دوست داشتی؟
رمان اسوه نجابت اثر چیکسای

رمان اسوه نجابت

  • به قلم چیکسای
  • ⏱️۲ ساعت و ۲۱ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 84.3K 👁
  • 367 ❤️
  • 209 💬

خلاصه رمان اسوه نجابت

در اولین قسمت رمان خواندیم که امین، سوپر استار سینما، با پیدا کردن دفترچه خاطرات مریم و پی بردن به راز سر به مهر او متحول میشود و برای کمک گرفتن و حلال طلبی از مریم، نزد حاج آقا نیکو سرشت می رود. مریم بر خلاف میل قلبی و به خاطر باز یافتن آبروی از دست رفته اش با توصیه حاج آقا نیکو سرشت به عقد امین در می آید. امینی که عاشق مریم است و میداند هنوز از طرف مریم بخشیده نشده است.

قسمتی از متن رمان اسوه نجابت

- یادش میدم که بابا صدات کنه!
تو دلم میگم:
- وای وای! مریم! بهترین و زیباترین هدیه ی عید بود که تو این شب به من دادی!
بی اختیار میشم و به خودم اجازه میدم که به روش خودم ازش تشکر کنم!
دستمواز روی دنده برمیدارم و روی دستش که چادرو ول کرده و روی زانوش گذاشته میذارم! فشار کمی میدم و آهسته میگم:
- ممنونم مریمم!
احساس میکنم که دست مریم زیر دستم لرزش خفیفی میکنه. تو دلم میگم:
- کم کم به اینها عادت میکنی! حداقل خوب بلدم دل خانمها رو بدست بیارم. فقط خدا کنه که تو از اون لجبازهاش نباشی!
صدای آیلین بلند میشه:
- مامانی!
مریم روشو به عقب برمیگردونه:
- بله دخترم
- یعنی راستکی، ما امشب میریم خونه ی آقای شاهکار؟
- بله عزیزم
آیلین با صدای شل و وارفته ای میگه:
- خو! منکه لباس خواب ندارم. با همین شلوار لی بخوابم؟
- آیلیییییییییین!!!
- خو! راست میگم!
نگاهی از توی آینه میندازم و آیلین چشمهای آسمونی رنگشو به من میدوزه:
- به خدا!
تو دلم میگم:
- قربون اون به خدا رفتنت بشم، جیگر بابا!
رو به مریم میکنم:
- بچه راست میگه! خودت هم نیاز به لباس داری! الان میریم فروشگاه واسه هردوتاتون لباس میگیرم
مریم مکثی میکنه:
- نیاز نیست به فروشگاه بریم. اگه زحمتی نیست یک سر تا خونه ی من بریم تا وسایلمونو برداریم
- حتما! حتما! چرا زودتر نگفتی؟ فقط آدرس خونه رو بده تا بریم
- پونک.....
بعد از یکساعت گیر کردن تو ترافیک تهران به خونه ی مریم می رسیم.
از ماشین که پیاده میشیم مریم با دستش منو به یک آپارتمان سه طبقه ی قدیمی راهنمایی میکنه! اینجا خیلی با برجی که من میشینم فرق میکنه! ساختمون نشون میده که حداقل 20 سال ساخته!
وارد ساختمون میشیم.
مریم با صدای زیری میگه:
- طبقه سومه. ببخشید که آسانسور نداره!
- خواهش میکنم. شما جلوتر برید
رو به آیلین میکنم:
- بیا عزیزم بغلم. خسته میشی تا بالا بری.
- ولی من همیشه خودم بالا میرم. اونروزها که شما نبودید منو بغل کنید! حالا دیدید چرا از اینجا بدم میاد؟ تازه خونمونم خیلی کوچیکه. اتاق منو و مامانم یکیه!
نگاهی به مریم میندازم. مریم با سرعت از پله ها بالا میره و منم دست آیلینو میگیرم و باهم به آهستگی به سمت آپارتمان مریم راه میفتیم.
مریم جلوتر از ما وارد آپارتمان شده و در نیمه بازه.
با آیلین وارد خونه میشم. یک آپارتمان کوچک که به زحمت 70 متر میشه. وسایل چفت در چفت چیده شده! و مبلها توهم، توهم!
یک نگاه اجمالی به خونه میندازم. مریم چادرشو رو مبل انداخته. صدای تق و توقش از آشپزخونه میاد. سرمو میچرخونم. در حال آماده کردن شربت آلبالوست.
- نمیخواد زحمت بکشی! وسایل خودت و آیلینو جمع کن تا زودتر بریم.
- هوا گرمه.هممون تشنه شدیم
روی مبل میشینم و چادر مریمو بر میدارم و دوردستم می پیچم. به سمت بینیم میبرم. و نفس عمیقی میکشم و دومرتبه روی مبل میذارم.
آیلین به اتاقش رفته. بعد از مدت کوتاهی مریم با یک سینی که سه تا لیوان شربت داره به هال میاد. دو مرتبه چشم میگردونم و به وسایلی که به زور کنار هم جا شدن نگاه میکنم.
- این خونه رو هم با بدبختی پیدا کردم! کی الان خونه رهن میده؟ همه دنبال پول نقدن! صاحبخونه نصف اجاره رو رهن قبول کرد بقیه شو ماهانه اجاره میدم. با یک حقوق بخور نمیر کارمندی که نمیشه هم از پس خرج خونه و خورده فرمایشهای آیلین بر بیای و هم اجاره خونه بدی!
آپارتمان قبلی مال یکی از دوستهای حاجاقا بود که چند سالیه خارج رفته. نیاز مالی نداشت. به حرمت حاجاقا اونجا رو رهن کامل داده بود. پول رهن هم نصفش مال حاجاقا بود.
سینی رو روی میز میذاره و به سمت اتاق میره تا لباسهاشونو برداره! آیلین در حالیکه یک بلوز شلوار سبز روشن عروسکی پوشیده با چند تا عروسک در بغل بیرون میاد:
- من که آماده ام. مامانی بقیه لباسامو تو ساک بذار.
من و مریم از دیدن قیافه با مزه و عروسکهایی که بغل گرفته خندمون میگیره
آیلین سرشو پایین میندازه :
- مگه چی شده بهم میخندید؟
به سمتش میرم و بغلش میکنم:
- چیزی نیست عزیزم. خیلی ماه شدی بریم تا باهم لباساتو برداریم
مریم رو به من میکنه:
- خودم جمع میکنم
من و آیلین به سمت مبل میریم و مشغول نوشیدن شربت میشیم
لیوان شربت مریمو به آیلین میدم و میگم ببر واسه مامان مریم
بعد از بیست دقیقه مریم با یک چمدون بزرگ بیرون میاد. لیوان خالی از شربتو روی میز میذاره:


بیشتر بخوانید

نظرات رمان اسوه نجابت

  • فرببا

    0

    عالییییییی بود احسنت

    ۲ ماه پیش
  • عالی

    0

    عالی بود 💯

    ۳ ماه پیش
  • Eli1356

    0

    خیلییییییییی قشنگ بود خدا قوت و قلمتون مانا

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    0

    رمان چندتا ضعف داشت ۱، دفتر مریم چگونه به دست امین افتاده 2، مریم ۱۶ ساله داخل *** کجا بوده که امین باهاش اونکارو کرده ۴، این مریم خانواده یا کسو کار نداشته ۵، چجوری با خانواده حاج آقا آشنا شده ؟؟

    ۴ ماه پیش
  • سانیا

    0

    جواب همش تو جلد اوله

    ۴ ماه پیش
  • ترمه

    1

    فصل یک رو بخون

    ۳ ماه پیش
  • زینب

    0

    جلد اول(پرواز را بخاطر بسپار)

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    1

    زیبا بود و اینکه هر دو فصل می تونست در قالب یک رمان قرار بگیره

    ۳ ماه پیش
  • AMORAJIKO

    0

    هر دو جلد این رمان فوق العاده ن. با اینکه اتفاقات سریع پیش رفت و من به شخصه به قلم نویسنده راحت نیستم ولی داستان رمان به اندازه کافی خوب هست. در جواب دوستانی که گفتن قربانی و مت*جاوز نمی تونن با هم باشن باید بگم که تو داستان رمان مدت زیادی از اون اتفاق گذشته مورد بعدی اینکه آیلین احتیاج به 1/2

    ۵ ماه پیش
  • ...

    0

    اصلا صد سال همچین چیزی پاک نمیشه هیچوقت

    ۵ ماه پیش
  • azad

    0

    سلام اسم قسمت اول این رمان چیه که من اول اون رو بخونم

    ۵ ماه پیش
  • آزاده | ناظر برنامه

    درود بر شما💚 جلد قبلی میشه رمان: پرواز را به خاطر بسپار

    ۵ ماه پیش
  • AMORAJIKO

    1

    به پدر داره درضمن شاهکار واقعا تلاش خودشو کرد تا خودشو ثابت کنه و واقعا هم خودشو ثابت کرد که ارزش فرصت دوباره رو داره. مریمم یه زن تنها عاقل و یه مادره که می دونه دخترش به یه پدر احتیاج داره مخصوصا اگر پدر واقعی خودش باشه. ۲/۲

    ۵ ماه پیش
  • ماری

    3

    و اینکه متجاوز با چیزی به اسم عشق و توبه این چیزا جرمش پاک نمیشه چون اون شب روح یک دختر به قتل رسید

    ۵ ماه پیش
  • ماری

    3

    بعد قربانی بچه متجاوز رو بدنیا میاره همچین بچه *** آخر عمر برای قربانی نماد اون شبه بعد اینجا هم با متجاوز زندگی می کنه هم بچشو بدنیا میاره لطفا لطفا با *** شوخی نکنید همچین چیزی با هیچ توبه و بخششی پاک نمیشه کاش نویسنده عزیز کمی در مورد همچین موضوعی تحقیق میکردن

    ۵ ماه پیش
  • ماری

    4

    واقعا باورم نمیشه با موضوعی مثل *** این شکلی شوخی می کنید این کار روح قربانی نابود می کنه بعد شما دوباره قربانی متجاوز رو بهم میرسونید؟ هیچ قربانی متجاوز شو دوست نداره لمس آدم امن تا مدت ها براش سخته بعد اینجا متجاوز قربانی همو لمس می کنن کاش برای نوشتن همچین موضوعی تحقیق شه

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    جلد اول رمان اسمش هیچ جا ذکر نشده پس از کجا بدونیم دنلود کنیم بخونیم؟ اسم جلد اول رمان چی بود؟

    ۷ ماه پیش
  • پرواز را بخاطر بسپار

    0

    اسم فصل اول

    ۵ ماه پیش
  • محیا

    0

    پرواز را به خاطر بسپار

    ۵ ماه پیش
  • زینب

    0

    تا حالا دو تا رمان از این نویسنده خوندم کیف کردم عروس گیسو بریده و این رمان که دو جلدی جلد اول پرواز را بخاطر بسپار و جلد دوم اسوه نجابت عالی بود

    ۵ ماه پیش
  • حلما

    0

    رمان خیلی خوبی بود فصل اول هم خیلی خوب بود

    ۶ ماه پیش
  • مهلا

    1

    جلد اول این رمان (پرواز را به خاطر بسپار)

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!