دوست داشتی؟
رمان به خاطر هلیا اثر س . زارع پور

رمان به خاطر هلیا

  • زبان فارسی
  • 64.7K 👁
  • 58 ❤️
  • 46 💬

خلاصه رمان به خاطر هلیا

داستان درمورد زندگی دختری به نام هلیاست که بعد از رفتن همسرش به مسافرتی چند ماهه اتفاقاتی برایش رخ می دهد که زندگی اش را دچار تنش می کند…

قسمتی از متن رمان به خاطر هلیا

***
کتاب را در بغل گذاشته بود و مطالعه می کرد تا حواسش از نبود آریان پرت شود.با صدای لپ تاپ سریع کتاب را بست.دستی اجمالی به موهایش کشیدو پس از صاف کردن سینه اش دکمه را فشار داد.تصویر آریان با زمینه ی سفید پشت سرش بالا آمد.با دیدن چشمان خسته ی شوهرش لبخند زد.
-سلام...خسته نباشی.چشاشو نگاه چه گودی افتاده.!
-واسه اختلاف ساعته,دلم میخواد یه هفته بخوابم.
هلیا: جات خوبه؟کجایی؟
آریان: هتلم,هتل پنج ستاره...جام عالیه,اما خالیه.!
هلیا خندید.
-بی مزه...مثلا شعر ساختی الان؟
آریان: منو ول کن.از خودت بگو.خوبی؟
هلیا: آره خوبیم.عالی...
آریان: فداش بشه باباش.
هلیا اخم نمکینی کرد و گفت:
-باباش بیخود می کنه!گفته باشم,از الان شروع کنی برای تبعیض گذاشتن کلاهمون میره تو هم.
آریان خندید.
-خیله خب بابا...یعنی من حق ندارم قربون صدقه دخترم برم؟
هلیا: اوهو,جنسیتشم تعیین کردی؟...چشمم روشن...باشه,باشه.
آریان: من نوکر مامانشم هستم.خوبه؟
پشت چشمی نازک کرد و گفت:
-باید در مورد ادامه رابطه مون فکر کنم.
آریان باز هم مردانه خندید.
آریان: دلت چه اسمی می خواد؟
هلیا: من اسم گل دوست دارم.یا هر اسمی که توش گل داره,مثل ,نازگل,گلنار,آراگل,نرگس,یاس,از این چیزا.
آریان:دیدی خودتم با دختر موافقی؟!
هلیا تازه متوجه حرفش شد.میان خنده های او گفت:
-بذار حرفم تموم شه,می خواستم اول اسم دخترارو بگم.
آریان: خیله خب بفرما.اسم پسر چی دوست داری؟
هلیا: می خوام مثل اسم تو دهن پرکن باشه.مثلا پاشا,ارشیان,سپهر,رادین,آترین,...اینا.تو چی دوست داری؟
آریان: میدونی دلم داره ضعف میره؟...آخه چرا باید این بلا سرم بیاد؟
هلیا: دلت واسه بچه ضعف میره؟
آریان لحظه ای سکوت کرد و بعد گفت:
-دلم برای تو ضعف میره,مثل همیشه.
لبش را گزید و سر به زیر انداخت.صورتش کم کم رنگ می گرفت.
آریان: نمیخوای نظرمو بشنوی؟
هلیا سرش را بلند کرد.
-آره بگو.
آریان: دوست دارم اگر دختر بود بذاریم آراگل,اگر پسر بود آترین.
از اینکه از میان نام های انتخابی او, اسمی انتخاب کرده بود خوشحال شد.با لحن دلنشینی گفت:
-دلم برات تنگ شد.
آریان: جدی؟
هلیا:آره,همین الان تنگ شد.توی نامرد بدجوری منو به خودت عادت دادی.
آریان:پس خبر نداری من چی می کشم.
چند لحظه سکوت شد....
آریان سکوت را شکست:
-هلیا,حتما به مامان من یا خودت بگو بیان پیشت.دلم نمی خواد تنها بمونی اونجا.
هلیا: چشم آقا...امر دیگه...
آریان: خیلی هم مواظب خودت باش.
هلیا:باشه,راستی...اولین جلسه مناظره تون کیه؟
آریان: فردا بعد از ظهر.نگران نباش همه چی حاضره.
هلیا: برات آرزوی موفقیت میکنم.حالا برو بخواب داری چرت میزنی.!
هر دو خندیدند.
آریان: عجب وروجکی هستی!فردا شب منتظرم باش,و حتما هم یکیو پیشت ببینم.خب؟
هلیا: چشم.شبت خوش.
***
دکمه همزن را زد و خاموشش کرد.از مایع غلیظ درونش در لیوان خود ریخت و از آشپزخانه خارج شد.تلفن را برداشت وبا لبخندی محو نشدنی شماره ی مادرش را گرفت.جرعه ای از نوشیدنی اش خورد و آرام روی مبل نشست.
هلیا: الو مامان؟...سلام خوبی؟
حاج خانم دستی بر زانویش گذاشت و بر صندلی نشست.
-آره مادر,تو چی؟سختت نیست تنهایی؟
-نه.اصلا...مامان!
-بله.


