لیست کلیه پارتهای رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 55
-
رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) - پارت 1
#سمانه# از پشت پنجره نگامو دوخته بودم به منظره زیبا و فکرم سوی گذشته بود .نمیدونستم میتونم پیداش کنم یا نه و آرزومو با خودم به گور میبرم. نفس عمیقی کشیدم و قهومو مزه مزه کردم که صداش منو از افکارم کشید بیرون: -مامااااان من دارم میرم. با عجله از اتاقم رفتم بیرون.هنوز یک ماهى نشده که برگشته و...
بروزرسانی در : ۲۰۱۴ روز پیش
-
رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) - پارت 2
با صدای بابا چشامو وا کردم: -آروشا دختر گلم پاشو امروز پنجشنبس باید بریم پیش مامانت. و نوازش دستاشو رو موهام حس کردم .با حس خوبى که از طریق نوازشاى بابا بهم القا میشد خودمو بیشتر لوس کردم تا بازم بمونم رو تخت و بابا نوازشم کنه .آروم بوسه اى رو پیشونیم کاشت و ادامه داد: -یکى یه دونه بابا نمیخو...
بروزرسانی در : ۲۰۱۰ روز پیش
-
رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) - پارت 3
بهمن ماه بود و شروع ترم جدید که میشدم دانشجوی ترم دوم پزشکی البته من علاقه زیادی نداشتم و تو تأتر مشغول بودم .یعنی تأترو عشقه. از قضا فرشاد و فرگل و روشنک هم بودن اصن زندگی من خلاصه میشد تو تأتر. یاد تأتری افتادم که بعد عید تمریناش شروع میشد درونم شادی بی اندازه ای صورت گرفت.کشته مرده تأتر و با...
بروزرسانی در : ۲۰۰۶ روز پیش
-
رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) - پارت 4
برای اولین بار مغنم بدون چروک بود .کاملا مرتب و منظم به طوری که خودمم تعجب کردم کولمو انداختم رو دوشم و رفتم سمت ماشین تا علی برسونتم: -سلام علی بدو که دیر کردم استاد سگ اخلاق پاچمو میگیره. خواست دهنشو وا کنه زودی گفتم: -بخوای بگی خانوم دارت میزنم. با لبخند گفت: -چشم آروشا. -آ باریکلا آتی...
بروزرسانی در : ۲۰۰۳ روز پیش
-
رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) - پارت 5
#آروشا# ضربان قلبم رفته بود بالا؛ نمیدونستم عکس العمل بابا چیه ولی هرچی باشه مطمئنم خوب نیست چون تلامو قشنگ کوتاه کرده بودم .خودشم یه جور حالت پسرونه داشت و همین قرار بود بابا رو عصبى کنه ! صدای بابا افکارم رو بهم ریخت .ای خدا خودت عاقبت منو به خیر کن. آروم آروم رفتم پایین، استرسو پس زدم و با صد...
بروزرسانی در : ۲۰۰۰ روز پیش
-
رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) - پارت 6
فرشاد و فرگل و روشی کبود شدن از خنده. بهزاد با آب و تاب بیشتر ادامه داد: -وای نمیدونی که عین خل و چلا نگا کرد تازه فهمید سوتی داده. و خودشم خندید. -ایییششششش بسه دیگه چه هرهر کرکرى راه انداختین شما ها. خب یه دونه گفتم بهار ریدی! فرگل: -بمیر آروش بمیر فقط! کلی خندیدیم و رفتیم سر کلاس. بعد...
بروزرسانی در : ۱۹۹۶ روز پیش
-
رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) - پارت 7
-آروشااا بیدار شوووو! گیج سرجام نشستم و شروع کردم به نق زدن: -چته فاطى سر صبحى دیوونه بازى درمیارى؟ -دختر بیدار شو. یادت رفته امروز چه روزیه؟ پتوم رو دوباره کشیدم روم و جواب دادم: -خب بابا تولدت مبارک! عصبانى جیغ زد: -آروشا تو دیگه خیلى گیجى. امروز قراره برى پیش یاحقى... قبل از اینکه حرفش...
