خلاصه رمان :
این داستان حکایت مردیست که مجهولبودنش، هیزم میشود و جرقهی کنجکاوی را شعلهور میکند و دختری که در همان آتش میسوزد. دخترکی که کنجکاویاش گریبانگیر رویاهایش میشود و کاخ آرزوهایی را که روزی آجر به آجرش را با مرد رویاهایش طرح زده ویران میکند. و مردی که به جان ریشهی آرزوها تیشه میشود؛ همانیست که میگویند ماورائی. این داستان، داستان مرد ماورائی است.
قسمتی از متن رمان مرد ماورائی
نیلوفر
0توروخدا ادامشو ام بذارین واقعا قشنگ بود کلی گریه کردمم خانوم نویسننده لطفاااا فصل دومم ام بنویسیننن😭😭
۸ ماه پیشزینب
0خیلی قشنگ بودلطفا فصل دومشم بنویسید 🥲
۸ ماه پیشنازنین
3من خیلییییی خوشم اومد واقعا قشنگ بود ولی آخرش خیلییی غمگین تموم شد😭توروخدا ادامه اش هم بنویس یه جوری که به هم برسن حیف این عشق بود🥺💔
۱ سال پیشپری
1خوشم اومد👌
۱ سال پیشخدایی
0برای کسایی که رمان خون چندین ساله باشن خیلی راحت میشه بفیه شو حدس زد ولی بنظرم باید بیشتر هیجان انگیز میشد و تخیلات بیشتری درش ایجاد میشد با تشکر از نویسنده محترم.
۲ سال پیشViona
0ادامشو چجور حدس زدی
۲ سال پیشیاس
3واسه بار دوم خوندمش و تموم شد کاش اینقدر غمگین نبود کاش رهان چشم یشمیشو همیشه ت بغلش داشت
۲ سال پیشعباس
2خواهش میکنم ادامه بده داستانو بهم برسن
۲ سال پیشالاهه
2منتظر ادامش هستم حالم خراب شد آخرشو دیدم
۲ سال پیشآناهید
1رمان خوبیه ولی معولوم نشد تهش چی شد اصلا
۲ سال پیشآناهید
0رمان خوبی بود ولی دقیقا نفهمیدم اخرش چی شد یهو تموم شد
۲ سال پیشدیانا
0قشنگ بود یه جاهاییش قابل حدس بود ولی رمان جالبی بود
۲ سال پیشصدف
0برای کسانی که رمان خون حرفه ای هستند رمان جالبی نیست ممنون از نویسنده
۳ سال پیشترانه
0خیلی برنامه رمانتون عالیه ولی دیر دان میشه
۳ سال پیشحدیثه ,
2بهترین رمانی بود که خوندم کاش جلو دوم هم داشت
۳ سال پیش

Ngar
0سلام. خواهش رمان می نویسد یا کامل باشه یا آدم اینجوری منتظر نزارید این همه وقت گذاشتم آخرم هیچی