دوست داشتی؟
رمان شیطنت در راه عشق اثر فاطمه حسینی

رمان شیطنت در راه عشق

  • زبان فارسی
  • 93.9K 👁
  • 300 ❤️
  • 262 💬

خلاصه رمان طنز شیطنت در راه عشق

ایڹ رماڹ در مورد یک دختـــر شیطونیہ یه دخترے از جنس همہ‌ے دختــــر ها از جنس بلـــــور... از جنس لطافت... که تو ایڹ راهـ چند پسر جلوش سبز میشڹ که باعث همخونه‌اے میشهـــ اتفاق هاے هیجان انگیز... اما اون فقط دلش رو به یکے میدهـ یکے کهـ میشہ زندگیـــــش...

قسمتی از متن رمان شیطنت در راه عشق

خندید و رفت سمت آقاجون دستشو ب*و*س کرد و گفت
_آقاجونم چطوره؟
آقاجون یه دست کشید رو موهای فرید و گفت
_اولا سلام دوما خسته نباشی سوما من خوبم بابا جان، الان که تو رو دیدم خوب ترم شدم
_قربونتون برم آقاجون
_خدانکنه پسرم این چه حرفیه
منم دم در دست به سینه واستاده بودم داشتم به هندی بازی های اینا نگاه میکردم که فرید گفت
_احوالات حسود خانوم
_عمت حسوده هـا
_ خیلی حسودی رها واقعا چرا ؟
دهنمو کج کردمو گفتم
_من حسود نیستم
_جون عمت!
ابرومو انداختم بالا و گفتم
_کدوم عمم ،پسر عمه منظورت با مامان خودت که نیست هوم؟
فرید چهرش عوض شد و گفت
_خوب حالا.. میدونستم فرید رو مامانش حساسه به خاطر همین دیگه هیچی نگفتم
بعد از خوردن شام یه خورده با آقاجون و فرید گپ زدم و بعد جیش ب*و*س لالا
_پاشو رها!
پتو رو کشیدم رو صورتمو گفتم
_گمشو فرید بزار یه خورده بکپم الان پاشم باید غرغرهای آقاجونو گوش کنم
_رها بابا من غرغر میکنم
_فرید من یه عمر زغال فروشم چرا صدا آقاجونو در میاری
_رهـا؟
عجبا ناکس چقدر صداش شبیه آقاجونه پتو رو زدم کنار و گفتم
_فرید دمت گر...
حرفم تو دهنم ماسید سریع از رو تخت بلند شدمو گفتم
_ اِ آقاجون فریدو ندیدی؟
خندید و گفت
_فرید که سر کاره!
کلمو خاروندمو با خجالت گفتم
_ اِ چیزه....یعنی!!..ببخشید!
آقاجون خندید و گفت
_عیب نداره بابا جان بیا پایین ناهار!
کلمو تکون دادم و بعد یهو عین این برق گرفته ها برگشتم سمت آقاجون وبا ناباوری گفتم
_آقاجون ساعت چنده؟!
_سه
داد زدم
_چـــی
!_اوه چه خبرته بچه! ساعت سه بیا پایین سریع ناهارتو بخور، بعد یه زنگ به این دوستات بزن از صبح صد بار زنگ زدم سرمو تکون دادمو گفتم
_باشه شما برین من الان میام
اینو گفتمو به سمت دستشویی تو اتاقم رفتم بعد از شستن دست و صورتم یه دست به لباسام کشیدم و رفتم پایین آقاجون رو صندلی مخصوصش نشسته بود داشت کتاب میخوند اینقدر غرق کتاب شده بود که اصلا حواسش نبود ک صداش زدم اینبار بلند تر داد زدم
_آقــاجون؟؟
سرشو آورد بالا و با اخم گفت
_چرا داد میزنی دختر
_هی صدا میکنم چرا جواب نمیدین
_حواسم نبود حالا چیکار داری ؟
_ناهار چیه؟
_برو به سمیه خانوم بگو چیه، نه به من
_ اِ مگه سمیه امده
_آره بابا جان امده
_باشه ممنون بعد به سمت آشپزخونه رفتم سمیه رو صندلی نشسته بود و داشت سالاد درست میکرد رفتم رو به روش نشستم دستمو زدم زیر چونمو گفتم
_سلام سمی
سرشو آورد بالا و با لبخند گفت
_سلام دختر قشنگم نگاش کردمو لبخند قشنگی زدم چقدر این زنو دوست داشتم حکم مادرم رو داشت
بعد از خوردن ناهار سریع پریدم تو اتاقم نشستم رو تخت همونجور که خیار میخوردم یه زنگ به مهدیس زدم هنوز دومین بوق نخورده بود که صداش بلند شد
_خبر مرگت بیاد ایشاالله از دستت راحت بشم از صبح کدوم گوری بودی؟ مگه قرار نبود به قول خودت بیای اینجا تا فکرامونو رو هم بریزیم ها؟ هوی داری چی کوفت میکنی؟ رها!؟ ایشاالله تو گلوت گیر کنه! الــــو ؟؟
با دهن پر گفتم
_نفرینات اگه تموم شد حرف بزنم


