتر نگاه هاي خاص پسربزرگش مهرشاد به من بود. نگاه هايي که فقط من متوجهش بودم و دختر عموم بهناز که هميشه با من بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهرشاد طوري نگاه مي کرد که کسي متوجه نشه. خودمم خيلي دير متوجه نگاهاش شدم اما سريع به خاص بودنش پي بردم. برعکس مهرشاد ، پيام اصلاً آدم درستي نبود. يه حرفه اي که همه نوع رابطه اي رو با جنس مونث تجربه کرده بود و به اين کاراش افتخارهم مي کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هممون اين رو مي دونستيم براي همين سعي مي کرديم زياد باهاش همکلام نشيم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خود پيام هم رغبتي به ما نشون نمي داد.هميشه ما دخترا رو مسخره مي کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون روز هم مثل هميشه با ديدن من و بهناز و دختر عمم گلاره يه نيشخند رو لباش سبز شد. طبق معمول ما سه تا داشتيم با هم حرف مي زديم و از کل آدم و عالم و هستي براي هم تعريف مي کرديم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تبسم هم کنار بزرگترا بود از وقتي ازدواج کرده بود ديگه تو جمع ما نمي اومد. سه سال از من بزرگتر بود ولي براي خودش خانومي بود. خونواده ي شوهرش عاشقش بودن. الحق هم که دوست داشتني بود. به قول شايان که مي گفت ((عاشق همين متانت و خانوميش شدم)). زيباييش هم بي نظير بود چشماي سبز تيره و موهاي طلايي تيره. برعکس من که چشمام سبز روشن بود و موهام طلايي روشن ، فقط قد و هيکلمون شبيه به هم بود. هميشه من اونو زيباتر از خودم مي دونستم و اون منو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون روز تو باغ من و بهناز و گلاره مي گفتيم و مي خنديديم. از وقتي وارد باغ شده بوديم پيام طوري قرار مي گرفت که درست رو به روي ما باشه. انقدر نگامون کرد و انقدر پوزخند تحويلمون داد که عصباني شديم. آخر سر هم گلاره که دو سال از ما کوچيکتر بود نتونست تحمل کنه و با حالت طلبکارانه رو کرد به پيام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گلاره - چته زوم کردي رو ما؟ آدم نديدي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام با همون حالت پوزخند و تمسخر جواب داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - آدم چرا ديدم اما سه تا ترشيده ي پر مدعا نديده بودم که به لطف شماها ديدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گلاره - ترشيده اون خواهرته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - خواهر من مثل شما بي خواستگار نمونده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گلاره - آره ميبينيم همه دارن براش غش و ضعف مي کنن!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - ديدن اين چيزا چشم بصيرت مي خواد که شما ندارين.شما دخترا عادت دارين فقط جلو پاتونو نگاه کنين که يه وقت زمين نخورين.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهناز - اونوقت شما تا کجا رو نگاه ميکنين؟ البته بقيه رو نمي دونم ولي تو معلومه کجاها رو نگاه مي کني!!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نيش کلام بهناز کاملاً معلوم بود. پيام هم فهميد منظور بهناز نگاه هاي هيزشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - اصولاً من به هر دختري به اندازه ي تاريخ مصرفشون نگاه مي کنم. مثلاً خود تو تاريخ مصرف نداري از اونايي هستي که بايد قبل از مصرف بندازنش دور.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد نگاه خريدارانه اي به سرتاپاي بهناز کرد و با پوزخند ادامه داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - حتي ده دقيقه هم به درد نمي خوري.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کفرمون در اومد . حرفاش واقعاً زشت و پر از توهين بود.گلاره با تمام حرصش يه قدم به طرفش برداشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گلاره - خودت چقدر مي ارزي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام با اعتماد به نفس هميشگي جواب داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - من کلاً يه تيکه جواهرم.جواهر که ديگه تاريخ مصرف نمي خواد ؛ هميشه ارزش داره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لجم در اومد ديگه نتونستم جلوي خودمو بگيرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ديگه نتونستم جلوي خودمو بگيرم و ساکت باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - اتفاقاً تو بي ارزش ترين آدمي هستي که ديديم جواهر بدلي!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اخم نگام کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - تو ديگه چي مي گي يه بار مصرف؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - يه بار مصرف خودتي. در ضمن تو کودني و منو يه بار مصرف ميبيني مشکل خودته وگرنه ارزش من از اين حرفا بالاتره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - عزيزم تو کاملاً مصداق کلمه ي يه بار مصرفي. مي خواي بهت ثابت کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چنان نگاهي به سرتاپام انداخت که حالت چندش آوري بهم دست داد. يه لحظه حس کردم حتماً لخت هستم و اون داره از ديدن بدنم لذت مي بره. مي خواستم بهش يه خفه شو بگم که با صداي مهرشاد سکوت کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهرشاد - خجالت نمي کشي پيام؟ اين چه طرز حرف زدنه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد در حالي که سعي مي کرد به خاطر شدت عصبانيت صداش بالا نره از لاي دندوناش غريد....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهرشاد - بهتره گورتو گم کني.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما پيام به جاي اينکه بترسه يا لحنش تغيير کنه تو چشاش زل زد و با همون پوزخند جوابشو داد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - اِ اِ حواسم نبود تو خواطرخواه ايني!!!!! آخ آخ ببين عشقت چقدر عصبانيه؟؟؟!!!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه نيم نگاهي به من انداخت.. بعد به مهرشاد نگاه کرد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - تو هنوز عرضه نداري به مامانت بگي تمنا رو مي خواي؟؟؟؟ اين که خيلي بده!! اگه مامانت بفهمه؟؟؟؟؟؟؟ ولي نه براي اينکه نه عمه ناراحت بشه و نه ميونه ي تو و مامانت شکراب بشه من از خودگذشتگي مي کنم و .....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد انگار که يه چيزي يادش افتاده باشه چشماشو تنگ کرد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - يادته رفتي به بابام پشت سرم چيا گفتي و باعث شدي بابام ماشينمو ازم بگيره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهرشاد - من به نفع خودت کارکردم. داري تو منجلابي که خودت درست کردي غرق مي شي!