دوست داشتی؟
رمان آرام در تنهایی اثر حدیثه اسماعیلی

رمان آرام در تنهایی

  • زبان فارسی
  • 102.1K 👁
  • 381 ❤️
  • 210 💬

خلاصه رمان :

داستان ما راجع به یه دختره. دختری بنام آرام.دختر نوزده ساله‌ی تنها. دختری که پدرش روش شرط بندی میکنه.توسط پدرش به یه غریبه فروخته میشه. مادرش رو از دست داده و تنها خواهرش با همسرش از ایران رفته. دختر داستان ما شاید بی‌پناه و تنها باشه ولی زرنگ‌تر از اون چیزیه که بذاره پدرش زندگیشو تباه کنه. پس دوراه بیشتر نداره. یکی اینکه به دست یه غریبه نامرد بیافته. یااینکه از زندگیش فرار کنه و پناه ببره به یه غریبه آشنا!!! کدوم راه رو انتخاب میکنه؟…

قسمتی از متن رمان آرام در تنهایی

آبی بر سرو صورتش زدو آهسته دستگیره را چرخاند.صدای زمزمه و بحث دو نفر می آمد.فهمید که مادرو دختر در حال حرف زدن هستند.نمیخواست بشنود اما وقتی متوجه شد راجع به خودش است گوشش را تیز کرد.خیلی آهسته در دستشویی را بست و روی مبل نشست.صدا به وضوح میرسید:
مادر من هرکی میاد میگه فکو فامیل سعادته راش میدی تو؟
- این واقعا فامیلشونه!
- از کجا میدونی؟بابا این مرد یه لطفی کرد ماام کلی تشکر کردیم بسه دیگه.از کجا معلوم این دختره دزد نباشه
- رویا مادر زشته آروم تر میشنوه
- الان که اون فعلا دستشوییه!نمیشنوه.شما جواب منو بده
- خیلی ناراحت بود
- مامان من دانشجوی رشته تئاتر بازیگریم.من خودم تئاتر بازی میکنم.میدونم کی داره نقش بازی میکنه کی واقعیه.حتما اینم یکی از عاشق پیشه های سامان بدبخته!اومده اینجا کاسه چه کنم دستش بگیره
- رویا.بسه دیگه!این دختر...
- این دختر چی!همین الان برو ردش کن بره.بهتر ازاینه که بفهمیم این دفعه همه مال و منالمون رفته.یادته که دفعه پیش کیفتو زدن
- این اونجوری نیست
- مامان نری خودم میرما
- رویـ..
آرام صورتش خیس شد.او دزد نبود!خلافکار نبود.او یک دختر بیچاره بود.یک دختر تنها.به سمت کوله پشتی اش رفت.آن را برداشت و سریع به طرف در رفت که رویا اورا دیدو گفت:
بهبه!خانوم داره کجا میره؟
آرام از این لحن فوق العاده بد رویا ناراحت شد.با صدای آهسته گفت:
ممنون خانوم.خودم میرم میگردم پیداشون میکنم.
و خواست خارج شود که رویا بند کوله پشتی اش را گرفتو گفت:
چی برداشتی که انقد راحت و دور از چشم ما میخواستی فلنگو ببندی!
آرام صورتش را مچاله کردو گفت:
چی؟؟؟؟
زن:
رویا...رویا ولش کن
رویا:
مامان زهره شما یه دقه هیچی نگو من ببینم این دختره کیه
آرام نفس عمیقی کشید.در چشمان دختر نگاه کردو گفت:
ولم کن.من دزد نیستم
- من تا نگردمت باورم نمیشه
و بند کوله پشتی اش را کشید.آرام با ناراحتی گفت:
باهمه مهمونا اینجوری رفتار میکنید؟
- با مهمونا نه ولی با دزدا چرا!
کامل کوله پشتی اش را دراورد.روی مبل گذاشتو زیپش را کشید.آرام ایستادو نگاه کرد.به دختری که به او تهمت زه بود.میدانست چیزی در کیفش پیدا نمیشود.اما ناگهان رویا سوتی زدو گفت:
که تو دزد نیستی آره!پس این کیف پول تو کوله ی تو چیکار میکنه؟
آرام به کیف پولی که در دستان رویا بود نگاه کرد.کیف برای خودش بود.بااخم گفت:
اون مال منه!
- آهان.بعد چرا شبیه مال منه!
صدایش را بالا بردو گفت:
یه دزد بدبختی که اینطوری وارد خونه های مردم میشی آره!؟
وبه طرفش یورش برد.زهره دیگر هیچ دفاعی نمیکرد.آرام با خشونت او را پس زدو گفت:
هرچی هیچی بهت نمیگم پررو تر نشو.وسایلمو بده برم.
- بری؟؟؟هـه!
- آره برم.من دزد نیستم.اونم مال خودمه
- تنها نمیری.باهم میریم.اونم کلانتری.
و به مادرش اشاره کرد تا آرام را نگه دارد.آرام دل شکسته گفت:
اون کیف مال خودمه.
رویا مانتو شالش را پوشیدو سوییچی را برداشت.کوله پشتی آرام را در دست گرفت.آرام را کشیدو گفت:
راه بیوفت
آرام گفت:
ولم میکنی یانه!
- یا نه!ببین جوجه من میدونم تو دزدی.تا معرفیت نکنم ول کنت نیستم بدبخت!
و شروع به دادن فحش های رکیک کرد.آرام دیگر از خود بی خود شدو دستش را بالا برد.چنان سیلی به رویا زد که رویا مات و مبهوت ماند.صدای حین زهره بلند شدو گفت:
وای خاک بر سرم
آرام با خشونت کیف را از دست رویا که هنوز مات بود بیرون کشیدو گفت:
قبل اینکه زود قضاوت کنی اول شرایط درک کن احمق.من دزد نیستم.من خودم انقد دارم که برای چندرغاز نرم خونه مردم دزدی.هرچی گفتی جوابتو ندادم ولی زیادی از حد خودت گذشتی.
کیف پول را باز کردو گفت:
تو فقط از این کیف نداری!یه ده هزار نفری دارن منم جزوشون!این عکسیم که اینجاس که تو حتی متوجهش نشدی عکس مادرمه!
یک عابر بانک بیرون کشیدو گفت:
ایناها...نگا کن!روش نوشته آرام جاوید.انقد بیکار و سریع نیستم که همه مدارکو عوض کنم.
یک کارت دیگر بیرون کشیدو گفت:


