پارت شانزده :

برای بار چندم تو آغوش بابا فرو رفتم. در گوشم گفت:
-مراقب خودت باشیا بچه! دل نگرونم نکنی!
ازش جدا شدم و با لبخند گفتم:
-نگرون نباش عشقم! درضمن شمام مراقب خودت باش. قرصاتم با حواس جمع سر موقع بخور! باشه؟
خندید و با انگشت اشاره زد رو دماغم:
-برو بچه!
ساکمو برداشتم و با قدمای اهسته رفتم سمت اتوبوس. رفتم تو و صندلیمو که یه صندلی تکی کنار پنجره بود؛ پیدا کردم و نشستم. با راه اف

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    ل

    ۱ سال پیش
  • ژیلا

    0

    عالی بود مرسی

    ۱ سال پیش
  • ژیلا

    0

    عالی بود مرسی

    ۱ سال پیش
  • عسل

    24

    تروخدا مثل رمانای دیگ نباشع ک رها بیاد ارازو با ی دختر ببینه زود قضاوت کنه باهاش سرد شع بعدش رها رو گروگان بگیرن اینا تروخدااا متفاوت باشه به اون عزیزم بگم من ت اینترنت خوندم ناقص بود ولی هدیه عطرنیس

    ۵ سال پیش
  • مطهره

    6

    بله درسته هدیه عطر نیست و یه همستر هستش

    ۵ سال پیش
  • ARAMIS

    0

    همه رمانا همیجورین یه پسری هست که خیلی خره دخترو رو دوست داره هی پسر غیرتی میشه یه دختره کنه ای هم دور پسرو میپلکه دخترو میبینشون قضاوت میکنه سرد میشه و ای چرت و پرتا بعد دخترو گروگان میگیرن بعد پسرو

    ۵ سال پیش
  • ستایش

    26

    واااااای بلاخره همو بوسیدن کم کم داره عشق بینشون شکل میگیره ممنون مهسا جون💓 و خانم دایانا عشق همیجوریه من خودم وقتی ب چشای نامزدم خیره میشم قفل میشیم رو هم تو خعلی خشنی😜

    ۵ سال پیش
  • آفرت( دایانا

    21

    درسته رمانه وبابداینطوری باشه تاآدم جذب کنه وخدایی جذب هم کرده رمانش عالیه هم یک هم دو❤اماستایش جان مطمئنی۱۵سالته آخه باعقل جورنیست درضمن عزیزم من اصلااینطوری که تومیگی نیستم یلشایدبخاطرکارم اینطوری

    ۵ سال پیش
  • آفرت( دایانا

    24

    بایدخشن باشم دیگه نتونستم مثل قبل شموکمی خشنم ولی عزیزم واقعایکم زیادی چرته ینی چی رهاتاآرازومیدیدقفل میکردتوچشاش😓 بنظرم کمی دورازذهنه🤗راجب توهنوزم تودوران هنگیدن بسرمیبرم۱۵سالونامزدداشتن نمیشه😲

    ۵ سال پیش
  • ?نگار?

    0

    واه چ ربطی داره من ۱۵ سالم بود ازدواج کردم الا۱۹سالمه بچم تا چهار ماه دیه ب دنیا میا😍😍

    ۵ سال پیش
  • اهو

    1

    راست میگع آدم یادش میره رمان چیش کجا بودیم حسش میپرع کلا هر روز بزاری ممنونت میشم❤️❤️

    ۵ سال پیش
  • فاطی

    3

    جیییییییییییییییییغ درک نمکنم چرا اینقدر زود وا مده😐

    ۵ سال پیش
  • دخترطبیعت

    34

    تولو خدا عکس شخصیت بزار دیگه بابا مردم ازبس شکل و قیافه اینارو توذهنم تجسم کردم اخرشم نفهمیدم دقیقا باید چه شکلی باشه..............⁦ಠಿ_ಠಿ⁩⁦ಠಿ_ಠಿ⁩⁦╮(. ❛ ᴗ ❛.)╭⁩

    ۵ سال پیش
  • مریم

    18

    من رمان آخرین بوسه رو خواندم اگه کسی رمان اخرین بوسه رو نخوانده باشه از این رمان هیچی متوجه نمیشه

    ۵ سال پیش
  • فاطمه

    15

    سلام اره ولی رمان اخرین بوسه خیلی خیلی قشنگ و جذاب بود

    ۵ سال پیش
  • Sonia

    8

    آره حتی بیشتر از این

    ۵ سال پیش
  • اهو

    7

    عاااااااالیع فقط زود پارت بزارید ما اینجا جوون مرگ میشیم

    ۵ سال پیش
  • نجمه

    12

    سلام میشه پارت های بیشتری بزارین از این رمان خیلی قشنگ

    ۵ سال پیش
  • .....

    9

    عالی بود مثل همیشه ولی خیلی کم بود

    ۵ سال پیش
  • فاطمه

    8

    سلام مرسی مهسا جونم🌺♥️عالیههه مثل همیشه خسته نباشی گلم از دست این رها و اراز من به جای اینا از خجالت اب شدم ولی تا این جا همه چیز خوبه و اگه این جوری پیش بره بهتره خواهش میکنم پایانش خوش باشه 🙂

    ۵ سال پیش
  • آفرت( دایانا

    24

    عالی چرااین دوتاانقدبی جنبن فرتوفرت به همدیگه نگامیکردنوقفل مرکزی ومیزدن روچشماهم😣 اگه من جارهابودم توپومیگرفتم میکوبیدم تونقطه ضعفش وازهستی ساقطش میکردم😝 والاپسرگوریل مهساجان بازم گل کاشتی عالیی😍

    ۵ سال پیش
  • Saba

    8

    مث همیشه عالی 🥺 🙃ولی تعداد پارتا هارو زیاد کنید و

    ۵ سال پیش
  • Azin00110

    15

    اوهو رها چقد زود وا داد اینا کلا خجالت نمیکشن😐😐😐😂😂

    ۵ سال پیش
  • آرامیس

    5

    آخرش واسش ساعت یا عطر مسخره😁😁😁😅

    ۵ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!