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - نه ديگه پسر عمه . حالا بشين و مرگ آرزوهاتو ببين. تمنا مال منه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد چشمکي به من زد و ازمون دور شد. نگام افتاد به صورت سرخ از خشم مهر شاد. انگشتاشو مشت کرده بود و دندوناشو رو هم فشار مي داد. اونم خيلي سريع با يه ببخشيد رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ما سه تا هم بهت زده به هم نگاه مي کرديم. آخرين حرف پيام مثل ناقوس تو سرم زنگ ميزد. بعد از اون روز خيلي طول نکشيد که معني حرفاشو بفهمم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهبد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسابي خسته بودم. بعد از بيست و چهار ساعت شيفت و دوتا عمليات ديگه جوني برام نمونده بود. به خصوص ديدن اون صحنه ها.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ديدن آدمي که داشت وسط آتيشا مي سوخت و ما نمي تونستيم براش کاري بکنيم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه کارخونه ي مواد پلاستيکي آتيش گرفته بود. چندتا کارگرم وسط آتيشا گير کرده بودن.همه رو نجات داديم غير از يه نفر.يعني قبل از نجات کاراز کار گذشته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در خونه رو باز کردم و وارد شدم. مامان طبق معمول اسپند به دست اومد جلو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان طبق معمول اسپند به دست اومد جلو. همونجور که دود اسپند رو تو صورتم فوت مي کرد زير لب دعا مي خوند.خندم گرفت ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عادت داشت هر وقت برام يه دختر پيدا مي کرد اسپند دود کنه. نمي دونم مي ترسيد چشم بخورم يا اينکه چشم بد رو ازم دور مي کرد تا شايد اين دفعه از دختره خوشم بياد و بله رو بگم؟؟؟!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هرچي که بود هردفعه اميد رو تو چشماش مي ديدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سلامي کردم که مامان لبخندي زد و دعايي که خونده بود رو به سرتاپام فوت کرد و جواب داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام به روي ماهت مادر. خسته نباشي..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم در حالي که بغض کرده بود ادامه داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خدارو شکر که سالم برگشتي خونه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - اِ مامان دوباره شروع کردي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم سمت دستشويي تا دست و صورتم رو بشورم در همون حال هم با مامان صحبت مي کردم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوب حالا اين دختري که پيدا کردين چشاش چه رنگيه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان - کي گفته من....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نذاشتم حرفشو تموم کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوب مادر من کاملاً معلومه ، شما هر وقت از يکي خوشتون مياد و قرار خواستگاري ميذارين اينجوري چشاتون برق مي زنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان - واي اگه بدوني چه دختر خوبيه؟!! از سرتا پاش متانت ميريزه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - اِ يعني متانت خانوم ( پيرزن همسايمون ) رو سرش نشسته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همراه اخم مامان صداي خنده اي تو خونه پيچيد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - زلزله تو باز اينجايي؟ گرچه که مگه ميشه خواهرشوهر واسه فضولي نياد؟؟؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهسا - خيلي دلتم بخواد!!! بده از راه مي رسي همه ي خونواده رو يه جا مي بيني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - کل خونواده يعني تو و مامان؟ پس بابا و حسام کي هستن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهسا - خودتو لوس نکن!!.. منظورم اينه که ما ناهار اينجاييم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - اين يعني خونه خرابي.پس تا ناهار خدافظ......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان با التماس نگام کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تورو خدا نرو اون بالا خودتو حبس کن... بذار حداقل يه چند ساعت ببينمت....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - مگه سفر قندهار رفته بودم. سرکار بودما!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد براي اينکه ناراحت نشه ادامه دادم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ميرم لباس عوض کنم. زود ميام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طبقه ي بالا رو چند سالي ميشد که ساخته بوديم. يه خونه ي کوچيک با دوتا اتاق.يه خونه که خونه ي آرزوهاي من بود. خونه اي که قرار بود يه روز با زنم اونجا زندگي کنم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لباسمو که عوض کردم رفتم پايين. مامان پاي تلفن بود... مهسا هم يه گوشه نشسته بود ...تو فکر بود... تا منو ديد اومد طرفم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چقدر مامان رو اذيت ميکني؟؟ خوب برو اين دختره رو ببين شايد خوشت اومد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - آهان پس اومدي مأموريت... اومدي منو راضي کني؟؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهسا - اصلاً حرف حساب تو چيه مهبد؟ پاي کس ديگه اي در ميونه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - نه...ولي اصلاً از اين دختراي چشم رنگي که مامان راه به راه برام پيدا ميکنه خوشم نمياد...من نمي دونم چرا مامان گير داده به چشماي رنگي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وا بده دختراي به اين خوشگلي برات پيدا مي کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفهميدم کي مامان تلفن رو قطع کرد و اومد پشت سرمن ايستاد که حرفاي مارو شنيد ولي با ذوق ادامه داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به خدا اين يکي موهاش مشکيه... توبيا ببين...واسه فردا شب قرار گذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - مامان باز بدون هماهنگي با من قرار گذاشتين؟ من فردا کار دارم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصلاً دلم نمي خواست باهاشون برم...از اينجوري ازدواج کردن خوشم نميومد.... دلم مي خواست بهونه بگيرم واسه همين گفتم کار دارم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان ابرويي بالا انداخت و حق به جانب نگام کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان - تو که فردا شيفت نيستي!!!! کارت کجا بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - با بچه ها قرار گذاشتيم بريم بيرون...