بروزرسانی در : ۱۹۹۲ روز پیش
-
رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) - پارت 8
بابا تند تند به ساعت نگاه مى کرد و هرازگاهى با اخم نگاهى به من مى انداخت. هر چقدر هم مى خواست وانمود کنه کنجکاو نیست نمى شد. حالا هى بگه "بچه تو به کى کشیدى این همه فوضولى!" خدا رو شکر معلوم شد. بابا: -دختر تو دیگه خیلى پررویى. متعجب نگاهى به بابا انداختم: -چرا؟ بابا نگاه عاقل اندر سفیهى بهم...
بروزرسانی در : ۱۹۸۹ روز پیش
-
رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) - پارت 9
کلاس هاى طول هفتم سبک بود برا همون به اصرار خاله من هم باهاشون راهى مازندران شدم. خاله اصرار کرد که مى خواد من مهمون برم خونشون و بابا هم بعد از کلى اصرار خاله قبول کرد. ساک جمع و جورى براى یه هفته آماده کردم و روز بعد باهاشون همسفر شدم. برعکس مسافرتایى که قبلا با بهزاد مى رفتیم و کلى آهنگ پخش مى...
بروزرسانی در : ۱۹۸۵ روز پیش
-
رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) - پارت 10
آخرین بار توى آیینه نگاهى به خودم انداختم و بعد از اطمینان کامل از سر و وضعم راه افتادم سمت راه پله. یقه اسکی سفید رنگی که دیروز با خاله خریدم ، با یه شلوار جین مشکی تنم کرده بودم، سرشونه هام باز بودن و همین جذابیت لباس رو بیشتر مى کرد. ترجیحا مو هام رو هم دم اسبى بسته بودم که زیاد تو دست و پا نب...
بروزرسانی در : ۱۹۸۲ روز پیش
-
رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) - پارت 11
بیخیال اینکه لباسایى که تنم کردم نو هستن؛ نشستم کنار سنگ قبر و طبق معمول بابا هم کنارم. سرمو گذاشتم رو شونه اش و مشغول پرپر کردن گلبرگاى رزاى قرمز شدم. رادیو رو روشن و موجش رو تنظیم کرد. بغض نشسته بود تو گلوم و عجیب هواى گریه داشتم، ولى خودم رو کنترل کردم. نمى خواستم بابا رو هم ناراحت کنم. شمع ...
بروزرسانی در : ۱۹۷۸ روز پیش
-
رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) - پارت 12
بهزاد: -حاضری آرووووش؟ همونطور که نگاه مملو از خباثتم رو دوخته بودم به ساکم از توی اتاق داد زدم: -آره حاضرم میای کمک؟ در اتاق باز شد و اومد تو؛ متعجب گفت: -کمک چی؟ با چشمام اشاره کردم به ساک و مظلوم نگاهش کردم. در حالی که هیچ از کارام سر در نمی آورد؛ حرکت کرد سمت ساک و گفت: -داریم میریم ...
بروزرسانی در : ۱۹۷۵ روز پیش
-
رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) - پارت 13
بدون اینکه جواب بدم همونطوری نگاش کردم که گفت: -قبلا سابقه تشنج داشتی؟ سرمو به نشونه نه به طرفین تکون دادم. لب پایینشو به دندون گرفت و گفت: -باشه پس استراحت کن قراره یه نوار مغز بگیرن بعد بریم خونه. برگشت بره که همون دست باندپیچ شدشو گرفتم. ایستاد ولی برنگشت نگام کنه. آب دهنمو قورت دادم و گ...
