سوگند به دست هایت ( جلد دوم رمان آخرین بوسه ) به قلم میم.الف (مهسا ٩٣)
پارت هشتم :
بابا تند تند به ساعت نگاه مى کرد و هرازگاهى با اخم نگاهى به من مى انداخت. هر چقدر هم مى خواست وانمود کنه کنجکاو نیست نمى شد. حالا هى بگه "بچه تو به کى کشیدى این همه فوضولى!" خدا رو شکر معلوم شد.
بابا:
-دختر تو دیگه خیلى پررویى.
م ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
ثریا
0خیییییلی زیباست دستت درد نکنه مهساجون