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان - کم همديگه رو ميبينين که بازم باهم بيرون قرار ميذارين؟.. اصلاً من نمي دونم تو که مهندسي چرا بايد بري آتش نشان بشي؟.. به خدا من بايد هر دفعه که ميري سرکار دلم بلرزه و کلي نذرو نياز کنم تا تو سالم برگردي....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره بغض کرد....بعدهم اشکاش سرازير شد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هميشه همين بساط بود...هر وقت بحث ازدواج من به جايي نمي رسيد و حريف من نمي شدن گير مي دادن به شغل من..بعد هم آه و ناله و گريه......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مي دونستم بازم مثل هميشه اين بحثا به جايي نمي رسه و من بازنده ي اين بحث هستم.... پس ترجيح دادم سکوت کنم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عشق به هيجان ، عشق کمک به هم نوع ، مني رو که فوق ليسانس کامپيوتر داشتم به طرف آتش شان شدن کشوند. با اينکه نيازي نبود دنبال کار بگردم چون تو شرکتي که پدرم و عموم مديراش بودن برام کار بود ، اما رفتم دنبال کاري که عاشقش بودم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گرچه که هيجان اين کار به ديدن صحنه هاي دلخراشي که مي ديديم نمي ارزيد...ولي من کارمو دوست داشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوستاي خوبي هم پيدا کردم...اميرعلي، آرش، ماهان... خيلي زود شديم اتحاد چهارگانه ي مستطيلي ... اسمي که بچه ها و ارشدا برامون کذاشته بودن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بين ما فقط اميرعلي ازدواج کرده بود..يه دختر پنج ساله هم داشت به اسم ياسمين...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انقد با هم صميمي بوديم که تو عملياتا جونمون به هم بسته بود ...اگه براي يکيمون مشکلي به وجود ميومد يا يکيمون وسط آتيشا گير ميکرد تا اونو نجات نمي داديم و از سالم بودنش اطمينان پيدا نمي کرديم آروم و قرار نداشتيم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره مامان و مهسا برنده شدن و ما رفتيم خواستگاري اون دختر مو مشکيه چشم آبي...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اسمش کامليا بود و خيلي هم مغرور... انقدر با غرور رفتار مي کرد که يه لحظه احساس کردم اگه من آدمم پس حتماً اون فرشته ي مقرب درگاه الهيه که اينجوري فخرفروشانه رفتار ميکنه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از اينکه با اجازه ي بزرگترا!!! باهم حرف زديم با نگام به مامان فهموندم که اصلاً از اين دختره خوشم نيومده و اينبار هم مامان مأيوسانه سري تکون داد و ما برگشتيم خونه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو خونه هم که حسابي از خجالتم در اومدن...مهسا و شوهرش حسام که فقط يه سال از من بزرگتر بود و بابا برام دست گرفته بودن و مامان هم مدام غر مي زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

براي همين ترجيح دادم بيشتر طبقه ي بالا باشم، خونه ي خودم....خونه اي که تصور من از خانومش يه دختر بود با چشم و ابروي مشکي...مثل من و مهسا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از اون روز تو باغ مهمترين صفحه از کتاب زندگي من ورق خورد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام و خونوادش خيلي زود اومدن خواستگاري و هر دفعه هم جواب منفي من کارساز نبود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از اونا اصرار و از ما انکار .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هزار بار رفتن و اومدن اما بازم جواب من منفي بود ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام هزارتا ترفند زد. به هرکي مي تونستن رو انداختن تا واسطه بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام انقدر خودشو عاشق و شيفته نشون داد که کم کم خودم هم داشت باورم ميشد که عاشق شده ...که اين عشق و عاشقي مصلحتي ، براي رو کم کني نيست...براي انتقام از مهرشاد نيست....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفهميدم چي شد....چطور شد که بين اصرار ديگران ، مامان و بابا راضي شدن و من براي خلاصي از حرف اطرافيان و اخم و تخم آقاجون بزرگ ، جواب بله دادم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تصميم داشتم يکي دو ماه بعد به بهانه ي کاراي پيام نامزدي رو به هم بزنم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اينکه مامانش مي گفت پيام عوض شده و خيلي سربه راه شده ..من باور نمي کردم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با همين حرفاشون بابا رو راضي کرده بودن . ولي من خام اين حرفا نمي شدم...کلاً نمي تونستم باور کنم آدمي که دائم با دختراي جورواجور بوده و به اين کار عادت داشت دست از کاراش برداشته باشه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مگه ميشه ذات کسي رو که درست نيست يه شبه درست کرد؟؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمي دونم اولين بار کي اين حرف مزخرف رو گفته که مردا وقتي ازدواج کنن سر به راه ميشن؟؟..... آخه مگه ميشه کسي که به زنها و روابط ناجور عادت کرده يهو بشه امامزاده؟؟؟؟؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردا هميشه براي اين کاراشون بهونه داشته و دارن و کلاه شرعي مي ذارن که ما حق داريم چهارتا زن داشته باشيم و چهل تا صيغه!!!!!.... اما حرف من هميشه يه چيز بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خشت اول چون نهد معمار کج

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا ثريا مي رود ديوار کج........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از جواب مثبت مصلحتي من فشار از طرف خونواده ي پيام بيشتر شد.... يه چيزي اين وسط درست نبود.....اصرار داشتن عقد کنيم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام بهونه مي آورد بايد به هم محرم بشيم...ولي من که خوب مي دونستم اينا همش بهانه ست... اون که به محرم و نامحرمي اهميت نمي داد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولي با اصرارهاي آقاجون بزرگ و عمو جان نتونستيم مقاومت کنيم و با وجودي که بابا و من ناراضي بوديم يه عقد محضري ساده انجام شد.....و قرار عروسي براي چند ماه بعد ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمي دونم پيام اون همه دورويي رو از کجا آورده بود که جلوي همه نقش يه آدم عاشق پيشه رو بازي مي کردو وقتي کسي نبود مي رفت تو جلد همون پيام هميشگي....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تصميم به جدايي همون روز تو محضر در من قوت گرفت... وقتي که پيام بعد از بله گفتن من و کل کشيدن همه زير گوشم گفت..