خلاصه رمان غمگینم اما دوستت دارم
داستان در مورده دختری ساده ست برعکس این روزگار....طناز از زمانی که خودش رو شناخت عاشق پسر خاله اش بود.... عشق یه طرفش بالاخره بهش فهموند آنقدر ها هم که فکر میکنه غریب و تنها نیست...
قسمتی از متن رمان غمگینم اما دوستت دارم
مبینا
0آبکی و مضخرف مخصوصا عشق آتشین محمد اغراق امیر بود نمیدونم چرا تا آخر خوندم
۴ ماه پیشماری
0قلم خوبی داشت نویسنده ولی موضوعات خیلی آبکی بود همچین عشقی همچین طلاقی همچین رفتاری اصلا قابل قبول نیست
۵ ماه پیشPari
0تقریبا ابکی بود خیلی میشد داستانو بهتر پیش برد شخصیتا بچگونه بودن
۵ ماه پیشمحدثه
0و راستش اینکه خیلی از (هه)استفاده شده بود رو مخم بود
۵ ماه پیشمحدثه
0خوب بود ممنون .ولی کاش طناز اینهمه صبور نبود .و خب دوست داشته بیشتر از عاشقانه های محمدو طناز بخونم
۵ ماه پیشمهناز
0سلام عاللللللییی بود
۵ ماه پیشهانا
0عااالی عالی بوووود حتما بخونید
۵ ماه پیشبهار
0واقعا عالی بود یکی از بهترینا بود که خوندم فقط خیلی طناز به پای امید موند ولی دمت گرم خیلی خوب بود❤😍
۵ ماه پیشنازیلا
0قلم خیلی زیبایی داشتن اما خیلی غلط املایی داشتن خیلی زیاد واقعن برای این قلم حیفه
۵ ماه پیشاسرا
0محمددردلش عاشق،بودنگفت خودش میدونست گناه وهیج به زبان نگفت این نشون میده هیچ وقت نگومن هیچوقت گناه نمیکنم برای همه ممکن اتفاق بیفته🙏
۶ ماه پیشیه بنده خدا
2یکی از بهترین رمان هایی بود که خوندم
۶ ماه پیشزی زی
0اوایلش و دوست نداشتم اما وقتی محمد اومد تو زندگیش عالی شد قلم خوب بود داستانش عالی بود اموزنده بود خودم عشق یه طرفه رو درک کردم دوست نداشتن و کاملا میفهمم و تقریبا انگار خودم بودم
۲ سال پیشارسنا
1دقیقا و امیدوارم هیچکس عشق یک طرفه رو تجربه نکنه 🖤🥀
۷ ماه پیشفرزانه
1عالی بود طناز و محمد به هم میومدن خیلی خوشحال شدم از امیدجدا شد و اما موضوع خیانتش این واقعیت جامعه هست یه رمان نمیتونه رواجش بده آدما خیانت و بلدن لازم نیست بهشون یاد بدیم
۱۰ ماه پیشفندق
2من دوست نداشتم..فقط دیالوگاشو خوندم..بقیه جاها که با خودشون حرف می زدند رد کردم..بنظرم خیلی زشته که اینجوری عاشق شدن ننویسید اینارو هیچ جذابیتی نداره چرا باید محمد بره تو اشپزخانه زن متاهل والله یکی اینجوری بیاد تو آشپزخانه پشت سر ما نامحرم باشه زهر ترک میشیم..خلاصه که خوب نبود
۱۲ ماه پیش

.....
0یه رمان بود از این اربابی یا ادواج اجباریا دختره پدرش معتاد بود بعد میره تو یه خونه پسره اون رو به عنوان برده میگیره و حالا برای کار های ** و غیر اون دختره براش مهم نبوده دیگ.تا کم کم هم دختره عاشق پسره میشه هم پسره عاشق دختره.اسمشو کسی میدونه؟