بیشتر بخوانید
نظرات رمان شیطنت در راه عشق
  • دلباخته رمان🎀✨

    0

    خیلی وقت بود اینطوری نخندیده بودم نویسنده میری بهشت عزیزم رمان خوبی بود ولی میتونست عالی باشه نویسنده ژون خسته نباشی ✨

    ۲ هفته پیش
  • ملیکا

    1

    بد نبود اما میتونست بهترم باشه. یسری جاها مشکل داشت و نمیخوند باهم. اینکه رمان کلکلی باشه قشنگه ولی تا یه جایی زیادیش خوب نمیشه بازم میگم که بد نبود اما هنوز جا داشت که بهتر بشه بنظرم نظر منفی ندیم چون ممکنه جز کار های اول نویسنده باشه عزیزم امیدوارم بتونی رمان های بهتری بنویسی و موفق تر بشی.

    ۱ ماه پیش
  • بگم میشناسی؟

    0

    خوشمان نیامد آبکی بود خیلی از رو بود داستان درسته خنده دار بود ولی این همه حاضر جوابی عادی نبود معلوم بود نویسنده برای همه این حاضر جوابیا نشسته کلی فکر کرده بهتره رمان با جزئیات تر باشه تشکر بوس بای ولی با رها انرژی گرفتم از زود وا دادنش خوشم نیومد خوش گذشت جیجر طلاها

    ۱ ماه پیش
  • مبینا

    7

    اول از همه دوست داشتم رامتین به رها برسه ، و یجور هایی دلم بلای رامتین سوخت . رمان باگ های زیادی داشت مثلا وسط داستان رامتین غیبش میزنه دیگه خبری از کارن نمیشه . و کل رمان هم که حرف های نامناسبی بود . و خیلی رها زود پا داد . ولی در کل نظرم اینکه این رمان رو بهتون پیشنهاد نمیکنم

    ۲ ماه پیش
  • Sahel

    5

    وای خدا اصلا قضیه مثل خلاصه اش نبوود بعدم اینکه تو رو خدا یکم به داستانتون پیچ و خم اضافه کنید خیلی ابکی بود

    ۳ ماه پیش
  • الهه

    2

    هر کاری میکنم دلم برای رامتین نمیسوزه اون میتونست رها رو مال خودش کنه ولی عرضه نداشت ولی سورن سریع رها زد به نام خودش🙂 ↔️😂🥹🩷🩷🩷🩷

    ۳ ماه پیش
  • Fatemeh

    1

    بر عکس همه از سورن بدشون اومد من عاشق سورن شدم اون که خب نمیدونست رامتین از رها خوشش اومده بعدم رها از اولم از رامتین خوشش نیومد ولی اولین باری که سورنو دید خوشش اومد ازش

    ۳ ماه پیش
  • Yasamin

    1

    راستش این رمان سلیقه ی هر کسی نیست ولی رمان بدی نیست ولی بایدم اینو بگگ شخصیت رها یکم زیادی و بیش از اندازه بی ادبه

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    4

    اصلا جالب نبود رها فقط حرف های زشت میزداصلا یه بار سورن دیدعاشق شد

    ۴ ماه پیش
  • سازنده ی دنیای رمان

    6

    افتضاح واقعا شخصیت رها خیلی وقیح و شرمسار بود متاسفم برای نویسنده که شخصیت اصلی رو همچین چیزی گذاشته تا اونجایی که سورن یهو رها رو میبوسه دیگه نخوندم واقعا رها خیلی خیلی بی حیا بود طرف به زور داره بوسش میکنه یه نامحرم بعد خانم خوش خنده میزنه زیر خنده که جی روش پخش شده دور لب سورن بازهم میگم متاسفم

    ۵ ماه پیش
  • تینا

    6

    خیلی خلاصه و آبکی بود کاش حداقل اون هشتا دختر دیگ هم ازدواج میکردن و اینکه از سامان و رفیقاش فقط اول داستان نام برده شد و کارن هم معلوم نشد آخرش چی شد خوب نبود

    ۵ ماه پیش
  • مینا

    7

    سلام. من از شخصیت سورن خوشم نمیا یعنی چی 😳رها اول زن رامتین بود با اینکه زن رامتین بود اما زن سورن شد واقعا 😳😡😡😡😡😡😡خوشم نمیادد واقعا که اما دلم واسه اون بدبخت رامتین سوخت 🥺🥺

    ۶ ماه پیش
  • عسل

    2

    سلام این رمان خیلی خوب بود اما یک جای رمان خراب بود ینعی سورن نمی تونه به رها دستور بده هی این کار نکن هی اون کارو کن😠رها فقط یکم دوستش داره نه اینکه عاشقشه رمان عاشقانه ای بو ممنون از نویسنده 😍نویسنده عزیزم ممنون 😍😍

    ۶ ماه پیش
  • بهار

    0

    خیلی رمان خوبی بود از نویسندش ممنونم

    ۶ ماه پیش
  • دنیا

    7

    افتضاح بود رمان به این چرتی ندیده بودم اصلا ارزش خوندن نداره

    ۶ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!