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بهتره از حالا به بعد مراقب زبونت باشي وگرنه همچين زبون درازت رو قيچي مي کنم که زبون درازي يادت بره....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و من فقط نگاش کردم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردي رو نگاه کردم که ديگه شوهرم بود ولي آماده بود تا تلافي هر چيزي رو سرم در بياره....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط به خودم دلداري مي دادم ... که تموم ميشه .. خيلي زود تموم ميشه ... فقط بايد بهونه جور کنم .. بايد يه دليل منطقي براي بابا بيارم تا اسم اين آدم کثيف از تو شناسنامم پاک شه ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روزاي خوبي نبود ... پيام که به خواستش رسيده بود و به من توجهي نمي کرد ... بگذريم از زمانهايي که بهش زنگ ميزدم و هر دفعه يه صداي خنده ي جديد از کنارش ميومد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده ي زنايي که خنجري بود به قلبم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناراحت مي شدم نه براي اينکه پيام رو دوست داشتم يا حسوديم مي شد که با يه زن ديگست ... نه ..... ناراحت مي شدم از اون همه کثيفي .. اون همه نجاست .. ناراحت مي شدم از آدمي که آدم نبود ولي اسمش روي من بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا قيامت هم خيانت کنم باز حسابمان پاک نمي شود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

استارت بدبختي من شبي زده شد که داشتم تو گوشيش دنبال مدرک براي جدايي مي گشتم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون شب به اصرار مامان شام اومده بود خونمون ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل از شام رفت تا دستاشو بشوره منم از فرصت استفاده کردم و شروع کردم به زير و رو کردن گوشي موبايلش ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو دفتر تلفن گوشيش پر بود از اسماي دختر ... الهه .. نازي ... زيبا ... سحر ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شروع کردم به يادداشت شماره هاشون تا باهاشون تماس بگيرم و بذارم تا بابا صداشونو بشنوه ... مطمئن بودم اکه بابا بفهمه پيام فقط با يکي از اينا رابطه داره طلاقم رو مي گيره ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز دوتا شماره يادداشت نکرده بودم که سر رسيد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - چيکار مي کني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رنگم پريد .. اگه مي فهميد !!!!..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولي فهميد درکش زياد مشکل نبود من تو گوشي اون کاري نداشتم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - هيچي هيچي مي خواستم عکساتو ببينم که موفق نشدم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل از اينکه از قسمت شماره ها خارج بشم گوشي رو از دستم کشيد بيرون .. چشمش که به صفحش افتاد اخماش رفت تو هم .. بعدهم برگه ي تو دستم رو کشيد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مسخ شده نگاه مي کردم .. با ديدن شماره هاي يادداشت شده نگاهي بهم کرد که ترس تموم وجودمو گرفت ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خونسردي گفت..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چيه؟ مي خواي اينا رو به کي نشون بدي؟ به مامان و بابام؟ اونا که مي دونن..به پدربزرگت؟ اونم که برادرش و روابط خونوادگي براش مهمتره .. به کي؟ هان؟ به خونوادت؟ مي خواي چيو ثابت کني؟ همشونو صيغه کردم ... خلاف که نيست ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم سعي کردم مثل خودش خونسرد حرف بزنم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اکه فکر کردي من باهات عروسي مي کنم کورخوندي .. فقط کافيه به بابام بگم هنوز همون آدمي!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - نکنه فکر کردي واقعاً عاشقتم و حاضرم يه لحظه از وقت عزيزم رو صرف تو کنم؟؟؟؟؟؟ توهم زدي اگه فکر کردي يه ريال هم خرج تو مي کنم .. بهتره اصلاً به عروسي فکر نکني...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - تو هم بهتره منتظر احضاريه ي دادگاه باشي...چون منم حاضر نيستم با تو زير يه سقف زندگي کنم ... با آدم عوضيي مثل تو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - بهتره جلوي زبونتو بگيري وگرنه کار دستت ميده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - منو از چي مي ترسوني ؟ عددي نيستي.هيچ غلطي نمي توني بکني ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - اِ اينجورياست ؟؟...پس بچرخ تا بچرخيم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و چرخيدم . بدجور هم چرخيدم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من چرخيدم ولي چرخ اين روزگار خلاف جهت من چرخيد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونقدر منو پيچ و تاب داد که له شدم .. که شدم اوني که ازش مي ترسيدم ... شدم ايني که رو تخت بيمارستان خوابيده ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازم دنبال مدرک بودم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

البته اگه به بابا مي گفتم پيام هنوز همون آدم قبليه و عوض نشده بابا يه لحظه هم نمي ذاشت زنش بمونم... ولي نمي خواستم فقط حرف زده باشم...مي خواستم خودم مدرک رو کنم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مي خواستم نشون بدم برعکس اونچه که پدر و مادر پيام گفتن نه تنها پسرشون به خاطر من سربه زير و درست نشده بلکه بدتر هم شده....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مطمئن بودم به اسم بيرون بودن با من حسابي به عشق و حالش با زناي ( ... ) مي رسه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مي خواستم زودتر طلاق بگيرم...نمي خواستم بهم بگن من بي عرضم که نمي تونم شوهرمو از تو بغل زناي ديگه جمع کنم.... بايد بهشون ثابت مي کردم پيام چه جور آدميه....و هيچ علاقه اي هم بين ما نيست...تو اين راه ناچار بودم صبور باشم و سکوت کنم تا به اونچه مي خوام برسم...که اي کاش ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روزها داشت تندتند مي گذشت و وقت من کم بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند روز بيشتر از ماجراي اون شب نگذشته بود....سرکار بودم..داشتم براي مشتري درباره ي لباسي که خودم طراحش بودم توضيح مي دادم...که گوشيم زنگ خورد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو صفحه اسم پيام روشن و خاموش مي شد...يه جورايي تو دلم آشوب شد..عادت نداشت به من زنگ بزنه..مطمئن بودم موضوع مهمي پيش اومده که با من تماس گرفته....