تعداد کل پارت های منتشر شده : 21
حالا منظور از حرف محافظی که گفته بود؛ موحد خواهرش را تنها نمیگذارد و وسواس عجیبی روی او دارد را فهمیدم. با دیدنم سلام کرد و من هم جوابش را دادم. دستش را دور کمر آن دختر چشمرنگی حلقه کرد و دختر با هیجان به او چسبید. یعنی چه نسبتی باهم داشتند؟! همتا که نگاه من را دید، برای اولین بار توضیح داد: «...
در حال بررسی وضعیت حساب...