دوست داشتی؟
رمان مای نیم ایز شیطونک اثر بیتا منصوری

رمان مای نیم ایز شیطونک

  • زبان فارسی
  • 96.2K 👁
  • 323 ❤️
  • 425 💬

خلاصه رمان :

مای نیم ایز شیطونک. اری!نام من شیطونک است. شیطونکی عاشق دل داده ی یک شکست خورده. یک مرد مغرور. غروری شکست ناپذیر. جدالی بین منو او. جدال عاشقانه. جدالی زیبا. اما اخر هر جدال خوش نیست. چی میشود بین منو او؟ خوش بخت خواهیم شد یا خیر؟ نمیدانم.

قسمتی از متن رمان مای نیم ایز شیطونک

نغمه -چیزایی که مناسب تو نیست.
-نخیرم خانوم های باهوش اشک بچه هاشونه وقتی ببینند که بچه هاشون ناراحتن حتما راضی میشن.
-فکر بدی نیست.
پس قرار بر این شد اشک تمساح بریزیم.
رفتم پایین نغمه واوا هم رفتن خاله اینا هم خونه ی ما بودن.
منو اوا نشستیم که مامان گفت،خب؟
-خب به جمالت
غضبی نگاهم کرد که ترسیدم وگفتم-جونم مامانم؟
-کنکورتون چی شد؟
-من پزشکی و اوا حسابداری قبول شدیم همه اشون خوشحال برای بوسیدن و تبریک گفتن به سمتمون اومدن که گفتم-ولی ولی یه مشکل هست.
بابا-چه مشکلی دختر بابا
چشمامو پراشک کردمو اشک تمساح ریختمو گفتم-بابا ما تهران قبول شدیم اوا هم شروع به گریه کرد که ادامه دارد-ما تمام ارزوهامون برای دانشگاه بود که بخاطر اینکه تهرانه پدرومادرمون میخوان جلومونو بگیرن.
بابا منو وعمو سپهر اوا رو بغل کرد که گفتن-کی همچین حرفی زده؟ما به رفتن شما به تهران مخالفتی نداریم یه خونه براتون اجاره میکنیم ماشالله جفتتونم که عاقل وبالغید فقط باید مراقب همدیگه باشید.
گفتم-اههههه یعنی از الکی اشک ریختم.؟
بابا زد زیر خنده وگفت-شیطون بابا از الکی گریه میکردی؟
سرمو به نشونه ی نه تکون دادم که گفت-دیگه نبینم اشکاتوها دختر نازم.
-چشم عشقم راستی بابا نغمه وسوگند هم تهران در اومدن.
بابا گفت-چه بهتر اینجوری خیال منم راحته.
لبخندی از خوشحالی زدم.
بعد از عبور از هفت خان رستم(بوس وماچ ننه هامون)رفتیم اتاقم وتماس کنفرانسی با نغمه و سوگند برقرار کردیم گفتم-کی شدش نغمه وسوگند؟
نغمه-هیچ والله بابای من که با کله قبول کرد رسما بیرونم کرد کم موند بود بگه الان برو
زدیم زیر خنده که گفتم-سوگی تو چی؟
-منم بابام راضی شد مامانمم گفت-اگه غزل بیاد میزارم بری،تومیای دیگه؟
-اره بابا میایم.
همه با خوشحالی جیغ کشیدیم.
من گفتم-راستی بابام خوابگاه نمیزاره برم میگه براتون خونه میگیرم.
سوگند-اتفاقا بابای منم همینو گفت.
نغمه -منم که تابعه جمع هستم.
-پس پیش بسوی خوشبختی ای جووووون
-با قطار میریم یا هواپیما؟
با تعجب پرسید،کجا نغمه؟
-تهران دیگه زدیم زیر خنده که گفت-چیه خب؟
-نغمه جان حالا بزار وسایلا و کارا ردیف بشه بعد درباره ی وسایل نقلیه هم حرف میزنیم.
با گیجی گفت-اهان باشه.
باباهامون یواش یواش کارهارو درست کردن وما دخترا هم که مدام تو پاساژا بودیم از این پاساژ به اون پاساژ.
شب خونه نغمه اینا شام دعوت بودیم که در رابطه با رفتنمون به تهران حرف بزنیم.
وارد شدیم برادر بزرگه نغمه که اسمشم نعیم بود بسمتمون اومد به مامانینا دست داد نوبت که به من رسید لبخند زد وگفت-سلام پرنسس کوچولو.
-سلام عرض شد به راهم ادامه دادم ولی یکدفعه وایسادمو گفتم-درضمن کوچولو هفت جدوابادته.
نعیم زدزیر خنده وگفت-منم میگم غزل جواب نده از عجایب هفت گانه است.
چیزی نگفتمو وارد پذیرایی شدم عمارتشون قشنگ بود ولی هیچکدوم به بزرگیه عمارت ما نبود.
رفتیم شام بخوریم که بابا گفت-منو سپهر تصمیم گرفتیم به افتخار قبولی اوا وغزل جشن بگیریم
منو اوا جیغ کشیدیم که مامان غضبی نگاهمون کرد که خفه خون گرفتیم.
بابا ادامه داد-اگه شما هم میخواید جشن بگیرید چه بهتر که باهم بگیریم.هان؟نظرتون چیه؟
بابای سوگند-منم همین فکرو داشتم و موفقم
بابای نغمه-منم که تابعه جمع
با این حرف بابای نغمه منو اوا وسوگند بهم نگاه کردیم وزدیم زیر خنده.
که همه با تعجب نگاهمون میکردن که نغمه عصبی داد زد-خفه شید ببینم برید خودتونو مسخره کنید خب من چیکار کنم ؟ارثیه.
سرفه های الکی کردیم وساکت شدیم و هرچقدر هم پرسیدن چرا خندیدید چیزی نگفتیم.
قرار بر این شد فردا شب تو عمارت ما یه پارتی بگیریم.
اخر شب بود که دیگه به قصد برگشتن راهی خونه شدیم.
وقتی رسیدیم خونه شب بخیر گفتم و رفتم اتاق پریدم رو تخت به سه نرسیده خوابم برد.
صبح که از خواب بیدار شدم خیلی شاد بودم.
رفتم پایین وجیغ جیغ کنان گفتم-مرحبا مرحبا یا سیدة بیتا ویا سید اریا
(سلام سلام ای بیتا خانوم وای اریا اقا)
-مرحبا یا بنتی(سلام دخترم)
خندیدمو گفتم-حال پدرو مادر گرام چطوره؟
مامان-دردونمون داره میره باید چه جوری باشیم ولبخند بهم زد.
همیشه اخلاق مامانو تحسین میکنم زنی که هیچوقت به کسی جز خودشو خدا تکیه نکرد زنی که بااین همه غرور برلی شوهرشو عشقش یه همدم مهربون وشیطونه.
خیلی سعی کردم مثل مامان بشم اما نشد.خلقو خوم شیطون بود ونمیشد اینو تغییر داد.