براي فرار از نگاه هاي خانوم محسني ، صاحب مزوني که اونجا کار مي کردم ناچار شدم جوابشو بدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - زود بيا اين آدرسي که ميگم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معلوم بود عجله داره...البته طبق عادتش سلام نکرد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چي شده پيام؟ اتفاقي افتاده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - نه... چيزي نشده...بيا دنبالم..من زياد حالم خوب نيست...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مونده بودم چي شده كه ياد من افتاده ! زيادي مشكوك بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پر حرص گفتم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوب به مامان يا بابات بگو...اصلاً به يکي از دوست دخترات بگو...توکه دوست و آشنا زياد داري؟!!!...راستي ، مگه خودت ماشين نداري؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - اَه تمنا ...قصه مي گي؟....مي گم بيا دنبالم....من مستم....اگه تو راه پليس گير بده بدبخت ميشم...به مامانم هم چيزي نگو....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من بيام پليس گير نمي ده؟....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - مثل اينکه زن و شوهريما....تازه تو باهاشون حرف ميزني ميگي من مريضم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالا کجايي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - من لواسونم... آدرس رو بنويس...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آدرس رو يادداشت کردم...بعد از قطع کردن پوفي کشيدم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم نمي خواست برم..يه لحظه با خودم گفتم ولش کن ...به من چه اونقدر اونجا بمونه تا مستي از سرش بپره!!!....ولي اگه براش اتفاقي بيفته چي؟.... نکنه حالش بده مي خواد من ببرمش بيمارستان؟....يه لحظه از اين فکر تنم لرزيد...اگه براش اتفاقي مي افتاد و بقيه مي فهميدن من خبر داشتم و نرفتم سراغش بايد چه جوابي بهشون مي دادم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سريع وسايلم رو جمع کردم...و از خانوم محسني اجازه گرفتم و رفتم......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو راه دعادعا مي کردم که فقط نوشیدنی خورده باشه و از مواد و قرصاي اکس و کريستال و چيزاي ديگه خبري نبوده باشه....دعا ميکردم تا برسم ديگه از اون زهرماري نخوره که حالش رو بدتر کنه...وقتي رسيدم با باغ بزرگي روبه رو شدم که يه ويلا وسطش قرار داشت....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معلوم نبود با کي اومده بود لواسون....يه لحظه از فکر اينکه شايد با يکي از دوست دختراش اومده دلم گرفت..سعي کردم خونسرد باشم....زنگ رو زدم...خودش درو باز کرد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تنها بود اين رو از سکوت ويلا فهميدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

احساس آرامش کردم....يه لحظه از فکرم گذشت...آخه دختر بي عقل اون گفت بيا توهم بايد زود بياي؟...اگه با چندتا پسر ديگه اينجا منتظرت بود چيکار مي کردي؟....آخه اون عقل رو خدا برا چي بهت داده؟....تو اين فکرا بودم که ديدمش....يه کنار ايستاده بود و داشت منو نگاه مي کرد.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - چرا ايستادي؟ بريم ديگه....من کلي کار دارم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخند هميشگي رو لبش ظاهر شد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - کجا؟؟؟؟..هستيم حالا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - يعني چي؟؟...گفتي مستي ..حالت خوب نيست بيام دنبالت...منم اومدم...ديگه کاري نداريم که!...بدو که کلي کار دارم به زور از خانوم محسني اجازه گرفتم اومدم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخماش رفت تو هم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - اِ..که کار داري؟....واسه من وقت نداري..نه؟...واسه من زبون درازي مي کني؟...مگه نگفتم زبون درازي نکن؟...هان؟...نگفتم؟..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومد سمتم و دستشو کرد تو موهام که زير شال بسته بودمشون... مبهوت حركاتش شدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موهام رو چنان محکم کشيد که گيره ي موهام باز شد و موهاي بلندم پريشون شد...با نامردي موهامو دور دستش پيچوند و کشيد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - دنبال مدرکي براي طلاق؟ آره عزيزم؟مگه ميذارم به اين راحتي طلاق بگيري؟..دست نخورده؟...حيفه که؟..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش رو گرفتم تا مانع كشيده شدن موهام بشم . به قدري دردم گرفته بود كه باهاش به سمت جايي كه مي رفت كشيده شدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما ول كن نبود . غريدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - ولم كن عوضي !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداي خنده ش بلند شد . همونجور که موهام تو دستش بود منو مي کشيد به طرف يه در که وقتي بازش کرد يه اتاق بود...يه اتاق که هيچي توش نبود غير از يه فرش نه متري...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون موهامو مي کشيد و من ازش ميخواستم که ولم کنه....اما دست بردار نبود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - حالا ديگه واسه من زبون درازي مي کني؟ گفته بودم کوتاهش ميکنم، نگفته بودم؟....امروز مي خوام يه بار مصرف بودنتو بهت نشون بدم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و پرتم کرد تو اتاق رو فرش که از برخورد زانوم با زمين درد بدي پيچيد تو پام...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - مي خواي چه غلطي بکني عوضي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - هيچي عزيزم.. يه کوچولو عروسي مي کنيم...اين لفظ ادبيشه مي خواي لفظ غير ادبيشو هم برات بگم ؟...اسمش....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جيغ زدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - خفه شو...خفه شو...تو غلط مي کني دست به من بزني....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون مي اومد جلو ولي من حرکتي نمي کردم... آخه تو يه اتاق دوازده متري که هيچي توش نبود کجا فرار مي کردم؟...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومد جلو و شالم رو با شدت از سرم کشيد...شروع کردم التماس....شوهرم بود ولي من نمي خواستم بينمون اتفاقي بيفته...ازش بدم ميومد...چندشم ميشد برم تو آغوشي که صدتا زن قبل از من توش خوابيده بودن... واسه همين بهش التماس کردم... مطمئن بودم به راحتي دست از سرم بر نمي داره پس التماس كردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولي كو گوش شنوا ؟ به تنها چيزي كه توجه نداشت التماساي من بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روم نشسته بود و داشت لباسامو در مي آورد...و من تقلا مي کردم و التماس....گريه مي کردم و التماس...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - پيام تو رو به اون خدايي که مي پرستي نه...الان نه....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - چرا عزيزم...اتفاقاً وقتش الانه...منم که شوهرتم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - پيام تو رو خدا...مگه خدا رو قبول نداري؟...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - خدا؟ کدوم خدا؟....من که نمي بينمش...اگه ديديش سلام منم بهش برسون...حالام به جاي زر زر کردن بهتره کارتو بکنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه اين بشر خدا رو نمي شناخت..اگه خداشناس بود اين کارا رو نمي کرد...ديگه التماس فايده نداشت...فقط همراه گريه تقلا مي کردم.... و اون کارشو مي کرد...جواب هر تقلام کشيدن موهام بود و با هر کدوم از کاراش صداي جيغ منم بلند مي شد....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداي نفسهاش حالم رو به هم مي زد...از بوسه هاش حالت تهوع بهم دست مي داد....نمي خواستمش....حتي اون نجواهاي پر حرارت رو و اون حرفاي قشنگ که مي دونستم به خاطر اينکه تو حال خودش نيست داره ميگه ، هيچکدوم منو نرم نمي کرد.... من پيام رو نمي ديدم حيووني رو مي ديدم که هيچي حاليش نيست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من زجر كشيدم و اون لذت برد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من اشك ريختم و اون خنديد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من هق هق كردم و اون از لذت چشم بر هم گذاشت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من جيغ زدم و اون پر شورتر شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي کارش تموم شد به جاي اينکه ناز و نوازشم کنه..به جاي اينکه منو تو آغوشش بگيره ، در گوشم با صداي خش دارش گفت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تاريخ مصرفت تموم شد...ديگه به درد نمي خوري....بهتره تا قبل از اينکه دوستام بيان گورتو گم کني...اگه تو رو اينجا ببينن نمي تونم جلوي اونا رو بگيرم ديگه هرچي بشه پاي خودت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و من با اون حال خرابم نشستم پشت ماشين...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو خيابونا مي روندم و گريه مي کردم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به حال خودم گريه مي کردم...گريه مي کردم چون اين رابطه با رضايت من نبود...رابطمون غير شرعي نبود ولي با رضايت من نبود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با گسي نبود که دوستش داشته باشم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بدتر از همه حرفي بود که زده بود...که قلبم رو به درد آورده بود...که روحمو زخمي کرده بود با تيزي حرف نا عادلانش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و چيزي که خيلي زجرم مي داد ، به سخره گرفتن اعتقاداتم از طرف پيام بود.... همين چيزا باعث شد چنان تو خودم فرو برم که لب از لب باز نکنم و به مامان و تبسم نگم چه اتفاقي افتاده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همش تو فکر بودم که بايد چي کار کنم...فکر کردن به طلاق حالم رو بد مي کرد چون با نامه اي که بايد از پزشکي قانوني مي گرفتم معلوم مي شد بين من و پيام چي گذشته...و من اصلاً دلم نمي خواست خونوادم چيزي بدونن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مي دونستم بهم چيزي نمي گن...ايرادي نمي گيرن چون من و پيام زن و شوهر بوديم....ولي تو خونواده ي ما تا حالا همچين اتفاقي قبل از عروسي گرفتن نيوفتاده بود....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روزا مي گذشت بي وقفه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل گذشته ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اين تفاوت که من سر يه دو راهي مونده بودم...نمي دونستم بايد چيکار کنم؟....با اتفاقي که افتاده بود ديگه يه زن بودم که اگه طلاق مي گرفتم کلي حرف پشت سرم زده مي شد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بدتر از همه ي اينا بيوه شدن تو جامعه اي بود که هيچ ديد درستي به يه زن بيوه نداشت....بايد چيکار مي کردم؟...زندگي؟ اونم با پيام؟....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه نه ...اين خارج از حد توانم بود...پيامي که بعد از اون جريان وقتي بهش زنگ مي زدم حتي مراعات نمي کرد و مي گفت که پيش دوست دختراشه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ومن هر بار بيشتر مي شکستم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مي ترسيدم به مامان چيزي بگم....مي ترسيدم از شنيدن جمله ي معروف بساز و بسوز.........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مي ترسيدم از شنيدن بايد هايي که من ازشون سر در نمي آوردم.... اينکه زن بايد زندگيشو حفظ کنه....اينکه زن بايد با مردش کنار بياد....چرا؟...واقعاً چرا فکر نمي کنيم اين زني که داريم ازش حرف مي زنيم يکي مثل خودمونه....مي تونه خواهرمون باشه يا مادرمون ....شايدم خودمون....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کارم شده بود نشستن روي سجاده و ذکر گفتن....سجده کردن و التماس به خدا که يه راهه جلو پام بذاره....سرگردون بودم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشتم به چرخ اين دنيا مي چرخيدم که يهو سرعت چرخشش رفت بالا و من تو اين چرخش با سر سقوط کردم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه ماه از اون اتفاق مي گذشت....من کاملاً درمونده بودم..حالتام مشکوک بود...مشکوک که چه عرض کنم معلوم بود....معلوم بود از حالت تهوع هام که به زور کنترلش مي کردم...معلوم بود از عقب افتادگي سيکل ماهيانم که هيچ وقت در حالت عادي امکان نداشت...کاملاً معلوم بود يه موجود کوچولو داره تو وجودم پا ميگيره و جواب آزمايش خونم مهر تأييدي بود بر حضور پر رنگش.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شيريني حس مادرانه اي که داشتم پيدا مي کردم زير سايه ي يه چيزي کم رنگ ميشد ...اونم اسم پيام به عنوان پدرش........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ديگه نمي تونستم به طلاق فکر کنم....بزرگ کردن يه بچه بي پدر؟.......نه نمي شد.....فکر کردم شايد به قول فديميا که ميگفتن مردا با بچه دار شدن بيشتر به طرف زن و زندگيشون جذب ميشن پيام هم به خاطر پدر شدن درست مي شه......ولي زهي خيال باطل...........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به پيام زنگ زدم ...