بیشتر بخوانید
4.7 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 381 رای
5 ★
71%
4 ★
26%
3 ★
3%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان آرام در تنهایی

  • پریا

    0

    یه مدتیه نویسندش اصلا. تو فضای مجازی فعالیت نداره کسی ازش خبر داره؟

    ۳ هفته پیش
  • پریا

    0

    چند وقتیه نویسنده این رمان *** اینستاش دیگه نیست کسی ازش خبر داره؟ *** جدیدی داره؟

    ۳ هفته پیش
  • اسکیت سوار

    0

    بهترین رمانی که توی عمرم خوندم بی نظیر هستش حتما یکبار رو بخونید

    ۴ هفته پیش
  • رویا

    0

    شخصیت های اصلی رو دوست نداشتم فرعیا بهتر بودن

    ۱ ماه پیش
  • شبنم

    0

    فقط من بودم از سامان خوشم نمیومد؟

    ۱ ماه پیش
  • زهرا م

    0

    رمانی خوبی بود دست نویسنده در نکنه

    ۱ ماه پیش
  • نونا

    0

    خوب بود تشکر ولی کاش آخرش همه سر و سامون میگرفتن

    ۳ ماه پیش
  • نفس

    1

    بهترین رمانی بود که خوندم 🌸دست نویسنده درد نکنه عالی بود

    ۴ ماه پیش
  • نبی زاده

    2

    خیلی رمان خوبی بود ولی بنظرم در حق امیر پارسا ظلم شده وآرام نباید اینگونه میکرد

    ۴ ماه پیش
  • تنین

    4

    عالی بود ولی بنظرم اگه اخرش همه نوه ها عاشق می شدند و ازدواج میکردن.بهتر بود، و امیرپارسا هم از ازدواج آرام ناراحت و دلگیر نباشه و حکم سهیل هم اعدام نمی بود ولی در کل ایول، عالی بود

    ۱۰ ماه پیش
  • حنانه

    1

    واقعا اگه امیر پارسا ، ندا هم ازدواج میکردند عالی میشد این که امیر پارسا وانمود می کرد خوشحالم و اینطور نبود واقعا ناراحت کننده بود ولی در کل رمان خیلی خیلی زیبایی بود

    ۴ ماه پیش
  • ثمین

    0

    یهترین رمانی بود که خوندم ❣️❣️❣️ممنون از نویسنده این رمان زیبا

    ۴ ماه پیش
  • آرام تنهایی

    0

    بی نظیرر بود عاشق سامان شدم ای رمان مختلف بود تشکر از نویسنده🌹😍😘

    ۵ ماه پیش
  • فرشته

    1

    خیلی کشش داده بودن. این داستان رو قشنگ میشد تو ۶ فصل جمعش کرد. به نظرم رمان سطحی بود. در کل برای گذروندن وقت بد نبود.

    ۶ ماه پیش
  • .....

    1

    کلیشه ای بود و نتونستم باهاش ارتباط بگیرم همچنین عشق بین دو کاراکتر اصلی خیلی دلنشین نبود

    ۷ ماه پیش
  • Samira

    0

    من چندین سال پیش این رمانو خوندم و خیلی قشنگ بود

    ۷ ماه پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️