بیشتر بخوانید

نظرات رمان مای نیم ایز شیطونک

  • ماندانا

    3

    چرا همش هم می بوسیدن اینا ازدواج نکردن ولی هم می بوسن اصلا خوب نبود و مثل ساختمان دو واحد هست😐😐😐

    ۹ ماه پیش
  • مهرانا

    0

    بوسه قبل ازدواج خیلی عادیه بعدم جرم که نکردن یه بوسس

    ۱ ماه پیش
  • Alena

    0

    جالبه که غزل میگه مامانم تولد۱۸سالگیم برام آیفون خریده بعد۱۹سال ازازدوج رادوین وغزل میگذره یااینکه حسام نوه خدمتکاربیشتر توقصه ازش حرف زده شدتاعرفان برادرغزل والا فیلم هندی اینطورنیست

    ۲ ماه پیش
  • اقدس خانم نبش کوچه

    2

    به نظر بندههه از رمان ساختمان دو واحده کپی کرده بود و اصلا رمان تخیلی و اسیدی بود طرف برای قبول شدن دخترش فراری بخره🤣🤣 یا مگه فیلم هندیه که غزل میخواست رادوین و حرص بده اتفاقیییی با رادمهر ( داداش رادوین) تو نقش دوست پسر،دوست دختر رفتن؟یکیم یعنیییییییییی چیزی غزل با اواااااا *** رفتههه بوووود

    ۴ ماه پیش
  • ملی

    4

    در زمان اوج رمان های نود هشتیا رمان سم خوبی بود😂

    ۴ ماه پیش
  • ملی

    2

    همه کسایی که از رمان نقد بد کردن باید به اینم توجه کرد که این رمان برای ۱۰ سال پیشه و جزو اولین قلم های نویسنده هست و حالا این نظر شخصیه من هست به عنوان کسی که خیلی وقته رمان میخونه این رمان برای در موقع خودش رمان خوبی بود ولی الان که رمان های قلم قوی تری هست این رمان های معلومه که خیلی ضعیفه

    ۴ ماه پیش
  • هاا چیه چیکارم داری

    0

    عالی بود خوشمان امد ولی اخرش بقیه رفیقاش چیشدن؟ 🗿چرا اسم دخترش سوگل بود🗿ننه باباش چیشدن ارتان کو🗿برارا رمانش خوب بود دارکم نبود بابت رمانای دیگه ای که خوندم نویسنده بوسی✨

    ۴ ماه پیش
  • ........

    2

    سم هم بود به کنار خیلی.... چه جوری بگم بعضی جاهاش خیلی دیگه از حد میگذروند

    ۴ ماه پیش
  • ........

    1

    این چرا اینطوریهههههههههه دهنم قشنک اسفالت شد یعنی چی خیلی بعضی جاهاش دارک میشد یعنی چی ازدواج نکرده...«دیکه خودتون که خوندید» ولی بازم نویسنده رمان خسته نباشی

    ۴ ماه پیش
  • سنبل

    1

    میدونی رمان بدی نبودا ولی کمی غیر قابل باور و سم بود. این حجم از پولداری و اینکه یه نفر توی ۲۵ سالگی جراح باشه به دور از واقعیته باید لااقل چند نفرشون وضعشون معمولی بود تا واقعی باشه. و اینکه بیش از حد خلاصه بود و زیاد همو میبوسیدن.

    ۴ ماه پیش
  • سارا

    0

    چرت و پرت محض بود پر غلط املایی داستان چررررت وقتمو تلف کردم با خوندنش

    ۵ ماه پیش
  • مائدووود

    4

    نصف فصل اول رو هم نخوندم ،از شروعش به عمق فاجعه پی بردم

    ۶ ماه پیش
  • ......

    0

    خیلی خلاصه طور نیست؟ادامع بدمش؟

    ۹ ماه پیش
  • سراب

    2

    من نصف فصل اولو خوندم خوشم نیومد،بنظرم وقت هدر دادن است

    ۱۰ ماه پیش
  • ....

    4

    رمانش کلا کپی بود از یه رمان دیگه فک کنم اسمش ساختمان دو واحده بود .

    ۱۱ ماه پیش
  • Fatemeh

    1

    رمان خوبی بود اما از یک رمان دیگه کپی شده هیجان زیادی نداشت ولی بازن از نویسنده ممنون 🥰

    ۱ سال پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️