بهش گفتم داره پدر ميشه....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اولش خنديد بعد هم تلفن رو روم قطع کرد...ديگه هم جواب تلفن هام رو نداد....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر روز چند بار بهش زنگ مي زدم ولي اون همچنان سرش به دوست دختراش گرم بود و جواب من رو نمي داد......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمي کشيدم.......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بريده بودم.....دلم مي خواست مي مردم و اينجوري سرگردون نبودم......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از چند روز دوباره شماره ي پيام رو گرفتم...انقدر بوق زد تا برداشت...اومدم حرف بزنم که نذاشت و زودتر از اينکه چيزي بگم تو گوشي داد زد....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داد زد........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببين ه....ر...ز..ه ! کثافت کارياتو پاي من نذار.....برو ببين اون توله ي کيه........انقدرم خودتو آويزون من نکن....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باورم نمي شد . شنيدن اين حرف برام گرون بود و غيرقابل تحمل .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودش كه ديده بود تا اون روز دخترم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون كه مي دونست خودش دخريم رو ازم گرفته . چه جوري مي تونستم با شخص ديگه اي باشم و به اين زودي نطفه ش رو تشخيص بدن ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اينبار به معناي واقعي كم اوردم . كاش خدا از روي زمين محوم مي كرد . كاش ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رد پاهايم را پاک مي کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به کسي نگوييد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من روزي در اين دنيا بودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدايا مي شود استعفا دهم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من کم آورده ام.........؟!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گريه مي کردم.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هيچکس خونه نبود و من با صداي بلند گريه مي کردم....زار مي زدم به حال بچه اي که پدرش قبولش نداشت......بايد چيکار مي کردم؟.........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بايد باهاش حرف مي زدم.....پشت تلفن نمي شد....رو در رو.........باي بهش ثابت مي کردم اين بچه ي خودشه .....حالا با هر راهي که مي شد......حاضر بودم انواع آزمايشارو بدم ولي ثابت کنم اين بچه ، بچه ي پيامه.......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دو روز بعدش کل خونواده ي آقابزرگ و بچه هاي عمو جان خونه ي عمو جان شام دعوت داشتن.....تصميم گرفتم قبل از رفتن با پيام حرف بزنم......عصرش وقت دکتر داشتم..دکتر سونوگرافي کرد و من اون موجود کوچولو رو ديدم.......قلبش رو ديدم.....ضربان قلبش رو شنيدم.....چه حس خوبي داشت شنيدن صداي قلبي که داره تو وجودت زندگي مي کنه و حياتش بسته به حيات توئه.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهرش بيشتر به دلم افتاد.....با جواب سونوگرافي رفتم سمت خونه ي پيام اينا.......مي دونستم تنهاست...مامان و بابا و خواهرش رفته بودن خونه ي عمو جان ......خودم برنامه ريزي کرده بودم.....بهش گفته بودم صبر کنه با هم بريم..راضي نبود ولي چاره اي نداشت.....بايد جلوي ديگران نقش بازي مي کرد....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خونشون تو يه آپارتمان پنج طبقه بود و اونا طبقه ي چهارم........وارد خونشون که شدم بي مقدمه شروع کردم به حرف زدن.........وقت نداشتم..... و اون دست به سينه با حالت تحقيرآميزي نگاهم مي كرد ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پيام بايد واقعيت رو قبول کني.....اين بچه ي توئه....بايد مسئوليتش رو بپذيري...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - اين بچه ي من نيست....معلوم نيست با کي بودي که تقصير من ميندازي........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببين من سونوگرافي کردم....سن بچه مشخصه........دقيقاً معلومه من کي باردار شدم....غير از تو کي مي تونه پدرش باشه؟....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - حالا که چي؟...خودت حامله شدي خودتم بزرگش مي کني.......اصلاً برو سقطش کن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - يعني چي؟....تو پدرشي!.....باي پاي کاري که کردي وايسي.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - ببين کثافت ! به من ربطي نداره مي خواي چه غلطي بکني...تاريخ مصرف تو براي من تموم شده....ديگه برام هيج ارزشي نداري....بچه و چيزاي ديگه رو هم بهونه نکن که بخواي خودتو بهم بندازي....انقدر دور و برم دختراي خوشگل ريخته که تو بينشون عددي نيستي...فهميدي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاش کردم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واقعاً اين مرد شوهر من بود؟...کسي که داشت به من به زنش توهين ميکرد؟ و در عوض من هيچ توهيني بهش نمي كردم ! زياديش نبود ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

احترام من نسبت به تو به تنت زار مي زند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه نمي شد با زبون خوش باهاش حرف زد....تهديدش کردم که اي کاش نمي کردم.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه....پس من ميرم به همه ميگم...امشب همه دور هم جمعن....بهشون ميگم من حاملم ببينم چي مي گن؟....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم که از در برم بيرون که صداش بلند شد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام - مي خواي چه گوهي بخوري؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم يه لگد زد تو کمرم که باعث شد بيفتم زمين.....و شروع کرد لگد زدن تو شکمم و پهلوهام....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سعي مي کردم با دستام مانعش بشم.. جلوي لگد هاي به طرفم اومده رو بگيرم ..ولي نمي شد....همونچور که ضربه مي زد هوار مي کشيد.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مي خواي بري بگي حامله اي؟...برو بگو....دِ برو ديگه...چرا بلند نمي شي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ضربه هاش به قدري بد بود که نفسم رو بند مياورد.....نفس كم آورده بودم . تند تند نفس مي كشيدم تا شايد ريه هام پر بشه ولي فايده نداشت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حس گريه نداشتم... سعي ميکردم خودم رو ازش دور کنم....فقط به بچم فکر ميکردم...به اينکه بايد سالم بمونه....به اينکه اون قلب کوچولوش بايد به زدن ادامه بده....