پارت چهارده :
***
نیکزاد با ابروهایی در هم، لبهایی لرزان و چشمهای سرخ از اتاق بیرون رفت. با رفتنش نیما کنار پنجره ایستاد، نفسهایش تند و عصبی بود. رگهای گردن و شقیقهاش از فرط خشم برجسته و سرخ شده بودند. سیگار را از جیب کتش بیرون آورد و با فندک طلایی روشن کرد. بعد از اولین پُکی که زد پنجره را باز کرد، باد سردی به اتاق دوید و گونههای داغ و گُر گرفتهاش را نوازش داد.
نگاه سر به زیر سپهری و چشم
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
۰۰
8وای ننه حامد چشاش چه جیگره😍😍😍
۵ سال پیشایلدا
0مگه شمای حامد چه رنگیه ؟😐
۵ سال پیشآریل
4به به هستی خانم من که خوشم اومد حرفش بیست بود و اینکه اصلا حوصله پارمیس رو ندارم ایشه تازه مگه داستان نیهان تموم نشد چرا شروع شد دوباره حوصله انتقام این چیزا ندارم
۵ سال پیش^_^
1رامین کی بود؟
۵ سال پیشدنیا
1ایش باز سر و کله هستی پیدا شد نیومده پرو بازیش شروع کرد من نمیدونم چرا مثل قبل ازش متنفرم اه اه 🤮🤮🤮😏😏😏 ولی رمان عالیه
۵ سال پیشپاییز
6نیمای بد اخلاق گاو اخمخ 😒😒😒 گمشوووووو 😆ببخشید جوگیر شدم حالا این پارمیسم باید مث هستی تحمل کنیم از راه بدر کناااا😒😒😐
۵ سال پیشزهرا
7با اینکه توی فصل اول این رمان از نقش هستی متنفر بودم و دلم میخواست سر به تنش نباشه ولی الان نمیدونم چرا ازش زیاد بدم نمیاد
۵ سال پیشM
2سپهری و نیکزاد کین
۵ سال پیشNarges
5سپهری همون ستارست نیکزاد هم منشی شرکت
۵ سال پیشزهرا
8رمان عالیه از نقش پارمیس خوشم نمیاد چون خیلی خودشو یه نیما میچسبونه از دخترای سبک کلا متنفرم 😈
۵ سال پیشرقیه
8واااا نیما🤒از یه جای دیگه ناراحته سر ستاره خالی میکنه بیچاره ستاره 😑
۵ سال پیشآیناز
13اوی نیما خان درست صحبت کن با اون اخلاق گندی که تو داری پارمیسم ببینتت دیگه زنت نمیشه😏😏😐😐😐😑
۵ سال پیش..
9حامدم پلنگیه واس خودشا😂
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...
نرگس
0رمان خوبیه واقعا چطوری عکس شخصیت این داستان رو ببینم