دوست داشتی؟
رمان تقصیر اثر الهه آرامش

رمان تقصیر

  • زبان فارسی
  • 64.9K 👁
  • 25 ❤️
  • 36 💬

خلاصه رمان :

داستان درمورد دختریه که هویت اصلیی نداره و تو یکی از مهمونی ها با یه نفری آشنا میشه که زندگیش به کل تغییر میکنه اما یه سوئتفاهم، یه اشتباه و برداشت اشتباه زندگیش نابود میشه…

قسمتی از متن رمان تقصیر

-زود باش حاضر شو تا بریم.
-حوصله ندارم حوصله شلوغی و سر و صدا رو ندارم
-عزیزم من که نمیتونم رو حرف بابا بحرفم که.مامان لیست خریدا رو داده به من.گفتم تو هم باهام باشی.اگه دوس نداری بیایی نیا
-پدی؟
-جانم؟
-من بات میام ولی قول بده زود برگردیم..
-چشم قول میدم
دستشواز زیر چون ام برداشت و هردوتا دستامو گرفت و گفت:
-حالا حاضر نمیشی؟هنوز داری منو با نگاهت میخوری ها
لبخندی زدمو گفتم:
-باشه اگه تو بذاری آماده بشم.
دستامو ول کرد و بدون حرف از اتاق خارج شد.اه اینقد بدم میاد کسی از خواب بیدارم کنه که نگو...با کلی غرغر یه مانتو و شلوار پوشیدمو همراه پدرام به بازار رفتیم...اول خریدای مامانو انجام دادیمو بعد رفتیم سراغ لباس ها..درحالی که دست تو دست هم بودیمو تو بازار دور میرفتیم چشمم خورد به یه مردونه فروسی دست پدرامو تکون دادمو گفتم:
-پدی نیگا..
به مغازه اشاره کردمو ادامه دادم:
-میخوای بریم اونجا
-چشم بریم
داخل مغازه رفتیم یه پسر جوون که بش میخورد 23-24 ساله باشه فروشنده اش بود و با ورود ما خوش امد گفت..پدرام بطرف یکی از بلوز ها رفت که سفید و ساده بود آستینشو گرفت طرف منو گفت:
-این چطورهآبجی؟
-ساده ست هاااا...
قبل ازینکه پدرام چیزی بگه پسره از پشت میز بیرون اومد یه کت مشکی رنگ همراه یه پاپیون مشکی آورد و گفت:
-اینا هم همراهش هست.
پدرام کت و پاپیون رو گرفت و گفت:
-برم پروو کنم؟
-برو..
رفت تو یکی از اتاقک ها و مشغول پروو شد منم روی یکی از چها پایه ها نشستم چشمم خورد به پسره که تو چشمام خیره شده بود وقتی منو متوجه خودش دید لبخندی زد و گفت:
-میدونستی خیلی خوشگلی؟
با تعجب نگاش کردم عجب رویی داشت!مرتیکه عوضی لندهور اگه پدرام نبود میرفتم یقه شو میچسبیدم کاری هم نداشتم که جای تعجب داشته باشه..قبل ازینکه من فحشش بدم اومد به طرف کاغذی رو گرفت سمتم و گفت:
-بیا خانم خوشگله...
کاغذو ازش گرفتم همونجا جلوی چشمش پاره کردمو گفتم:
-فکر کردی اون که همراهمه کیه؟
بدون توجه بحرفم میخواست حرفی بزنه که پدرام از پشت مچ دستشو گرفت و پیچوند. پسره پشت سرهم التماس میکرد و میگفت:
-آخ...آی..ول کن دستمو آخ...غلط کردم..آی دستم
اینقد دستشو فشار داد تا پسره به گریه افتاد دلم براش سوخت رفتم سمت پدرامو گفتم:
-پدرام ولش کن...تورو خدا کشتیش بدبختو ولش کن
در آخر دستشو ول کرد و با خشونت گفت:
-ابله به نامزد من شماره میدی آدمت میکنم...
گردنشو گرفت میخواست بچسبونتش به دیوار که جلوشو گرفتم و گفتم:
-بخدا پدرام اگه ادامه بدی ول میکنم میرم.
پدرام نگاهی بم انداخت و بعد به پسره اخرش گفت:
-د آخه تو غلط میکنی ک به نامزد من شماره میدی عوضی...
پسره با نگاهای ملتمسش گفت:
-خواهش میکنم غلط کردم ولم کن..
پدرام کلافه دستشو از گردن پسره جدا کرد کتشو دراورد و وحشیانه انداخت کف زمین بدون حرف دستمو گرفت و از اونجا دور شد...
تو ماشین نشستیم دستمو ول کرد و گفت:
-خریدمو زحر مارم کردی
-اخه به من چه؟خودش اول شروع ک...
جملمو هنوز کامل نگفته بودم که محکم کوبید به فرمون و داد زد:
-بس کن گلاره.مگه من همیشه نمیگم بهت که کم آرایش کن
سرمو زیر انداختم میترسیدم حرفی بزنمو دوباره سرم داد بزنه ناخودآگاه بغض کردم و چونه ام لرزید پدرام که حالمو دید لبخند تلخی زد دستشو برد زیر چون امو گفت:
-ببخشید ناراحتت کردم نباید سرت داد میزدم.
اشکم روی گونم سر خورد با شصتش اشکمو پاک کرد و گفت:
-.گفتم که نمیخواستم ناراحتت کنم.حالا گریه نکن.
-نه داداشی اشکال نداره.
این تو ذاتم بود..از بچگی دل نازک بودم سر یه چیز بیخودی سریع گریم میگرفت. اشکم دم مشکم بود
چشمامو بوسید بعد نوازششون کرد و گفت:
-دیگه نبینم ازون چشمای نازت اشک بباره ها...
لبخندی زدم دوباره ادامه داد:
-حالا بیا بریم جای دیگه خرید کنیم آبجی
ماشینو روشن کرد و براه افتاد ...دم یه پاساژ شیک نگه داشت و گفت:


بیشتر بخوانید
5.0 از 5
بر اساس 25 رای
5
100%
4
0%
3
0%
2
0%
1
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان تقصیر

  • سمیرا

    0

    من دو فصلشو خوندم دیدم ارزش خودن نداره

    ۴ هفته پیش
  • سونیا

    1

    این چه مزخرفی بود خرید بچه متاسفم واسه نگارشت میتونسی بگی سرپرستی اصلا ارزش خوندن ندارع ظاهراً یه بچه سال نوشته یکم مطالعه داشته باشی واسه رمان و اطلاعات عمومیت بد نیس من همون اولش که خوندم دیدم مزخرفه

    ۵ ماه پیش
  • دیانا

    0

    وقتتون رو هدر ندین خیلی مزخرف بود

    ۵ ماه پیش
  • هستی

    0

    رمان به شدتت مزخرفی بودد و جایی ک پیمان مرد واقعااا زار زار گریه کردم

    ۶ ماه پیش
  • هستی

    4

    خیلی ضعیف و بد بود من ۱۳ صفحه بیشتر نخوندم طرز فکر نویسنده واقعا تاسف بار بود اینکه یک خانواده بچه ای رو به فرزندی قبول کنن اسمش خرید بچه نیست که ده بار دختره تکرار کرد ، رو پله سر خوردن جز کلیشه ای ترین و مسخره ترین موضوع توی رمان ها شده، پر ایراد بود، حیف اینترنتی که واسه دانلود این رمان حدر دادم.

    ۱۱ ماه پیش
  • لیلا .ع

    0

    مزخرف بود 🤪😡

    ۱ سال پیش
  • خوب بود..):?

    0

    مرسی از نویسندش..

    ۱ سال پیش
  • سلین

    1

    تقریبا داستان رمان خوب بود ولی اگ یکم بیشتر رو قلمش کار میکرد خیلی بهتر میشد

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    1

    افتضاح بود اصلا قلم خوبی نداشت

    ۳ سال پیش
  • fateme

    0

    خیلی گشنگ بود ممنون از نویسندش🙂♥️✨

    ۴ سال پیش
  • ....

    2

    چرا اینطوری بود؟!با چه اعتماد ب نفسی اینو منتشرکردن 🙂🤣

    ۴ سال پیش
  • دیار

    0

    خوب بود.........

    ۴ سال پیش
  • آرام

    16

    فقط یه سوال برا چی داخل همه رمانا پسر دختر هر غلطی بخوان میکنن بعد ک ب جای باریک میرسه میگن تو مثل اب زلال و پاکی نمیتونم بهت دست بزنم رمانش هم اصلا خوب نبود

    ۴ سال پیش
  • آرام

    2

    چرت بود

    ۴ سال پیش
  • نیلی

    8

    اصن خیلیییی چرت بودرمانش خیلی غلط داش مث (دیبونه🤣🤣ودمبال) وای اصلا خیلی مزخرف بود دخترع هرکیو میدید عاشقش میشد مگ میشه ادم ب بچه ی خدش حسودی کنع اصن انگار دخترش هووش بود🤣😂

    ۴ سال پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️