بیشتر بخوانید

نظرات رمان به خاطر هلیا

  • اسمم هرچی حالا

    0

    خیلی رمان خوبی بود ولی جایی که شوهرش نمیشناخت میخواست طلاش بگیره بد بود 😐ولی اخرش قشنگ شد از نقش نیما هم خیلی خوشم اومد😅

    ۲ ماه پیش
  • گل یاس

    0

    درکل رمان خوبی بود فقط وقتی همراه شاهین رفت دلایلش مسخره بود برای راضی شدن هلیا یکیم که چطور وقتی فراموشی گرفته بودبرای بچه ای که حسش را فراموش کرده بوداینقدر گریه کرد ولی نسبت به همسرش که تو بیمارستان بود اینقدربی تفاوت بود!!!

    ۳ ماه پیش
  • رویا

    0

    قشنگ بود ولی یدفعه مثل فیلمای ترکیه ای یچیز دیگه ام ازش درآوردن درکل باحال بود

    ۴ ماه پیش
  • نازگل

    0

    بهترین رمانی که خوندم ولی هلیا بعد از فراموشی خیلی خودخواه شد بهر حال رمان خوبی بود

    ۶ ماه پیش
  • زهراپیراسته

    0

    بسیار آموزنده وزیبابود. موفق باشید

    ۶ ماه پیش
  • الی

    0

    هلیا واقعا خودخواه لجباز و احمق بود اینکه شاهین دزدیدشم تقصیر خودش بود اگه از اول به همه و شوهرش از مزاحمتای شاهین میگفت اینطوری نمیشد

    ۷ ماه پیش
  • ...

    0

    من از این رمانا که از طرف دانای کل گفته میشن خوشم نمیاد. آخراش درست شد وللی دیگه فایده ای نداشت. ولی درکل خوب بود

    ۱۱ ماه پیش
  • هلیا

    2

    خیلی قشنگ بود🥲✨

    ۱ سال پیش
  • ‌...

    4

    رمان خوبی نبود سراسر رمان رو مشکلات در بر گرفته بود و اخراش تازه داش خوب میشد ک تموم شد این اشتباهه ک بعد از فراموشی ک گرف عشقشو ب اریان هم فراموش کرد چون عشق ی احساس عمیقه ک حتی در صورت فراموشی باقی میمونه

    ۱۲ ماه پیش
  • آیدا

    3

    رمان قشنگی بود. ارزش خوندن داشت..

    ۱ سال پیش
  • پاییز

    3

    خوب بود ممنون نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • لارین

    1

    من زیاد خوشم نیومد. هلیا بعد از فراموشی زیادی خودخواه شده بود . آریان اینهمه براش تلاش کرد و اون زد دلش رو شکوند. من اصلا به هلیا حق نمیدم و پیشنهاد میکنم نخوندیش

    ۲ سال پیش
  • Hamta

    3

    خوب بود ممنون از نویسنده گرامی

    ۲ سال پیش
  • ghazal

    4

    خوب بود اما در مورد فراموشی هلیا یه کم اغراق شده معمولامیگن ذهن شاید فراموش کنه اما قلب هیچ وقت احساسات رو فراموش نمیکنه اما در کل خوب بود

    ۳ سال پیش
  • فاطمه

    1

    رمان خوبی بود ممنون

    ۳ سال پیش
  • به تو چه اسمم چیه

    1

    خوب بود 😒 ولی من نظرم منفی بود شاید جدید باشه ولی قشنگ نبود من از این نوع رمانا خوشم نمیاد 🤮🤢 به هر حال ممنون ولی من دوست نداشتم 🙄🙄

    ۳ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!