خلاصه رمان :
لگد میزنم ، روزگار دهن کج میکند ، دوستانم بی محلی … تو تنها کسی هستی که لگدش زدم و از شوق لمسه تکه ای از وجودم لبخند زدی … لبخندی به وسعت آغوشه پدری که گاهی بود و نبودش تفاوتی نمیکند … اما فقط گاهی … شیرم را با عسلی چشمانت نوشه جان میکنم … و بزرگ میشوم … به جای اینکه عصای دستت باشم برای احساسات پاکت زیرپایی میگیرم و میفهمم روزی زندگیم به خاطره درده احساس تو فلج خواهد شد! من به معجزه نگاهت ایمان آورده ام!! من … من هنوزم مومن لبخند های نادره توام! و تو … و تو ای بلندترین آستانه دردهای زمینی، تنها قِبله من، کعبه قلب توست!! پایان تلخ
قسمتی از متن رمان دست خط خدا
اسرا
0جالب پایان بااینکه تلخ بودولی خوب بوداینکه آمدپرستارشدتاپسرش بعدش سرپناه داشته باشه 🙏
۶ ماه پیشسحر
1برای من کسل کننده بود بیشتر افسرده *** گرفتم
۷ ماه پیشناز گل
0اگه ساناز می منود مادر خوبی میشد
۹ ماه پیشفرزانه
2کاش اول نظرات و میخوندم دوتا رمان غمگین با پایان تلخ پشت سر هم، داغونم الان کاش نمیمرد حالا که با پدره میخواست ازدواج کنه هرچند دلم میخواست با حسین ازدواج کنه
۱۱ ماه پیشفاخته محبی
0فاطمه جانم میشود آدرسی، راه ارتباطی چیزی برایم بگذاری؟ خسته ام از گشتن و جستن و نبودن.
۱۲ ماه پیشمیلاد
1ساناز خیلی تو زندگیش سختی دید باید اخر رمان به شادی برسید ونیلوفر میمرد تا تنبی برای حسین بشد وحسین مثل پدرش فرزندش بدون مادر ،بزرگ بکرد بعد ایشون از فکر اشتباهی که درمورد پدرش کرده بودمتوجه میشد پدرش درک میکردوبعد از کاراش پشیمون میشد، زندگی از نو میساخت ، اینجور باید رمان اتمام پیدا میکرد
۱ سال پیشمیلاد
0باسلام اول از هرچیز خسته نباشید میگم از جمله خواندن *** وقران لذت بردم ولی نظرم اینه متن رمان جای دست خط خدا، باید مینوشتی بوی مادر چون گفته مادر بیشتر بود تا درمورد خداوند حالا دلیش چی بود نمیدونم شاید دلیل خواص خودش داره این اسم با عزمت گذاشت وخیلی زیاد بین صحبتها به فکر میرفتی باعث بیمز
۱ سال پیشنگار
1نویسنده قلم خوبی داشت اما اصلا برای رمان تلاش نکرد و درکل جالب نبود بنظرم وقتتون رو نزارید پاش
۱ سال پیشآلا
0فقط میتونم بگم با اینکه پایان شادی نداشت ولی واقعا زیبا بودخسته نباشی نویسنده عزیز💛
۲ سال پیشسحر ۳۵
0بد نبود خیلی دوسش نداشتم
۳ سال پیشرمان خون همیشگی
1راستش از ساناز بدم میومد ک حسینو همش پس میزد و نادیده میگرفت دلشو میشکوند بعد از مرگ هم واقعا مسخره بود از زبون خودش گفته بود اونجاش خورد تو پرم😂ولی خسته نباشی
۳ سال پیشفریده
0بعد از مرگ رو حداقل از زبان یکی دیگه مینوشتی قابل هضم تر بود بعدش هم مریضی که حرکتی نداره و باید چند بار در روز پوشکش عوض میشد نباید روی ناراحتی ساناز برا حمام بردن اونقدر مانور میدادی
۳ سال پیشندا
0سلام و عرض ادب من یه مادرم به جرات میتونم بگم رمان بی نظیر بود احسنت به این انتخاب و کلمات جادویی من با تمام جانم حسش کردم اما هنوزم نمی دونم بچه ی من دختره یا پسر بهترینها براتون آرزومندم
۳ سال پیشعاطفه بانو
2صحبت های ساناز با خودش وجنینش زیادی طولانی بود همرو جلو میزدم چون کلافه کننده شده بود.خیلی کشش میداد. چون بیشتر رمان از طرف ساناز نوشته شده بود نباید میمرد. رمان بدی نبود.
۴ سال پیش

مبینا
0مثل همیشه قلم خانم حیدری بسیار زیبا بود اما این داستان رو دوست نداشتم!خیلی قشنگ تر می تونست باشه...