به فکر اون کوچولويي بودم که بي دفاع تر از هر کسي بود.....به اينکه ممکن بود حکم مرگش با پاهاي پدرش امضا بشه.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه ....نبايد ميذاشتم.....بچم بود....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ضربه هارو يکي در ميون با دستام دفع مي کردم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونجور که لگد مي خوردم سعي مي کردم خودمو به در خونه نزديک کنم....اگه از در بيرون مي رفتم ديگه نمي تونست کاري کنه....چون همسايه هاشون مي فهميدن....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رسيدم به در.....با آخرين تواني که برام مونده بود بلند شدم.....ضربه هاش هنوز ادامه داشت....درو باز کردم....مي خواستم برم بيرون که با ضربه اي که بهم زد نتونستم تعادلم رو حفظ کنم....مگه يه زن حامله چقدر جون داره؟.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پله ها پرت شدم پايين....رو پله ها قل مي خوردم و پايين مي رفتم...تيزي پله ها هر دفعه يه قسمت از بدنم رو نشونه مي رفت.....ديگه نمي فهميدم سرم به کجا ميخوره و صورتم به کجا؟.....صداي جيغم تو کل آپارتمان پيچيده بود.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخرين چيزي که يادم مونده اينه که روي يه سطح صاف پهن شدم و بعد سياهي....تا اينکه چشمم رو تو بيمارستان باز کردم.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خونه که رسيديم احساس آرامش کردم....با اينکه تو بيمارستان بابا و مامان کنارم بودن ولي آرامش خونه چيز ديگه اي بود......تبسم هم اومده بود کمک مامان......خستگي از سر و روي بابا و مامان مي ريخت ولي هيچکدوم شکايتي نمي کردن.......همه مثل پروانه دورم مي چرخيدن ولي هيچکس از اتفاق بين من و پيام نمي پرسيد....هيچکس منو سرزنش نمي کرد و اين برام دردناک بود....سکوتشون نشون مي داد فکر مي کنن اين رابطه با رضايت من بوده و اين برام مثل مرگ تدريجي بود....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شب که مامان اومد تو اتاقم تا قرصامو بده دستشو گرفتم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا چيزي بهم نمي گين مامان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان - چي بايد بگيم دخترم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندي زد و موهامو نوازش کرد....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - چرا به روم نميارين که من....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نتونستم ادامه بدم...خجالت کشيدم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شرم داشتم از اسم بردنش....ولي مامان فهميد مي خوام چي بگم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان - چيزي که نشده دخترم...بالاخره شما به هم محرم بودين...خوب اونم مرده....حتماً نتونسته جلوي خودشو....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نزاشتم ادامه بده.....پريدم وسط حرفش....نمي تونستم تحمل کنم اينجوري فکر کنن... بايد مي گفتم من هيچ گناهي نداشتم و به زور ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - نه مامان.....اونجوري که فکر مي کنين نبوده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض کردم....چه جوري بايد مي گفتم که پيام باهام مثل حيوون رفتار کرده....خدايا چرا منو تو اين موقعيت قرار دادي....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به قدري گفتنش سخت بود که عضله هاي صورتم منقبض شده بود...نفسم به سختي بالا ميومد....دلم مي خواست راه فراري داشتم ....فرار از گفتن اونچه بهم گذشته....فرار از يادآوريش....فرار از گفتن حس تحقيري که تو اون لحظه ها داشتم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم مي خواهد بالا بياورم هر چي را که روزگار به اسم تقدير به خوردم داده تا پاک شه معده ي وجودم از هرچي دلزدگيه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بغض گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همش اجبار بود مامان.... به خدا اجبار بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان - چي ميگي تمنا؟....اين حرفا يعني چي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشکام سرازير شد....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - به خدا پيام منو با نقشه کشيد توي ويلاي دوستش....بعد هم بدون رضايت من....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ديگه نتونستم ادامه بدم....مامان با بهت نگام ميکرد....انگار داشت سعي مي کرد هضم کنه حرفام رو....انگار چيز غريبي شنيده بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان - يعني....يعني اون....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من - آره....اون مثل يه حيوون باهام رفتار کرد.....اون به من ، به زنش ، به کسي که رو تموم کاراش چشماشو بسته بود تجاوز کرد.....من نمي خواستم....به خدا راضي نبودم مامان....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به هق هق افتادم....مامان سرمو گرفت تو آغوشش....ادامه دادم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به خدا همون يه بار بود....به خدا با همون يه بار حامله شدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان منو تو آغوشش بيشتر فشار داد....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از لرزش شونه هاش فهميدم داره گريه مي کنه...منم شروع کردم به تعريف...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه چيز رو گفتم....از روزي که به ناچار زن پيام شدم تا روزي که کتک خوردم....گفتم و اشک ريختم.....با هر کلمه انگار يه بار از رودوشم برداشته شد....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفتم و گفتم تا رسيدم به اون روز تلخ.........به روزي که اون نامرد با مشت و لگد افتاد به جونم......گفتم اون بچشو نمي خواست....گفتم حتي قبول نداشت اون بچه ي خودشه....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو بغل مامان بودم.....و ميگفتم از هر ثانيه اي که زير مشت و لگد پيام حس مرگ داشتم....که با صداي " يا خدا " به سمت در اتاق برگشتيم.......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تبسم با چشماي سرخ ما رو نگاه مي کرد....از كي اومده بود نمي دونم.....ولي به طور يقين همه ي حرفامو شنيد که اونجور چشماش قرمز شده بود ........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

**

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهبد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طبق معمول زودتر از بچه ها رسيدم ايستگاه....لباسم رو که عوض کردم بچه ها هم يکي يکي رسيدن....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید