خلاصه رمان :
دختری یتیم که طی ماجراهایی به فرزندخوندگی فردی درمیاد که از قضا گذشتهای ناخوشاید ازش میدونه؛ بعداز اومدن دختر داستان به روستا، عروس خانواده طی توطئهای باعث میشه با مردی ازدواج کنه که بعدها فلج میشه و…
قسمتی از متن رمان پرنسس اخراج شده
یسنا
0چراهم اسمه بابای مه گل و رستا یکی بود؟
۳ ماه پیشسمیرا
0موضوع رمان و کل داستانش خوب بود ولی نگارشش روان نبود
۳ ماه پیشفائزه زائری
0موضوعش خیلی خوب بود ولی خیلی خلاصه نوشته شده بود کوتاه بود واضح نبود
۳ ماه پیشارغوان
0عالیی❤ خیلی خوب بود
۴ ماه پیشکتایون
0کلیت داستان خوب بود، ولی هم نگارشش ایراد داشت هم شخصیت های زیادی که داشت، داستان اون پختگی یه رمان درست و حسابی رو نداشت، انگار نویسنده با خودش گفته یه چیزی بنویسم فقط. نپسندیدم
۴ ماه پیشمانیا
0خیلی چرت بود اصلا هم هیجان نداشت
۴ ماه پیش.....
3خوب بود ارزش خوندن داشت ولی یچیزایی خیلی گنگ و نامفهوم بود
۵ ماه پیشمانیا
0لطفا چند تا رمان طنز بگین ولی آبکی نباشه
۵ ماه پیشرمانت عالی بود دمت گ
2رمانت عالی بود دمت گرم
۵ ماه پیشسمیرا
3بنظر من که زیبا بود اما میتونست هیجانش رو بیشتر کنه
۵ ماه پیشسایه
1پر ماجرا وقشنگ میتونست ادامه داشته باشه یکم رستا اول خیلی وحشی بود و بعد خیلی اروم مهربون
۵ ماه پیشدری
0مدام شخصیت ها عوض میشد و این بی سر و تهش کرده بود درکل مزخرف بود
۵ ماه پیش......
1رمانت عالییی بود از شخصیت رستا هم خیلی خوشم اومد پر قدرت ادامه بده🎀🦋
۵ ماه پیشماندانا
1رمانش خیلی غلط املایی داشت افتضاح اما در کل رمان قشنگی بود این که پایان خوشی داشت لذت بردم
۵ ماه پیش
نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

سعیده
0خیلی قشنگ بود رمان دست نویسنده درد نکنه