بروزرسانی در : ۱۹۷۱ روز پیش
-
رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) - پارت 14
روز ها پی در پی گذشتن و روز موعد فرا رسید. روزی که قرار بود کارنامه هامون بره رو سایت. شادابی قبلو نداشتم و بی حوصله نشسته بودم رو تختم. بهزاد لپ تاپ به دست رو صندلی پشت میز تحریرم بود و فرگل، فرشاد، روشی و بهراد هم دورش کرده بودن. بعد اتفاقایی که بین من و آراز افتاده بود حال روحیم به کل بهم ر...
بروزرسانی در : ۱۹۶۸ روز پیش
-
رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) - پارت 15
اواسط شهریور ماه بود و به رسمه داشتم کسل کننده ترین تابستون عمرمو پشت سر میذاشتم! بی حوصله رو کاناپه دراز کشیده بودم و داشتم کانالا رو اینور اونور میکردم. بابا داشت با تلفن حرف میزد که بالاخره تموم شد و اومد سمتم: -آروش سمانه بود. -خب؟ -میگه بعد مرگ شیرین جو فامیلشون افسرده شده. برا تولد آر...
بروزرسانی در : ۱۹۶۴ روز پیش
-
رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) - پارت 16
برای بار چندم تو آغوش بابا فرو رفتم. در گوشم گفت: -مراقب خودت باشیا بچه! دل نگرونم نکنی! ازش جدا شدم و با لبخند گفتم: -نگرون نباش عشقم! درضمن شمام مراقب خودت باش. قرصاتم با حواس جمع سر موقع بخور! باشه؟ خندید و با انگشت اشاره زد رو دماغم: -برو بچه! ساکمو برداشتم و با قدمای اهسته رفتم سمت ات...
بروزرسانی در : ۱۹۶۱ روز پیش
-
رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) - پارت 17
-بشین عزیزم بشین. درو بست و اومد نزدیکم، با صدای آروم گفت: -میخوام یه حرفایی بهت بگم ولی مبادا آراز بفهمه ها. تو دلم گفتم یا خدا. چیشده؟ نکنه دیده ما رو تو استخر؟ و کلی فکرای دیگه ریخت تو سرم؛ همشونو پس زدم و گفتم: -چیشده خاله؟ -ببین آروشا چند روز دیگه تولد آرازه؛ میخوام سورپرایزش کنم یه مهم...
بروزرسانی در : ۱۹۵۷ روز پیش
-
رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) - پارت 18
فرشاد: -خبرا بهت رسیده؟ -خبر چی؟ -رفتن روشنکو که میدونی؟ -آره اونو میدونم. -بر بچز دانشگاه چند روزی بود گیر داده بودن بریم اردو دانشجویی. -خب؟ -چند نفریشون که دیروز خبردار شدن رفتن سراغ استاد سرلک! -سرلک؟مگه برگشته؟ -آره! -آرا... چیزه...یاحقی چی شد پس؟ -یاحقی هم هس. -خب؟ -آره امروز ...
بروزرسانی در : ۱۹۵۴ روز پیش
-
رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) - پارت 19
#رها کارای اردو خیلی زود پیش رفت و من آماده برای اردو منتظر بهزاد بودم که با روشی و بهراد و بهارک بیان دنبالم. یه شلوار آبی با بارونی صورتی برای اولین بار تنم کرده بودم. شال رو هم ترجیحا چون آبی آسمونی بهم میومد آبی سرم کردم. تیپم اسپرت بود بود و شلوارم قسمت مچی تاخورده بود و حالت کوتاه داشت. بر...
بروزرسانی در : ۱۹۵۰ روز پیش
-
رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) - پارت 20
#آراز نمیدونم چرا باید همیشه حامل خبر بد میبودم !ساکمو برداشتم و رفتم جلوی در تا منتظرشون بمونم. گوشم اونجا بود که ببینم بهزاد میخواد چه بهونه ای بیاره. بهزاد: -رها ،روشنک بهراد و بهارک؛ جمع کنید وسایلاتونو برمیگردیم. مهران: -ای بابا این معلم اخلاقه رف تازه میخواستیم عشق و حال کنیم، کجا؟...
بروزرسانی در : ۱۹۴۷ روز پیش